خلاصه رمان جنایی بلاچاو دختران خاموش
حبس، اجبار، ظلم. سه کلمهای که میرا و اِلای باهاشون به دنیا اومدن و بزرگ شدن. خواهرهایی که در چنگ روستایی خرافاتی زندانی شده بودن. روستایی که دخترها داخلش مجبورهستن توی سن کم و به اجبار ازدواج کنن و بعد ناپدید میشن، کجا میرن؟ معلوم نیست! باهاشون چی کار میکنن؟ کسی نمیدونه! هیچکس نمیدونه اون دخترها کجا برده میشن! این چرخهی بیمارگونه ادامه پیدا میکنه و نوبت میرا هم میرسه. میرا ناپدید شد مثل تمام دخترای روستا. اونها بردنش، کجا؟ باز هم کسی نمیدونه. اما اِلای خواهان حقیقت هست، شروع میکنه به تحقیق و جستوجو و گامی بلند برمیداره تا حقیقت رو برملا کنه، و در راه برملا کردن این رازهای تاریک با فردی مرموز آشنا میشه و دیگه راهی برای برگشت و تسلیم شدن نداره.

عاطفهمیرزائی
0سلام، آهنگ بلاچاو رو شنیدم به اون ربطی داره؟ برام جذابه عنوانش