لیست کلیه پارتهای رمان بلاک کد : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 58
-
رمان بلاک کد - پارت 21
سوزش شدید درد توی گوشت زبانم امانم را بریده بود نمی توانستم دندانم را از روی گوشتش بردارم. طمع شور خون حالم را بد می کرد.صدای بیپ بیپ هشدار سلول بلند شد و نور قرمز رنگی چشمک می زد. بی حال روی زمین افتادم و چشمانم را بستم. تمام شد، این پایان زندگی نفرت انگیز من بود. شاید در دنیایی دیگر آرامش ب...
بروزرسانی در : ۱۰۱۵ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 22
خون و پوست کنده شده زیر ناخن هایم جمع شده بود. باید خون گریه می کردم، باید خودم را می کشتم تا عبرتی شود برای دیگران! غرور...غرور و خود بزرگ بینی زیاد از حد این بلا را سرم آورد. همه را نادیده گرفتم. پدرم را نادیده گرفتم یک بار بغلش نکردم! دیار اشاره ای به کتی و پرستار دیگری انداخت هر سه بهم نزدی...
بروزرسانی در : ۱۰۱۳ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 23
کتی سرش را در یقه فرو کرد. داشت آب می شد و فرو می رفت توی زمین. دیار کمی از دمنوش آرامشبخش خورد پشت میز نشست و پرونده را باز کرد. کتی با دیدن پرونده نگران پرسید: -امروز...با مامورا رفتین دکتر، چه اتفاقی افتاده بود؟ دستی به صورتش کشید و با صدای آرامی گفت: -جهانبخش واقعا گم شده! فصل نهم چش...
بروزرسانی در : ۱۰۱۱ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 24
تا زمانی که افتاب از گوشه کنار تهویه ی اتاق وارد نشد، نمی دانستم دقیقا ساعت چند بود. اما حالا یا نزدیک هفت بودیم یا دقیقا ساعت هفت صبح بود. جنب و جوش شروع شد و پرستاران یکی پس از دیگری به تقلا افتادند. یکی می رفت دیگری می آمد. از بلندگو صدایی بلند شد: -وقت صبحانه، زمان نیم ساعت. طبقه ا...
بروزرسانی در : ۱۰۰۸ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 25
وقتی می خواستم در بدترین شرایط کنارم باشد حتی به خودش زحمت نداد حالم را بپرسد چه برسد درکم کند. اما دیار...بی اندازه مهربان، با فهم و جنتلمن بود. حواسم نبود که لقمه به دست نگاهش می کردم و خشکم زده بود. خوش به حال زنی که او را دارد. نگاهم چرخید و روی انگشت دست چپش ثابت شد. هیچ حلقه ای نداشت! ...
بروزرسانی در : ۱۰۰۴ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 26
و بی توجه سرش را به زیر انداخت و نفسش را بیرون داد. دیار یک بار نگاهم کرد و دوباره تقه ای به شیشه زد و گفت: -لطف کنین یه ذره از غذای امروز بدین بیمار نتونست بخوره. چشمانم را گرد کردم و زیر لب گفتم: -من که تا خرخره پرم. چشم غره ای بهم رفت. خانم جمالی کنترل را به دست گرفت و با نهایت بی اعتن...
بروزرسانی در : ۹۹۹ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 27
نگاهی به اطراف انداختم یک سالن مربعی بزرگ با چندین میز مربعی پلاستیکی و صندهای ساده و کم خطر. شطرنج، و گاها اسباب بازی به چشم می خورد. زیرلب گفتم: -من که خطری ندارم. نیم نگاهی به پیشانی ام انداخت و گفت: -بله درسته. دستم را روی پیشانی گذاشتم و بخیه ها را احساس کردم. لبخند زیبایی بر لب ...
بروزرسانی در : ۹۹۴ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 28
سرش را تکان داد و گفت: -درسته. با نگرانی ناخواسته ای گفتم: -اما خطرناکه. -عملا با اون ژاکت بی خطر حساب می شن اما ما خلوتشون رو بر هم نمی زنیم و از طریق دوربین ها چکشون می کنیم. این دسته از بیماران معمولا خیلی ساکتن تا وقتی که آزادشون بذاری، اون وقت جز جیغ و فریاد و رفتارهای خشونت آمیز ...
بروزرسانی در : ۹۹۰ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 29
و با انگشت روی شیشه اشکالی کشید. لبخند روی لب هایم نشست و دستم را برایش تکان دادم. کت را روی دست انداخت و با تکان سری خداحافظی کرد و رفت. روی تخت نشستم و واکمن را به دست گرفتم. روی تخت دراز کشیدم و خیره به سقف با اولین اهنگی که پلی شد لب زدم. امیدم به غیر از تو باشه کارم مداوا شدن نی...
بروزرسانی در : ۹۸۷ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 30
الهی با غیض اتاق را ترک کرد و رفت. برای این که کمی به دیار تسکین بدهم دستم را جلو بردم و با عذاب وجدان زیاد دور دستش پیچیدم. محکم فشرد و نفس عمیقی کشید. ما خودمان را با وعده ی دکتر و بیمار گول می زدیم اما این لمس ها، این نگاه ها بی دلیل نبود. یکی از هندزفری ها را به دستش دادم و دیگری را به ...
بروزرسانی در : ۹۸۵ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 31
خاطرات گذشته جلوی چشمم نمایان شد دستم را مشت کردم و با قدم های آهسته جلو رفتم. در آهنی خاکستری رنگی انتهای راهرو قرار داشت که فقط یک چراغ آویزان جلوی در بود و همان روشنایی کمی می داد. استرس و هیجان وجودم را پر کرد و دستانم به لرزش کمی افتاد نفس عمیقی کشیدم و تمام شجاعتم را جمع کردم و خواست...
بروزرسانی در : ۹۸۳ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 32
اگه کلیدی توی اتاق دیار نبود، پس مجرم نبود؟ نمی دانم. نمی توانستم یقینا به باور این موضوع برسم. حوله را دور خودم پیچیدم و از حمام بیرون آمدم. دیار توی اتاق نبود اما یک دست لباس تمیز و جدید روی مبل گذاشت و رفت. حوله را از تن در آوردم و لباس ها را پوشیدم. توی سرویس بهداشتی اتاق دیار، یک آینه مر...
بروزرسانی در : ۹۷۸ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 33
** با عجله از بین جمعیتی که در حال جنگ و دعوای خونین بودن خودم را رد کردم و به راهرو رساندم. سرم را برگرداندم و به پرستارانی که ما بین جمعیت در حال مهار کردن بیماران بودند نگاه کردم و پوزخندی زدم الینا خیلی خوب توانست شورشی برپا کند که سر تمام خدمه نگهبانان و پرستاران بدجور گرم شود. تغییر شی...
بروزرسانی در : ۹۷۶ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 34
بالای تخت یک صفحه ی بزرگ لامپ وجود داشت و دور تا دور اتاق کمدهای فلزی طوسی پر از وسایل پزشکی بود. الینا کنار میز دم دستک های جراحی ایستاد قیچی را به دست گرفت و گفت: -خیلی قدیمین. قدمی برداشتم و به همه چیز با دقت نگاه کردم. الینا ادامه داد: -این تیمارستان خیلی قدیمیه شاید بخش جراحی داشتن و ا...
بروزرسانی در : ۹۷۱ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 35
دستم را به دیوار گرفتم و نفس عمیقی کشیدم. الینا نگاهی به اطراف انداخت و با صدای آرامی گفت: -یعنی ما رو دید؟ -کی؟ اشاره ای به زیر زمین انداخت و گفت: -همون کسی که داشت از راهرو میومد توی اتاق. سرم را به چپ و راست تکان دادم و گفتم: -نه اگه ما رو می دیدن حتما واکنشی نشون می دادن. بار دیگر ...
بروزرسانی در : ۹۶۹ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 36
سرش را تکان داد و گفت: -توی سن کم ازدواج کرد و توی همون سن کم هم بچه دار شد. وقتی رفت لب دریا تا هم بچه بازی کنه هم خودش یکم استراحت کنه به کل حواسش پرت شد که بچه ی دو ساله نمی تونه توی موج خودش رو نگه داره. وقتی هم پسرش به دست و پا زدن افتاد جای این که بره و نجاتش بده فکر کرد فقط داره بازی ...
بروزرسانی در : ۹۶۵ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 37
از این حال دیار گریه ام گرفته بود سرم را به زیر انداختم و گفتم: -دیار یه چیزی بگم؟ این تیمارستان داره همرو می کشه من می دونم. دیار ناباور نگاهم کرد و بعد از چند لحظه خنده ی تمسخر آمیزی زد و گفت: -مایا تو دیگه نه، بدتر از اینش نکن. کاری نکن حس کنم یه ذره به این مردم نمی تونم کمک کنم. هنوز هم...
بروزرسانی در : ۹۶۴ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 38
دستش را کشان کشان کشیدم و گوشه ای ایستادیم با صدای آرامی گفتم: -الهام مرده! متحیر و شوکه گفت: -چــی؟ از صدای داد الینا نگاه پرستارهای این بخش به سمت ما جلب شد. دستم را جلوی دهانش گذاشتم و هراسان گفتم: -هیش ساکت شو. نفس زنان با ترس جملات نا مفهومی را تکرار کرد. دستم را برداشتم و با صدا...
بروزرسانی در : ۹۶۲ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 39
نفسم راحتی کشیدم و گفتم: -جدی؟ مطمئنی؟ -آره از وقتی تحت مداوا قرار گرفتی شدیدا حالت بهتر شده. تعجب می کنم، انگار هیچ وقت مشکلی نداشتی. صدایش چند بار و چندین بار توی سرم اکو شد. روی مبل شل شدم و توی فکر هایم غوطه ور گشتم. تمام صحنه های گذشته توی سرم چندین و چند بار پلی شد. زیر لب زمزمه کردم:...
بروزرسانی در : ۹۵۹ روز پیش
-
رمان بلاک کد - پارت 40
-اون زخم هایی که روی دستت داری، تو یه باور داشتی که چون پاگیر اون باورها بودی باعث شدن اون ها الان روی دستت باشن. نمی دونم، شاید مثلا بر این باور وفادار بودی که اگه افسرده ای، پس دنیا برات تمام شده. یا مثلا اگه شوهرت ولت کرده مجبوری که افسرده باشی چون دنیای ما اینه! اولین حرکت شطرنج را زد و...
بروزرسانی در : ۹۵۵ روز پیش
