پارت صد و هشتاد :

مرضیه جنون زده سمتش حمله می‌کند و یقه لباسش را چنگ می‌زند و محمود که گیج مانده‌است را محکم تکان می‌دهد:
- توی آشغال زندگیم رو ازم گرفتی...مادر بودنم رو ازم گرفتی همه وجودم رو ازم گرفتی... .
جیغ می‌کشد و تمام گلویش از زجری که درونش تقلا می‌کند، زخم می‌شود. تمام عقده‌های شانزده سالش را با جیع کره کننده‌ای بر سر محمود آورا میکند و ذهن خودش بیشتر درد میگرد از این همه زجر و عذابی که کشÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..م

    2

    پس مونا با کمک یونس مدارک جمع کرده و لوش داده،فکر می کردم کار محسن باشه،این وسط مرضیه چکاره بود که تاوان داد،چرا سکوت کرد پس 🤔🙏🏻

    ۴ ساعت پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اره مرضیه یه داستانی داره که اخر حرفای محمود مشخص میشه ولی بهت بگم اون روز محسن هیچکاره بود در حقیقت محمود فقط واسه کشتن مرضیه اومده بود.

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️