بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت سی و هشتم :
عصبی بودم و ترسیده!..... با صدایی لرزان و نامطمئن!.... رنگم پریده بود و احساس میکردم خون در شریانهای مغزم، جریان پیدا نمیکند ولی با وجود همه اینها، نباید خودم را میباختم اجازه میداد تصویری که از من مخابره میشود، تصویر یک انسان ضعیف، بدبخت و نامطمئن باشد...
بنابراین تلاش کردم با همه ی ناراحتیها، بهآرامی جوابش را بدهم.
_ آقای دکتر! مقاله من یک مقاله علمی پزشکی نیست ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
