بلاک کد به قلم حدیث افشارمهر
پارت سی و چهارم :
بالای تخت یک صفحه ی بزرگ لامپ وجود داشت و دور تا دور اتاق کمدهای فلزی طوسی پر از وسایل پزشکی بود.
الینا کنار میز دم دستک های جراحی ایستاد قیچی را به دست گرفت و گفت:
-خیلی قدیمین.
قدمی برداشتم و به همه چیز با دقت نگاه کردم. الینا ادامه داد:
-این تیمارستان خیلی قدیمیه شاید بخش جراحی داشتن و اون این جا بود.
سرم را به چپ و راست تکان دادم و به آرامی لب زدم:
-نه نیست، مال همین
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.