پارت بیست و ششم :


و بی توجه سرش را به زیر انداخت و نفسش را بیرون داد. دیار یک بار نگاهم کرد و دوباره تقه ای به شیشه زد و گفت:
-لطف کنین یه ذره از غذای امروز بدین بیمار نتونست بخوره.
چشمانم را گرد کردم و زیر لب گفتم:
-من که تا خرخره پرم.
چشم غره ای بهم رفت. خانم جمالی کنترل را به دست گرفت و با نهایت بی اعتنایی تلویزیون قدیمی را روشن کرد و گفت:
-نداریم.
اشاره ای به قابلمه ی گوشه ی آشپزخا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fati

    00

    با اینکه وقتی شروع کردم به خوندن فک کردم رمان جالبی نیست ولی رفته رفته بی نظیر شد هم رمانت هم قلمت عالیه همینطور ادامه بده😍🌹

    ۱ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    قلب برای شما😍💚

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.