پارت دوم :

همچنان که راه می رفتم، در میان شلوغی‌ ها و
همهمه های جلوی دَرِ اتاق عمل، نگاهی گذرا به او هم انداختم و میان همان نگاه گذرا، او هم به نظرم یک غریبه می آمد درست مثل بقیه.
اما برای
بار دوم که نگاهم به او افتاد در احساسی که داشتم، شک کردم و ذهنم ناگهان شروع کرد به‌ مرور سریع
خاطرات گذشته..... به یاد آوری صحنه‌ ها، تصاویر و چهره‌ های آدم‌ هایی که سال‌ ها
از آخرین دیدارم با آن‌ ها گذشته بود.... تلاش کردم او را به خاطر بیاورم اما ذهنم مقاومت می کرد و به جایش یک نگرانی عجیب
به جانم می انداخت که علتش را نمی‌دانستم... حس می کردم ذهنم عمداً خاطرات و
تصاویری را که مربوط به آن شخص بود را پس می زند و همین مسئله هم مرا عصبی کرده
بود.
زیر لب زمزمه کردم:
_ کجا دیدمش خدایا؟!.....چرا یادم نمیاد؟!
از این فکر، کلافه، نگران و عصبی شده بودم و با همان حالت هم به
نیلوفر نگاهی انداختم و متوجه شدم نگاه شوک زده اش بر روی آن مرد، خیره مانده است.
.
خدا را شکر! که آنجا آنقدر شلوغ بود که کسی متوجه
نگاه‌ های خیره و ترسیده‌ ی ما که در وسط راهروی منتهی به اتاق عمل، ایستاده بودیم،
نمی‌شد.
ناگهان در میان آن نگاه ها، پرستاری به سمت آن مرد رفت و گویا گزارشی تحویلش داد که او هم زیرش را امضا
کرد و به آن پرستار برگرداند. سپس به راه افتاد، با سرعت از میان جمعیت گذشت، به ما نزدیک و
نزدیکتر شد و از کنارمان عبور کرد و من
فقط صدای قدم‌ هایش را شنیدم که دور و دورتر می‌شد در حالی‌ که ذهنم هنوز درگیر
اسمش بود و همین‌ لحظه هم بود که نیلوفر
با صدای ترسیده، لرزان و نگران، زیر لب زمزمه کرد:
_ اورال!....اون اورال بود حیا!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    چه اسم قشنگیه😍😍😍😍😍😍😍حیاااا😊😊😊😊😊😊😊تازه شروع کردم امیدوارم بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم

    ۸ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🌷🌷

    ۸ ماه پیش
  • دیانا

    0

    عالی بود رمانتون

    ۱۲ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    ممنون 🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    عالی بود رمانتون

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️