پارت سی و پنجم :

آن قدر از نتیجه این تماس دمغ و دلخور بودم که دیگر به عبور و مرور ماشین ها و آدم ها هیچ توجهی نکردم.آهی کشیدم و سپس با دلی آزرده به راه افتادم‌.
بین راه باز هم دلم طاقت نیاورد. پس تصمیم گرفتم در آشتی پیش قدم شوم.بی وقفه شماره اش را گرفتم.یک بار...دوبار...سه بار...و هر بار بی پاسخ!
نگرانی بدجور به دلم رخنه کرده بود و داشت رگ و پی اعصاب نیمه خرابم را به ویرانه ای هولناک مبدل می‌کرد.
مدام د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️