بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت سی و پنجم :
و ما دوباره دور هم جمع شدیم تا برای رهایی از طلسمی که اسیرمان کرده بود چارهای بیندیشیم... اما هیچکس!.. دیگر هیچ راه حلی نمی دانست... و هیچ فکری هم، دیگر به ذهنش نمی رسید..اصلاً انگار!... ماهان بهمنش، طلسم نفرینشده ای بود که رهایی از آن، به این سادگیها، ممکن نبود ... و دیگر هیچکس هم، هیچ راهی نمی شناخت و نمیدانست که باید چه کند؟ و چگونه این قضیه را خاتمه دهد؟؟
و در نهایت، سرانجا
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
صدیقه حمیدیان
0داستان های قشنگ و دلنشین است