طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و هفتاد و پنجم :
***
دکمههای پیراهن سفید را میبندد و مدام دستش میلرزد تا دکمه از میان انگشتانش لیز بخورد. انگشتان نحیف او سراغش میآید و نفسش سنگین میشود؛ اما نگاهش سراغ آن خاکیهایی که ریشه در تمام حرص زدنهایش دارد، نمیگیرد. مرضیه یقه لباسش را مرتب میکند و لکه خونی که هنوز روی گردنش جا خوش کردهاست، چشمانش را میترساند، خوب میداند که محمود آدم پا پس کشیدن نیست و ذهنش درد میگیرد. به صÙ
لطفا صبر کنید...

..م
2حالا که فایده ای نداره زبون باز کرده،مهربون شده خانم،این همه سال این بدبخت چه گناهی داشت اینقدر چزوندیش،عقده ایش کردی 😠🥺🙏🏻