دوست داشتی؟
رمان لرد سوداگران اثر tromprat

رمان لرد سوداگران

  • به قلم tromprat
  • ⏱️۶ ساعت و ۴۰ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 66.1K 👁
  • 90 ❤️
  • 56 💬

خلاصه رمان جنایی لرد سوداگران

آفرینش ما هدفی داشته هدفی که بخاطرش آموزش میبینیم اون آموزش ممکنه قتل باشه قسمتی از رمان : _بهتر از هرکسی میدونی برا نفوذ بهشون انسانیتم و کشتم، مرد ،من تموم شدم نبش قبر نکن به سمت بیرون حرکت کردم ولی دستش رو شونم قرار گرفت _فرمانده چشم عقاب هنوزم سرخود میکشی؟ _بله _هنوزم به قوانین پایبندی؟ _بله _خدا به همراهت بدون برگشتن از اتاق خارج شدم این قول من بود که تا وقتی زندم روی خوش نبینن ادمایی که خون مردم بی گ*ن*ا*ه رو تو شیشه میکنن و اینو هیچکس بهتر از هم رزمم نمیدونست

قسمتی از متن رمان لرد سوداگران

_مرداس وای باورم نمیشه چطوری اینکارو کردی؟!
_بنیتا اگر حرفی میخای بزنی بهترهبیرون قرار بذاریم، من پشت تلفن صحبتی ندارم
_کافه همیشگی تا چندساعت دیگه که باز کنه.
_باشه
تمام وقتمو صرف تمییز کردن اسلحه ها کردم تا ساعت 10بشه و برم کافه.
بنیتا رو جای همیشگی دیدم روبه روش که نشستم تازه متوجه من شد
_هیچی نگو من میخام همش حرف بزنم
_بگو خب
_اولا که بهم زنگ زدن گفتن شمارت و میخان با کلی اصرار از زیر زبونشون کشیدم که کاری کردی یارو سکته کنه، مرگش و طبیعی گفتن هیچ ردی هم نبوده وای بعد که اومدم روزنامه رو دیدم همون حوالی دوتا دخترو از دست دزدا نجات دادی، بیا بخون درموردش، اسمت و گذاشتن سایه، این چندمین باره که داری تو شب چندنفرو نجات میدی بجا، قاتل داری میشی قهرمان.
به صفحه روزنامه جلوم نگاه کردم، عکس دوتا دختر بود که صورتاشون و محو کردن انتها مطلب نوشته بود، که دونفرشون توسط سایه کشته شدن ولی یکیشون زنده مونده براساس گفته های اون شاهد و دوتا دختر، سایه با دوتا حرکت اونارو کشته ،تنها مدرکی که ازش داریم یه بند چرمی که هیچ اثر انگشتی روش نیست حتی نتونستن اون دخترا هم عکس واضحیازش بگیرن
_بنیتا من نمیخاستم معروف شم فقط اگر بدونم، اون آدمی که جلومه چه سفارشی چه غیر سفارش پست باشه میکشمش، فرقی نمیکنه. میتونستم اون دخترا رو هم بکشم ولی نخاستم
_چرا سومی و زنده گذاشتی
_چون میخاستم بگه که من کشتم اونارو فکرنکنن، دخترا قاتلن
_اخه چطوری یه دختر فلج و یه اسکلت میتونه سه تا مرد و بکشه!
_بهر حال مدرک نداشتن ثابت کنن، مهم نیست برا کارام جواب پس نمیدم. حالا که گذشته
_باشه، برات سفارش جدید دارم
_خب چی هست
_اونطرف نشسته، بذار بهش اشاره کنم بیاد
به زنی که دورتر از ما نشسته بود اشاره کرد، با ترس زیادی نشست روبه روم معلوم بود دو به شکه با نگرانی زیاد سلام کرد. بهش زل زدم که دست پاچه شد دونه های درشت عرق رو پوستش نمایان شدن
_میخام دختر همسرم و بکشید
_چرا؟
_پولشو میدم فقط میخام بمیره
_قبول نمیکنم
رنگ صورت زن، بیشتر پرید
_مریضه داره میمیره من میخام زودتر تموم شه از شرش راحت شم، نمیخام دیگه تحملش کنم
_مشکل من نیست
_خواهش میکنم دوبرابر پولش و میدم، اینم عکسشه
رو به بنیتا شدم، باعصبانیت کمی صدام و بالا بردم
_بهت گفته بودم مشتریای درست حسابی ،نه خورده
_این خانم قبل شوهرش مشتری خودت بوده، طلاق گرفته الان زن کسی دیگه شده، که یه دختر بیمار داره
_من خون بی گ*ن*ا*ه نمیریزم
_مگه قاتلا هم رحم دارن و اعتقاد به این اراجیف؟
تو چشمای زنه خیره شدم، دقیقا میخاست چیو نشون بده با این حرفای بی معنیش
_برعکس من رحم ندارم ولی بعضی وقتا بجا ریختن خون سوژه، طرفی رو میکشم که سفارش داده .چون اونه که لایق مرگه الانم گفتم قبول نمیکنم، یعنی نمیکنم میتونی بری
_نمیتونی پسم بزنی من لوت میدم
یه تا ابروم و انداختم بالا دستکشام و دراوردم، چشمش به دستام خیره موند چاقو جیبی کوچیکی رو به ضرب باز کردم و جلو چشمش گرفتم
_میتونی تلاشتو بکنی
به وضوح نفسش بند رفت، نگاه حقارت باری بهش کردم. اخمامم برا بنیتا کشیدم توهم. از کافه زدم بیرون کسی که منو تهدید میکنه حق زندگی نداره کت چرمم و پوشیدم و سوار موتور شدم.
منتظر ایستادم تا زن بزنه از کافه بیرون، یه ماشین شاسی بلند اومد دنبالش، تعقیبش کردم.
خونش فاصله زیادی تا خونم نداشت، برگشتم خونه کیف ای.اس پنجاه رو برداشتم دوربینش از همه قوی تر بود، از فاصله زیاد هم برد داشت. دیوار پشتی باغچه خونم به خونه بغلی راه داشت، پریدم تو حیاطشون میدونستم الان مسافرتن، خونشون از من طبقاتش بیشتر بود، رفتم رو پشت بومشون دوتا خونه اونورتر بود خونه اون زنیکه، از کیف درش اوردم و نصبش کردم منتظر شدم با پرتابل ساکورا خونه رو از دور دید زدم، کنار دختری که رو تختش دراز کشیده بود ایستاد. دستش چاقو بود هه فکر میکرد به این آسونیه کشتن آدم،ا اسلحه رو آماده کردم ،سرش رو نشونه رفتم، دستشو برد بالا که چاقو رو پایین بیاره، که ماشه رو چکوندم. با دوربین نگاش کردم ،مخش ترکیدو روی تخت افتاد، دختر بلند شد و شروع کرد به جیغ زدن
کسی که مرداس و تهدید میکنه باید بمیره، سر فرصت اسلحه رو باز کردم و برگشتم تو خونه
پرهام تو حیاط بود، از در پشتی رفتم بالا، مرتب که شدم برگشتم پایین
_براتون بسته ای اومده، چکش کردیم دوتا اسلحه دوقلو، نوشته ای هم براتون فرستادن .بعدم خانم براتون نگهبانارو فرستادن چندتام سگ اوردیم اگر از نظرتون مشکلی نداره
_نه نداره ولی تو خونه نیان همینطور نگهبانا
_اقا خیالتون تخت همشون همونطورین که شما میخایید
_خوبه
کیف چرم اسلحه رو باز کردم ،مدل جدید تک تیر انداز کوچیک بود دوقلو بودن ،بدون پایه مشکی با طرحای دستی طلایی رنگ تو قسمتاییشون سر لولشون حرارتی بود، قلاب وصلی داشتن خیلی خوشگل بودن
کاغذی که روش بود رو برداشتم
هدیه ای از طرف من بخاطر کار فوق العاده دیشبتون، امیدوارم بیشتر از این بتونیم باهم کار کنیم
انگار خیلی خوشش اومده که همچین دست دلبازی برام انجام داده، این دوقلوها خیلی گرونن، بردمش تو اتاقم گذاشتم و برگشتم تو حیاط، دونفر کنار در بودن بقیه هم دور میچرخیدن. پرهام کنارشون بود، سریع بهشون اشاره کرد
رفتم جلوشون همشون از من گنده تر بودن، خودم اینطور خواستم 4 تا سگ هم کنارشون بود
_اقا اجازه بدید بوتون کنن تا غریبه نباشید
کنار سگا نشستم، دستمو لیس زدن و بو کشیدن. پرهام پارچه ای رو داد دستم، دستم و پاک کردم، پارچه رو انداختم تو سطل آشغال
_واکسناشون و بزنید که مریضی نگیرن، بعدم خیلی باید حواستون باشه. تو پارکینگ و کنار در اتاقکایی هست، میتونید اونجا بمونید .جاهاتون و عوض کنید که خوابتون نبره ،من از بی نظمی متنفرم. امیدوارم بنیتا بهتون توضیح داده باش، من از سوال زیادی بدم میاد، میتونید هرکاری داشتید با پرهام درمیون بذارید، اسماتونم بگید.
به خط وایسادن 6نفر بودن، دونفر کچل، دوتا مو کوتاه، دونفرم موهای کمند، نمیدونم ارایشگاه بود اینجا، یا میخاستن نگهبانی بدن
_اقا اینا کد دارن که رو دستبنداشون نوشته شده، اسم ندارن
_بهتر به کاراتون برسید من باید برم
صدای یکیشون اومد که سوالی داشت ،بدم میومد سوال کنن ولی این انگار مهم بود که به خودش جرات داده بود. برگشتم نگاهش کردم موهای بلند طلایی داشت
_ببخشید آقا ما باید از کجا اسلحه داشته باشیم! چون میدونید از جایی که میاییم نمیتونیم مهمات بیاریم


بیشتر بخوانید
نظرات رمان لرد سوداگران
  • پانی

    0

    دخترا رمان جلد سوم نداره همونطور ک خد نویسنده گف این یه کتابه و اینکه بعضی نظرات از 5 سال بیشتره اگ نویسنده میخواست تا الان نوشته بود

    ۲ ماه پیش
  • الهه

    1

    خیلی خیلی قشنگ وپراز هیجان بود کاش زودتر قسمت دومش بیاد

    ۳ ماه پیش
  • محدثه

    0

    کاشکی که نویسنده ادامه رمانو بنویسه،واقعا نامردیه که اینهمه رمان خوب بنویسیو وسط راه رها کنی و مخاطبو تو خماری بزاری

    ۳ ماه پیش
  • انسیه

    0

    سلام من همیشه اول نظرات بقیه رو میخونم بعدش شروع ب خوندن رمان میکنم با این تعریفی ک بچه ها کزده بودن اخساس کردم ی رمان قشنگی دارم میخونم اماا افتضاح ترین بودش هیچ قسمت جالبی نبودش و همش کشتن و کشتن بودش ،یعنی هیچ حسی ب کسی داره رمان میخونه منتقل نمی کرد اما بازم نویسنده زحمت کشیده و ازش تشکر میکنم

    ۵ ماه پیش
  • ????? ???

    0

    بهترین رمان عمرم بود دست نویسندش درد نکنه عجب اثری خلق کرد هم رمان لرد سوداگران هم دوست حقیقت

    ۸ ماه پیش
  • ....

    1

    خیلی رمان خوبی بود قلم قوی داشتی و متن های اضافه یا چیزای دیگه نداشت و خلاصه که عالی بود

    ۹ ماه پیش
  • مانا

    0

    خیلی خوب بود ولی احساس میکنم تخیلی بود و اینکه با روحیه من که حساسم جور در نمیاد اما قشنگ بود

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    عالی بود به نویسنده خسته نباشید میگم امیدوارم به موفقیتی که لیاقتش را داری برسی رمان عمیق و بازجزئیات و کاشت برداشت ها و تصویرسازی های دقیق نوشته کلیشه و متن اضافه نداشت همه چیز هم دلیل داشت به سوالات جواب داده میشد کلا لذت بردم (به جز گریم های متعدد توی داستان)

    ۱۲ ماه پیش
  • زینب خانوم؛

    1

    فقط میتونم یه چیز بگم وحشتناک عالی بود منی که ۶ ساله دارم رمان میخونم جز بهترین رمانایی بود که خوندم الان دارم میرم سراغ فصل بعدیش من با این رمان گریه کردم حرص خوردم

    ۱۲ ماه پیش
  • Direst

    7

    عالی ترین تجربه خوندنم رو داشتم، ممنونم از نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • آوا سنگ سفیدی

    4

    رومان لرد سوداگران واقعا عالی بودکاملشواز کجا گیربیاریم

    ۲ سال پیش
  • امیر

    19

    فقط یک ذهن نابغه میتواند اینطور هنرنمایی کند.عالی بود.

    ۵ سال پیش
  • ا

    0

    ممنونم از شما

    ۳ سال پیش
  • Neda

    0

    جلد سوم هنوز نیومده ؟!

    ۳ سال پیش
  • رزا

    0

    خوب بود ولی زیاد از حد تخیلی بود

    ۳ سال پیش
  • رویا

    0

    واییی خدا چرا جدیدا اسم همه گروه های مافیایی تو رمانا شده چشم عقاب این اسم تو سریع و خشن بود لطفا یکم خلاقیت ب خرج بدین اگ زحمتی نیس

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!