پارت صد و هفتاد و هفتم :

نیایش هم با دیدن پریشانی نیکداد با استرس سمتش می‌آید:
- مامان چی شد؟ آخرش نیومد؟
نیکداد با حرص پوست کنار انگشتش را بین دندان‌هایش می‌گیرد و بعد دستش را داخل جیبش فرو می‌کند:
- نه!
نیایش داخل خاکی‌های او مکث می‌کند و بعد بند پهن و حریر روی شانه‌اش را مرتب سر جایش برمی‌گرداند:
- کاش میذاشتی خودم می‌رفتم دنبالش قانعش می‌کردم که بیاد.
نیکداد پلک روی هم می‌فشارد و عنبی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..م

    2

    این همه به آب و آتیش زد تا این مراسم بگیره ولی بعدش هیچی،آخرش که چی،فقط منتظره یکی بیاد بهمش بزنه؟؟😠

    ۷ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    نیکداد بین انتقام و عروسی گیر کرده و از یه جایی کنترل همه جیز از دستش خارج شد چون نتونست با خودش گنار بیاد که چه بلایی سر امیرجسین اورده و از اول عروسی داره برای اترا نقش بازی میکنه

    ۷ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️