طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و هفتاد و هفتم :
نیایش هم با دیدن پریشانی نیکداد با استرس سمتش میآید:
- مامان چی شد؟ آخرش نیومد؟
نیکداد با حرص پوست کنار انگشتش را بین دندانهایش میگیرد و بعد دستش را داخل جیبش فرو میکند:
- نه!
نیایش داخل خاکیهای او مکث میکند و بعد بند پهن و حریر روی شانهاش را مرتب سر جایش برمیگرداند:
- کاش میذاشتی خودم میرفتم دنبالش قانعش میکردم که بیاد.
نیکداد پلک روی هم میفشارد و عنبی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

..م
2این همه به آب و آتیش زد تا این مراسم بگیره ولی بعدش هیچی،آخرش که چی،فقط منتظره یکی بیاد بهمش بزنه؟؟😠