پارت بیست و یک :

سوزش شدید درد توی گوشت زبانم امانم را بریده بود نمی توانستم دندانم را از روی گوشتش بردارم.
طمع شور خون حالم را بد می کرد.صدای بیپ بیپ هشدار سلول بلند شد و نور قرمز رنگی چشمک می زد. بی حال روی زمین افتادم و چشمانم را بستم.
تمام شد، این پایان زندگی نفرت انگیز من بود. شاید در دنیایی دیگر آرامش به سراغم می آمد. آرامش گمشده ای که هیچ وقت نتوانستم پیدایش کنم.
دستی قوی دور بازویم پیچید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماریا

    0

    هی دیگه پشیمونی و ناراحتی چه فایده ای داره آخه مایا🥺😥افسوس🥺 دیار چقدر خوبه چقدر کراشه چقدرررررر... بقیش با خودت حدیث جان🥰 مرسی عزیزم 🌹☺️ تا دوشنبه انتظار منو نکشه خیلیه😂😂🤫🤭

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    انشالله سالم و سلامت میمونی😂🤝🏻

    ۳ سال پیش
کپی شد!