پارت شصت و هفتم :

ناگهان پایش را روی ترمز زد و با نگه داشتن کنار جاده، گوشی‌اش را برداشت. چند لحظه متعجب همان‌طور به کلمات پیام خیره شد و بعد شماره‌ی طاها را گرفت. همین‌ که جواب داد گفت:
- کی گفته آرمین دو روزه غیبش زده؟
طاها عصبی صدایش را بالا برد و گفت:
- گوشیت پیشته جواب نمی‌دی؟!
واقعاً الان وقت چنین حرفی بود؟! با تحکم دوباره حرفش را تکرار کرد:
- می‌گم کی همچنین حرفی زده طاها؟
و ط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آذر

    0

    همایون زرنگ من🫠

    ۱۲ ماه پیش
  • سارا

    0

    واقعا خیلی خوب بهم ربط دادیشون نویسنده جان 👏🏻👏🏻👏🏻

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    ممنون از توجهتون عزیزم💚

    ۱ سال پیش
  • Aban

    0

    وای عجب معمایی😊😊 واقعا دست مریزاااد👏🏻👏🏻خداقوت😍

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم از همراهی‌تون عزیزم. خوشحالم از رمان خوشتون اومده. 🥰🤍

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    اشتباهی حرف نزده بود. بعدش بررسی کردن طاها و همایون که درست گفته و چون جسد در معرض پوسیدگی بوده زمان قتل رو اشتباه فهمیدن. پارت ۳۴. تو پارت بعد هم اشاره می شه نیلا از قبل طرح ها رو داشته با جزئیات بیشتر.

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️