آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت شصت و ششم :
و تمام. شانههایم لرزیدند و حس کردم دهانم خشک شد. مردمکهای گشاد شدهام را به سمت صورتش بالا کشیدم. نفس در سینهام گره خورد و مات نگاهش کردم.
_ وِلا تمومش کن.
صدای جدی و پر تحکم مردی بلند شد. جلو آمد و با اخم نگاهش را میانمان چرخاند. کایا سرش را به سمت شانهاش کج کرد و سرد و جدی گفت:
_ تموم پولی که درمیاری، به خاطر شرطاییه که سر من میبندند.
پوزخندی زد و بلند غرید:
_ اینج
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0من هی تو هر پارت نظرم عوض میشه نکنه کایا واقعا آدم گوگولی نیس؟نکنه نقش بازی میکنه؟آخه چرا اینهمه حواسش بهش هس یعنی چی؟
۲ ماه پیشترنم
1باید خوشحال باشم یا ناراحت که اریک زد تو سرش بعدم فحشش داد؟😂😔
۲ ماه پیشترنم
2اصلا به این میخوره زیر دست باشه؟البته تو این رمان انقد با اتفاقات شوکه شدم اینکه چیزی نیس
۲ ماه پیشترنم
0وای من داشتم نتیجه میگرفتم که باید دستکشی و تارا رو شیپ کنم که اریک اومد وا
۲ ماه پیشAida
0باورم نمیشهه،دستکشی واقعا زیردست یکیه؟چیز دیگه ای که باورم نمیشه چسبیدن کایا به تاراعه!! مگه دُمشی اخهه!!
۲ ماه پیشنبات
1دستکشی زیردست باشه؟ این بچه خدای ابهت همه ازش میترسن باید بیای جلوتر. حس کنجکاوی چه کارا که نمیکنه کایا آخر با این کنجکاویا که بفهمه تارا کیه و دستکشی چه کرده و چرا تارا اومده سوئد و خانوادش کین خودشو از بین میبره یه آدم دیگه میشه🥲
۲ ماه پیشAida
0دارک شد،آخه این بچه کایا گناه داره😂💔💔
۲ ماه پیشنبات
0خیلیی انقد گناه داره بچم و چندبار میخوان بکشن میندازنش تو آتیش زیادی مظلوم برای تارا🥲
۲ ماه پیشSookot
0یه شکی به دلم افتاده ما چرا زود به کایا دلبستیم؟ شاید اون یکی از مهره های این بازی باشه که میخواد از تارا انتقام بگیره؟ با شناختی که از آوا دارم به احتمال زیاد کایا بر میگرده به یکی از دشمنای دختره بعد شاید عاشق دختره بشه و منصرف بشه از انتقام
۳ ماه پیشزن کایا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Aysan
4اینکه دستکشی از یکی حرف بشنوه واقعا برام تراپیه🙏🏼
۵ ماه پیشمرداب
3« گل های سفید دورتادور باغ با حصار طلایی »💜
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
:)
۵ ماه پیشHamraz
6ای کاش منم میتونستم محکم بکوبم تو سر دستکشی🧘🏻 ♀️
۶ ماه پیشNgr
2الان ی سوال تارا با همه افراد داره انگیسی صحبت میکنه؟
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
بله. سوئدی بلد نیست. فقط با کایا و دستکشی فارسی صحبت میکنه، مگه اینکه تو متن قید شده باشه که الان دارم باهاش انگلیسی حرف میزنم
۶ ماه پیشفری
12مثلا یهو نیکان و ایمان داداشاش باشن:|
۶ ماه پیشدنیز؛
12ولی نباید از توسری که دستکشی خورد خوشم میومد😂😉
۶ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
تراپی🤝🏻
۶ ماه پیشEli
1کایا رو اصلا نمیتونمش، چطور می تونه به کسی که غریبه ناشناخته هست تنها حدودا به ماهه میشناستش، این همه نگرانی به خرج بده، عجیبه اگه برادرش بد منطقی تر بود، در غیر صورت اصلا باهاش حال نمیکنم.
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
این برمیگرده به حس همذات پنداری شدید. برای کسی که از گود خارج باشه عجیبه ولی پسری با طرحواره های ذهنی، تنهایی دائمی و احساس کمبود محبت شدید به هر چیزی چنگ میزنه، حتی اگه تارا باشه. توی این رمان یه مقداری باید شخصیت ها رو با دید باز تر تحلیل کرد
۷ ماه پیشتوتوفولوگی
0اگه من می تونم پس قطعا کایا و یه سری دیگه از افراد هم می تونن.
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Yana
0من از اون مرده ناشناس بدم نمیاد اتفاقا در کمال تاسف به کایا مشکوک ترم نمیدونم بازم