پارت صد و هفتاد و چهارم :

- نیکداد چیزی شده؟!
دستگیره را تکان می‌دهد:
- نیکداد!
هربار این اسم کذایی را به لب نیاور! من کسی که حالا هستم، نیستم!
گلویم بیشتر چنگ می‌خورد و باز خیره به انگشتانم که حالا خون خشک شده کریه‌اش کرده‌است، نگاه می‌کنم و برق حلقه چشمانم را می‌زند.
- نیکداد؟ نیکداد در رو باز کن.
دستگیره را مدام تکان می‌دهد و سوهان به اعصابم می‌کشد؛ انگار میان هر پایین کشیدن دستگیره جنون م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..م

    2

    چه وحشتناک شد،امیرحسین چی شد یعنی،امیدوارم نمرده باشه 🥺🙏🏻

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️