پارت سی و پنجم :

آن قدر از نتیجه این تماس دمغ و دلخور بودم که دیگر به عبور و مرور ماشین ها و آدم ها هیچ توجهی نکردم.آهی کشیدم و سپس با دلی آزرده به راه افتادم‌.
بین راه باز هم دلم طاقت نیاورد. پس تصمیم گرفتم در آشتی پیش قدم شوم.بی وقفه شماره اش را گرفتم.یک بار...دوبار...سه بار...و هر بار بی پاسخ!
نگرانی بدجور به دلم رخنه کرده بود و داشت رگ و پی اعصاب نیمه خرابم را به ویرانه ای هولناک مبدل می‌کرد.
مدام د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!