طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و هفتاد و چهارم :
- نیکداد چیزی شده؟!
دستگیره را تکان میدهد:
- نیکداد!
هربار این اسم کذایی را به لب نیاور! من کسی که حالا هستم، نیستم!
گلویم بیشتر چنگ میخورد و باز خیره به انگشتانم که حالا خون خشک شده کریهاش کردهاست، نگاه میکنم و برق حلقه چشمانم را میزند.
- نیکداد؟ نیکداد در رو باز کن.
دستگیره را مدام تکان میدهد و سوهان به اعصابم میکشد؛ انگار میان هر پایین کشیدن دستگیره جنون م
لطفا صبر کنید...

..م
2چه وحشتناک شد،امیرحسین چی شد یعنی،امیدوارم نمرده باشه 🥺🙏🏻