رمان به وقت مرگ - جلد دوم گرداب خونین
- به قلم آوا موسوی
- ⏱️۱۹ ساعت و ۲ دقیقه ۴۴ ثانیه
- زبان فارسی
- 38.3K 👁
- 1.2K ❤️
- 280 💬
خلاصه رمان :
بوی خون، بوی باروت، بوی مرگ... و او خون ندیده، باروت نمی شناسد، چیزی از قاعده مرگ نمی داند. یک شهر دود گرفته که نه، یک شهر خون گرفته، یک بازی خون گرفته... بر سردرش نوشته اند: «ورود ممنوع!» و او بی آن که توجه کند، پا به این شهر می گذارد. بوی خون تا کنون به مشامش نخورده. نمی تواند حقیقت را از دروغ تشخیص دهد. نمی تواند خلوص و ریا را از هم جدا کند. نمی تواند آدم خوب را از بد تمایز دهد، هر چند که حتی اگر بگردد، نمی تواند در این شهر آدم خوب پیدا کند. حالا می خواهد برگردد. او آدم این شهر نیست؛ اما راهی برای بازگشت نمانده. و او یک چیز را دیر فهمید: «زنده ماندن در این بازی مرگبار کار هر کس نخواهد بود، جز آن کس که بار ها مرده باشد!» دیگر چاره ای نمانده، او دیگر چه بخواهد چه نخواهد از اهالی این شهر است. برای این که متوجه گذر زمان باشد، ناچار است ساعتش را به وقت این شهر کوک کند. او باید عقربه های ساعتش را به وقت «مرگ» کوک کند!
قسمتی از متن رمان به وقت مرگ - جلد دوم گرداب خونین
...
1همه ی رمان هات عاالین ولی عاشق این ۲تا جلد رمانتم خواهش فصل ۳هم بنویس ازش♥️🫂
۵ روز پیششاری
0یکی لطفا به من بگه طوفان هم تو این داستان هست؟
۲ هفته پیشآی گل
1حالا هم ک اینو تموم کردم میرم سراغ بقیه رمان هایه شما چن قلم ت عالیه مرسی. و نویسنده مورد علاقه من شماید🫶🏻😂
۳ هفته پیشآی گل
0یعنی فقط میتونم بگم عاالیی از جلد اولش که همه شخصیات هارو بلد بودیم بعد جلد دوم به زبان یکی که تازه وارد این قضیه شده بود و کاملا از دنیا یه اونا دور بود تعریف کردی عالی و به نظر من که یه رمان عالی ساختی باید جلد سوم هم در بیاری چون کارت فوق العاده هس 🤌💕
۳ هفته پیشBii
0به معنی واقعی عالی بود
۳ هفته پیشHoni
3میتونم به جرعت بگم با هر دو جلدش زندگی کردم جوری که عادت کرده بودم به افراد سازمان عوضی که برسن میترسم به پنجره نگا کنم بیان دنبالم 😂 نویسنده قلم فوق العاده ای داری دست خوش
۱ ماه پیشHoni
3خارق العاده بود و نویسنده به شدت هنرمند ، قلم قوی ، داستان جذاب و این ی رمان محشر بود برای دیالوگ صاعقه که گفت « اسمم خیلی به صدات میاد ..» ،« فقط تو ..فقط تو منو به اسم صدا کن ..فیش کوچولو » میتونمم بمیرمم واایی محشرر
۱ ماه پیشتارا
2شخصیت های داستان عالی بود شوخی هاش عالی بود داستان و هیجانشم عالی بود ممنون آوای عزیز
۱ ماه پیشزهرا
2چقدر قشنگ بود همش حلقم از هیجان و استرس تو دهنم بود، اصلا دوست نداشتم یه خط از داستان رو رد کنم جز بهترین رمان هایی بود که خوندم
۱ ماه پیشکارا
6الهی فدای پسر روانیم برم که رو مخ بودنشم قشنگه این بشرررر اصااا هرچی مربوط به صاعقه باشه قشنگهه
۴ ماه پیشهانیه
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نرگسم
2دلم میخواد گریه کنم😭 باره چندمه میخونم چه قد صاعقه گوگولیه
۳ ماه پیشهانیه
2وایی دقیقا نظر منم همینه خیلی گوگولیه
۲ ماه پیشکورا
0عالیی بود مثل تموم رمانات
۲ ماه پیشمصی
0عالی بوداصلا دوست نداشتم تموم بشه ای کاش تا ابد ادامه داشت♥️
۲ ماه پیشپاییز
0خیلی قشنگ بود با این که طولانی بود اما خسته کننده نبود من معمولا این جور رمان ها و رمان طولانی رو نمیخونم اما این واقعا عالی بود مرسی آوا جون ❤
۲ ماه پیش
نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

راضیه قارزی
0رمان بسیار زیبابی بود موفق باشی