پارت سی و سوم :

**
با عجله از بین جمعیتی که در حال جنگ و دعوای خونین بودن خودم را رد کردم و به راهرو رساندم.
سرم را برگرداندم و به پرستارانی که ما بین جمعیت در حال مهار کردن بیماران بودند نگاه کردم و پوزخندی زدم الینا خیلی خوب توانست شورشی برپا کند که سر تمام خدمه نگهبانان و پرستاران بدجور گرم شود.
تغییر شیفت نیم ساعت پیش انجام شد و خبری از پرستار جمالی نبود. دستگیره را گرفتم و در را باز کردم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fati

    00

    آخر این دختر کار دست خودش میده

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.