پارت سی و هشتم :

عصبی بودم و ترسیده!..... با صدایی لرزان و نامطمئن!.... رنگم پریده بود و احساس می‌کردم خون در شریان‌های مغزم، جریان پیدا نمی‌کند ولی با وجود همه اینها، نباید خودم را می‌باختم اجازه می‌داد تصویری که از من مخابره می‌شود، تصویر یک انسان ضعیف، بدبخت و نامطمئن باشد...

بنابراین تلاش کردم با همه ی ناراحتی‌ها، به‌آرامی جوابش را بدهم.

_ آقای دکتر! مقاله من یک مقاله علمی پزشکی نیست ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!