پارت بیست و هشتم :


سرش را تکان داد و گفت:
-درسته.
با نگرانی ناخواسته ای گفتم:
-اما خطرناکه.
-عملا با اون ژاکت بی خطر حساب می شن اما ما خلوتشون رو بر هم نمی زنیم و از طریق دوربین ها چکشون می کنیم.
این دسته از بیماران معمولا خیلی ساکتن تا وقتی که آزادشون بذاری، اون وقت جز جیغ و فریاد و رفتارهای خشونت آمیز هیچ چیزی ازشون نمی بینی.
برای همین حتی اگه حضوری خدمتشون برسیم هیچی عایدمون نم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fati

    00

    بلاخره رسیدیم به شروع ماجرا

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.