رمان به وقت مرگ - جلد دوم گرداب خونین
- به قلم آوا موسوی
- ⏱️۱۹ ساعت و ۲ دقیقه ۴۴ ثانیه
- زبان فارسی
- 36.9K 👁
- 1.1K ❤️
- 262 💬
خلاصه رمان عاشقانه به وقت مرگ - جلد دوم گرداب خونین
بوی خون، بوی باروت، بوی مرگ... و او خون ندیده، باروت نمی شناسد، چیزی از قاعده مرگ نمی داند. یک شهر دود گرفته که نه، یک شهر خون گرفته، یک بازی خون گرفته... بر سردرش نوشته اند: «ورود ممنوع!» و او بی آن که توجه کند، پا به این شهر می گذارد. بوی خون تا کنون به مشامش نخورده. نمی تواند حقیقت را از دروغ تشخیص دهد. نمی تواند خلوص و ریا را از هم جدا کند. نمی تواند آدم خوب را از بد تمایز دهد، هر چند که حتی اگر بگردد، نمی تواند در این شهر آدم خوب پیدا کند. حالا می خواهد برگردد. او آدم این شهر نیست؛ اما راهی برای بازگشت نمانده. و او یک چیز را دیر فهمید: «زنده ماندن در این بازی مرگبار کار هر کس نخواهد بود، جز آن کس که بار ها مرده باشد!» دیگر چاره ای نمانده، او دیگر چه بخواهد چه نخواهد از اهالی این شهر است. برای این که متوجه گذر زمان باشد، ناچار است ساعتش را به وقت این شهر کوک کند. او باید عقربه های ساعتش را به وقت «مرگ» کوک کند!
قسمتی از متن رمان به وقت مرگ - جلد دوم گرداب خونین
فاطیما
0عاللیی بود عاللیی بخصوص قسمت ۲۱ ک منو گریه انداخت واقعا خیلی وقت بود رمانی به این خوبی نخونده بودم مرسی نویسنده جون
۲ هفته پیشسورنا فن (فن جوجه)
2آقا خیلیی خفن بود خیلیی با اینکه مثلا این رمانو چند سال پیش نوشتی و طرز نوشتن و کلا همه چیت تغییر کرده ولی این رمان به اندازه آلوده به ابلیس و تنیده به درد که الان مینویسی خفنه اصلا پشیمون شدم که این جلدشو خوندم چون دیگه باید باهاشون خداحافظی کنم😭😭💔
۳ هفته پیش...
0برای خوندن این جلد حتما باید جلد اول رو مطالعه کنیم؟
۴ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
داستانهاشون از هم جدا هستند ولی بهتره با هم خونده بشه چون شخصیت مشترک دارند
۳ هفته پیش...
0بله خیلی ممنون🪷🌸
۳ هفته پیشElmira
2کاری ندارم ولی از خیلی هم خیلی فوق العاده بود . میشه جلد سومشم بنویسی؟ هنوز جاداره برای ادامه🥺🥺 رمانتون واقعا عالیه. ممنون بابت این قلم خوبت🥳
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
لطف داری عزیزم💜 نه دیگه فصل سومی نداره. هم داستان جای بسط بیشتر نداره و هم از زمان نگارششون زمان خیلی زیادی گذشته، سبک و قلمم به قدری متفاوت شده که اگه جلد سوم بنویسم انگار یه دنیا و شخصیتهای جدا هستند، برای همین توی ذوق مخاطب میخوره
۳ هفته پیشسحر
1عالی بود فرای عالی قدرت ذهنت محشره و توبه نابغه ای خیلی جذاب بود و بدون هیچ نقصی فوق العاده بود همیشه موفق باشی عزیزم
۴ هفته پیشکارا
2الهی فدای پسر روانیم برم که رو مخ بودنشم قشنگه این بشرررر اصااا هرچی مربوط به صاعقه باشه قشنگهه
۱ ماه پیشتیام
5خیلی قشنگ بود . فقط چیزی که در طول رمان آزارم داد ترکیب هودی و شالی بود که ماهور میپوشید😭
۲ ماه پیشمهناز
2اخه یه رمان چقدر میتونه زیبا باشه!!! یه نویسنده چقدر میتونه قلم قوی داشته باشه!!! تو بیییییی نظیری دختر بی نظیر❤️🍀👌 ممنون که یه داستان زیبارو تو ذهن و خاطرمون بجا گذاشتی🥲❤️👌🍀🌻✍️
۲ ماه پیشمهناز
3بقول کای،شت!!! دلم نمیخواست اصلا تموم شهههه🥲💔
۲ ماه پیشهستی
3این قصه غمگین شدم. امیدوارم که یه روزی نسخه چاپی این اثر ماندگار رو توی کتابخانه ام داشته باشم. و در نهایت مثل همیشه: قلمت ماندگار عزیز دلم💗
۲ ماه پیشهستی
2یه وقتایی آدم یه چیز هایی رو میبینه یا میخونه که انقدر قشنگ و تاثیر گذارن که حستو نمیتونی وصف کنی، آوای عزیزم منم با تو پا به قصه ات گذاشتم با شخصیت هات همراه شدم از نبود کوین درد کشیدم از بی خوابی های رهام ناراحت شدم و درد توی قلب مرداب و فریا منم داغون کرد، با کایای قشنگم و آوا خندیدم و از پایان
۲ ماه پیشهستی
0کایا رو توی اینجا میبینم با آلوده به ابلیس مقایسه میکنم پرام میریزه ، خیلییی قشنگه من هنوز تموم نکردم اما خواستم نظرمو بگم و اینکه کایا مگه توی آلوده به ابلیس ذکر نشد که باباش قاضیه و توی بچگی چه اتفاقی براش افتاده پس قضیه سازمان چیه؟
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم دو شخصیت متفاوت هستند. کایا مال آلوده به ابلیسه، کای مال به وقت مرگ. فقط شخصیتشون تا حدی هم وایبه. به لحاظ ظاهری هم کاملا متفاوتند.
۲ ماه پیشFateme
1من رمان زیادی میخونم بدون شک میتونم بگم فصل اول دومش فوق العاده بود بهترین رمانی که خوندم
۲ ماه پیشMahi
0آوا جان عکسای رو جلد رمان صاعقه و ماهورن؟
۲ ماه پیش

فاطمه
1واقعا رمان خیلی خیلی خوبی بود😍 توروخدا جلد سومم بنویس بنظرم بازم جا داره ی جلد دیگ منتشر بشه