رمان بازگرد و مرا به خانه برسان
- به قلم لیلا مردانی
- 232 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 255.8K 👁
- 478 ❤️
- 1.3K 💬
خلاصه رمان عاشقانه بازگرد و مرا به خانه برسان
بازگرد و مرا به خانه برسان قصهی خسروست قصهی عشق پرشوری که در نهایت به بیزاری رسیده و برای او و همسرِ اینفلوئنسرش راهی جز جدایی نگذاشته. اما تصمیم به طلاق بعد از به دنیا آمدن فرزندشان، با مرگ گیسو در روز زایمان، همهچیز را تحتالشعاع قرار میدهد. بعد از گذراندن روزهای سوگواری، سختیهای زندگی یک پدر مجرد با وجود شرایط خاص و سفرهای کاری خسرو و دور ماندنش از پسرکش' نیکان بیشتر خود را به رخ میکشد و او را ناچار به بازگشت به خانهی پدری میکند. اما این شرایطی نیست که خسرو با آن کنار بیاید بهخصوص که داشتن حریمخصوصی به دلیل شغل امنیتیاش' در طی سالها در او نهادینه شده. ولی با یادآوری زندگی مشترکی که داشته، نمیخواهد بیگدار به آب بزند؛ برای همین با وجودیکه خانوادهاش بیشتر از مذهب، پایبند عرف هستند، تصمیم به ازدواجموقت میگیرد. بازگرد و مرا به خانه برسان قصهی نگار است؛ نگار که در هفت سالگی پدرش را از دست داده. با ازدواج مادر و تاکید همسر جدیدش به دور نگهداشتن نگار از زندگیشان، او پیش خالهی مادرش' بزرگ میشود. باوجودیکه مادرش نویسنده و استاد دانشگاه است و تاکیدش به تحصیلات عالیه، این اتفاق در مورد نگار نمیافتد و با ازدواجی که مادرش مخالف آن است رابطهی تیرهیشان کاملا قطع میشود. حالا نگار در روزهایی که از همسرش جدا شده در خانهی کوچک اجارهای که نه به لحاظ مالی، بلکه به لحاظ روحی انگیزهای حتی برای پُر کردن آن ندارد، شبیه به کسی که درون چاهی سقوط کرده، حتی تلاشی برای نجات خودش نمیکند تا روزی که حضور نیکان چون بارقهی امیدی به سیاهی این چاه میتابد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بازگرد و مرا به خانه برسان - پارت 232
پارت پایانی با مکث لبهاش را روى هم فشار مىدهد: حتى اگه همهى حرفات درست باشه؛ هرچقدرم با خودمون مهربون باشیم، یه جاهایى نمیتونیم خودمون رو ببخشیم. مىفهمى... شاید بتونیم از یه چیزایى گذر کنیم اما نمیتونیم پاکشون کنیم. براى همینم یه وقتایى یادآوریشون دردناکه! ــ یادآورى اینکه یه وقتایى چ...
بروزرسانی در : ۲۸۶ روز پیش
-
رمان بازگرد و مرا به خانه برسان - پارت 231
فصل آخر خسرو در یخچال را باز مىکنم تا ظرف سلفون کشیده شدهى رولتها را بگذارم توى آن اما یخچال تا خرخره پر است! وقتى به نگار گفته بودم: یخچال داره منفجر میشه! حرفم خوشحالش کرده بود: آره؟ چند تا دسر دیگهام بود که دیگه بىخیالش شدم. جاى شکر داشت! نفسم را به بیرون فوت مىکنم. دو روز است بی...
بروزرسانی در : ۲۸۷ روز پیش
-
رمان بازگرد و مرا به خانه برسان - پارت 230
فصل صد و سیام عهدى توى طبقهى همکف تیراژه روى اولین نیمکت شیشهاى که مىبینم، مىنشینم. مهسا مىگوید: وا ... مامان آوردمت که بشینى اینجا مردم رو تماشا کنى؟ ــ گفتى بیام حالوهوام عوض بشه. همینقدرم خوبه. ــ مثلا قرار بود تو خرید کمکم کنىیا. ــ تو که اول و آخر هرچى خودت بخواى میخرى. من رو...
بروزرسانی در : ۲۸۸ روز پیش
-
رمان بازگرد و مرا به خانه برسان - پارت 229
زل زده توى چشمهام. ــ من میتونستم بسپارمت به خونوادهى بابات. مجبور بودن قبولت کنن اما نمیخواستم جایى باشى که اذیت بشى. میتونستم براى همیشه بذارمت تو هیدج پیش سمر بمونى. اگه برتگردوندم براى این بود که برام مهم بودى. نمی-خواستم آرزوهات، دنیات کوچیک بمونن. فکر میکنى خونهى بابات چقدر میارزی...
بروزرسانی در : ۲۸۹ روز پیش
دویار ❤️
در پارت 2320واقعا داستان عالی و متفاوت بود از خوندنش لذت بردم خسته نباشی لیلا جان 💋💋
۳ روز پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون🩷☘️
۲ روز پیشمامان عسل
در پارت 2320رمان خیلی زیبا و دلنشینی بود دست مریزاد به شما نویسنده عزیز👏 آن شالله همیشه خوش بدرخشین واقعا لذت بردم از خواندنش 🙏🌸
۲ هفته پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
عزیزید🩷☘️
۲ روز پیششهناز
در پارت 1690عالیه خیلی قشنگه فقط مادرش خیلی بی شعوره
۷ روز پیششهناز
در پارت 1520سلام خیلی عالیه فقط چرا هیچ کی نگار رو درک نمیکنه
۷ روز پیششفق
در پارت 2060خیلی زیبا و عالی نوشتی داستان شو دوست دارم دلم برای نگار میسوزه قلمت مانا نویسنده جان خسته نباشید
۲ ماه پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
🌱🥰
۲ ماه پیشسحر
0واقعا رمان خوبی بود 🥰🙏ارزش خوندن داشت ممنون از خانم مردانی🙏
۲ ماه پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
مرسی از کامنت پر مهرتون🩷☘️
۲ ماه پیشدلارام
در پارت 2320خیلی قشنگ بود عالی تموم شد واقعا خسته نباشی اصلا تکراری نبود عشقشون قشنگ بود
۲ ماه پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون🌱🩷🥰
۲ ماه پیشدلارام
در پارت 2060تا اینجا واقعا عالی بود نگار واقعا با درک و فهمه با همهی سختی هایی ک کشیده
۲ ماه پیشدلارام
در پارت 1310امیر محمد با همه بدی هاش نگارو دوست داشته نگارم چوب بی محبتی های مادرشو خورده
۲ ماه پیشدلارام
در پارت 1310با اینکه اصلا از امیر محمد خوشم نمیاد و طرف دار نگارم هرجوری ک هست هرچی ک تو گذشتش بوده بازم دوستش دارم اونم اشتباه کرده تنها بوده ولی اینجا رو ب امیر محمد حق میدم با اون اخلاقی ک داره و بنظرم هرکی دیگه هم بود همین کارو میکرد ی دفه بفهمه زنش از کسی دیگه باردار بوده سقط داشته خوب واقعا سخته
۲ ماه پیشدلارام
در پارت 1010خیلی قشنگه حس بینشون عالی بود چقدرخسرو خوبه ک هوای نگارو داره
۲ ماه پیشFaez
در پارت 2320رمان قشنگی بود، داستانش برام تازگی داشت کلیشه ای نبود
۲ ماه پیشدلارام
در پارت 640کاش دیگه امیر محمدی نبود نگار خیلی اذیت شده مهسا هم حیفه واسش
۲ ماه پیشدلارام
در پارت 160واقعا رمان قشنگیه تا اینجا ک خوندم کنجکاوه ادامشم ولی چجوری اینا همو نشناختن همون دختره تو خیابونه ک خسرو نجاتش داد
۲ ماه پیش

سوسن
در پارت 2060رمان بسیار زیبا و کاملآ متفاوتی رو می خونم،داستان زندگی یک زن که با تمام ناراحتی های غصه خوردم،هر قسمت از زندگی نگار ممکنه قیمتی از زندگی زنان ایرانی باشه،قلمتون بسیار زیبا بود،موفق باشید 🌹