پارت بیست و سوم :

کتی سرش را در یقه فرو کرد. داشت آب می شد و فرو می رفت توی زمین.
دیار کمی از دمنوش آرامشبخش خورد پشت میز نشست و پرونده را باز کرد.
کتی با دیدن پرونده نگران پرسید:
-امروز...با مامورا رفتین دکتر، چه اتفاقی افتاده بود؟
دستی به صورتش کشید و با صدای آرامی گفت:
-جهانبخش واقعا گم شده!
فصل نهم
چشمانم آرام آرام باز شد و خواب از سر پرید. احساس خفگی بهم دست داد. خواستم تکانی بخو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماریا

    0

    وای حدیث جون ذوق مرگ شدم بابت طولانی بودن پارت😍🤩 میشه همیشه طولانی باشه😢لطفا،خواهش😥 رسیدیم به بخش هیجانی رمان وویییی🤩😍😂 مرسی حدیث جون🌹🌹شنبه چقدر دوره😢😢انتظار چقدر بده😢😢

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😭😂😍عزیزدلی

    ۳ سال پیش
کپی شد!