پارت سی و پنجم :

و ما دوباره دور هم جمع شدیم تا برای رهایی از طلسمی که اسیرمان کرده بود چاره‌ای بیندیشیم... اما هیچ‌کس!.. دیگر هیچ راه حلی نمی دانست... و هیچ فکری هم، دیگر به ذهنش نمی رسید..اصلاً انگار!... ماهان بهمنش، طلسم نفرین‌شده ای بود که رهایی از آن، به این سادگی‌ها، ممکن نبود ... و دیگر هیچ‌کس هم، هیچ راهی نمی شناخت و نمی‌دانست که باید چه کند؟ و چگونه این قضیه را خاتمه دهد؟؟

و در نهایت، سرانجاÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    قطعا ماهان اوراله

    ۴ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🙏🌷

    ۳ ماه پیش
  • صدیقه حمیدیان

    0

    داستان های قشنگ و دلنشین است

    ۵ ماه پیش
  • پری

    2

    چرا یه حسی بهم میگه ماهان همون اورال هست وآخه این همه پیگیر بودن عجیبه

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️