آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت هفتاد :
پرسیدم، با خشمی که نمیدانستم از کجا میجوشد.
هنوز هم همانطور مات و بیصدا نگاهم کرد که در یک حرکت پا درون خانهاش گذاشتم و سینه به سینهاش شدم. یکی از ابروهایم را بالا دادم و یک گام باقی مانده را جلوتر رفتم.
_ هوم؟
سیبک گلویش تکانی خورد و گامی به عقب برداشت، به جبران عقبنشینی او، من جلوتر رفتم.
_ همسایهاتم؟ ولی همسایهها با هم نمیرند تعقیب یه روانی تا بمیرند.
دوب
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Yana
0ستاره در آغوش سیاه چاله افتاده بود🥲
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🥹💜🖤
۳ هفته پیشYana
0اخیی عاشقش شد.از کایا خوشم میاد ولی فکر می کردم عاشق همون مرده روانی میشه😂😔
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
ای بابا😔😂 رکب خوردیم
۳ هفته پیشتارا
1حس کایا و تارا خیلی قشنگه ستاره ایی درون سیاهچال خیلی جذابه
۱ ماه پیشftmh
1وایی خررذوققمم😭😭
۲ ماه پیشترنم
0ولی من که میدونم تارا شیفته و"الوده"به ابلیس میشه و این وسط کایا ضربه طاقت فرسایی میخوره💔💔
۲ ماه پیشمحی
0ابلیس منظورت تئو؟🥲😂
۲ ماه پیشترنم
0آره اومدم جلو دیدم از اون دستکشی ابلیس درنمیاد🤣
۲ ماه پیشترنم
0کایا تحقیق کرده و با همه اینا دیوانه دار عاشق ستاره شده؟موندم چی بگم
۲ ماه پیشترنم
0آه یعنی تارا هم دل به دلش داده؟معلومه آدم لازم نیس جلو کسی که دوسش داره نقش آدمای قوی و مغرور رو بازی کنه واقعی ترین ورژن خودشه و پیش کایا تارا همینجوری بود
۲ ماه پیشترنم
0روی بهترین پارت آهنگ کریس گری؟بی نظیره محشره چقد آدمو شگفت زده میکنی آوا😭
۲ ماه پیشترنم
0چطور میشه انقد رویایی بنویسی؟آخه ستاره و سیاهچاله؟واای ذوق،اکلیل وای وای وای😭
۲ ماه پیشترنم
0وای قلبم وای وای وای این چی بود..من باورم نمیشه.. من من من خیلی شوکم
۲ ماه پیشمها
0بی نظیر بود آوا
۲ ماه پیشAida
1نهه اینکارو نکن با منن واایی چقد مظلومه این بچهه تارا چقدر ضربه خورده که نمیتونه دوس داشتن واقعیه یه نفرو باور کنه و بهش ایمان داشته باشه💔
۲ ماه پیشیسنا
0پشمام ریخته بخدا
۳ ماه پیشپوچ و پر
1همم هم نظرم و هم حس
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پریسا
0فقط میتونم بگم تو فوق العاده ای دختر. وقتی شروع به خوندن میکنم زمان و مکان از دستم در میره. تو محشری آوا جونم🥰❤