پارت شصت و نهم :

آرمین دستگیر شده بود. اعترافاتش دقیقاً همان‌طور بود که حدس زده بودند. به واسطه‌ی نیلا او و پروین با هم آشنا و دیوانه‌وار عاشق هم شده بودند. چنان که پروین در مدت کوتاهی تمام گذشته‌اش را به آرمین گفته بود و او هم قول داده بود در هرکاری بخواهد کمکش می‌کند. در ماجرای قتل مقتول پنجم، ابتدا قصد داشت آن که پیرتر بود و با پسر جوان درگیر شده بود را بکشد، ولی نتوانسته بود؛ گفته بود تا کرج ببرتش و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانی

    1

    خیلی دوسش داشتم خیلی.... ایده اش ناب و جدید بود

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    خوشحالم دوست داشتید رمان رو. ممنونم از حضورتون❤️

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانم

    0

    خسته نباشید،رمان خوب و جالبی بود،قلمتون مانا،باارزوی بهترین هابرای شما💐💐💐💐

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • سارا

    0

    عالی ممنون، رابطه بین آذر و همایون یه جورایی رابطه ایه که ممکنه هر ادمی تجربه کنه اصولا ادما برای وارد شدن یا موندن تو یه رابطه تردید و دلواپسی هایی دارن ، هیچ عشقی بدون سختی و ترس نیست

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    درسته کاملا. ممنون از همراهی‌تون💚

    ۱ سال پیش
  • سمیرا

    1

    مریم جان یکی از دقیق ترین و بهترین رمان های جنایی ای که خوندم این رمان بود واقعا تبریک میگم همه چیز دقیق و درست و به جا هیچ جای حرفی باقی نذاشت علت قتل درست انگیزه کافی چی بگه آدم دیگه؟ موفق باشی❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    عزیز دلم ممنون از همراهی‌تون. قطعا که بدون ایراد نیست، اما خوشحالم که نظرتون اینه‌. همچنین شما هم موفق باشید. 💚

    ۱ سال پیش
کپی شد!