لیست کلیه پارتهای رمان تیغ بر پرنیان : پارت های 61 تا 80
تعداد کل پارت های منتشر شده : 86
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 61
خون و احساسی که ذره ذره در وجود پریزاد جمع شده بود با شنیدن آخرین کلمات سیاوش به صورتش هجوم آورد و تک تک حروفی که برای نخستین بار در عمرش شنیده بود در سرش تکرار شدند؛ م ا ل م ن ش و! پروردگارا! این دیگر چه حالی بود؟! تنها تملک پنهان شده در کلام سیاوش کافی بود تا قلب و عقل و روحش یک صدا نام این مر...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 62
**** صبح روز بعد زمانی که چشم های پریزاد باز شدند، باز هم همان سقف چوبی منظره پیش رویش بود و صدای آشنای گفت و گوی محبوبه و طوبی خانم به گوش میرسید. هیچ چیز تفاوتی با چند روز گذشته نداشت، جز قلبش که انگار بعد از اتفاقات شب گذشته زیباتر میتپید و امید و انگیزه را در تنش به جریان می انداخت. همه چ...
بروزرسانی در : ۳۵۲ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 63
پریزاد به درستی نمیدانست محبوبه چرا حالا که میداند او و سیاوش نسبت به یکدیگر حسی دارند این حرف ها را میزند. شاید دلش به حال او میسوخت و شاید... پیش از آنکه به نتیجه ای برسد محبوبه باز هم نگاهی به در انداخت و ادامه داد: _ آقام راضی به این وصلت نبود. میگفت سیاوش بعد از مرگ مادرش مجنون شده و سیاه ...
بروزرسانی در : ۳۵۱ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 64
بلافاصله پریزاد از جا پرید و از شدت درد حرکت ناگهانی اش، صدایی هیس مانند از دهانش بیرون آمد. سیاوش که اکنون به آستانه در رسیده بود با شنیدن صدای پریزاد به سمتش دوید و سراسیمه گفت: _چیکار میکنی دختر. نگاه به اشک نشسته پریزاد به چشمان نگران سیاوش دوخته شد و با صدایی آرام گفت: _تو رو به خدا نرو. ...
بروزرسانی در : ۳۵۰ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 65
محبوبه که انگار خیلی عجله داشت، شانه را از او گرفت و در حالی که طره های زیبای موهایش را دسته دسته میکرد گفت: _کمکت میکنم. داره دیر میشه. پریزاد نمیدانست برای چه چیزی دیر میشود، با این حال مطیعانه سرجایش نشست و موهایش را به دست محبوبه سپرد تا با عجله آن ها را ببافد. پس از آن هم چارقدی زیبا و پر ...
بروزرسانی در : ۳۵۰ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 66
با شنیدن صدا آنقدر سریع به پشت برگشت که بی اختیار بر زمین افتاد و شانه اش تیر کشید. بلافاصله کاسه چشم های سیاهش پر شدند و از پشت پرده اشک تنها توانست سایه ای از پانزده سوار را تشخیص بدهد که آرام ارام محاصره شان میکردند! با این حال هنوز باور نداشت که تمام این ها زیر سر محبوبه باشد. به زحمت تن کرخ...
بروزرسانی در : ۳۴۹ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 67
محبوبه که نسبت به بقیه به نریمان خان نزدیک تر بود، با دیدن جسم بی جانی که مستقیما به او زل زده بود، دیوانه وار جیغ کشید و به سمت آبادی دوید. با صدای جیغ محبوبه همه یکی یکی به خود آمدند و تکاپو و وحشت اندک اندک رخ نشان داد. شهباز خان که انگار هنوز هم نتوانسته بود این مصیبت را باور کند، به سمت بر...
بروزرسانی در : ۳۴۸ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 68
نفس پریزاد با شنیدن حرف های ماهرخ بند آمد و چشمه بغض و اشکش در جا خشکید. دلش برای هزارمین بار از زبان تلخ این قوم شکسته و بار سنگین بی آبرویی کمرش را خم کرده بود! نمیدانست تا کی قرار است اینگونه طعمه تهمتش کرده و بی گناه محاکمه اش کنند. گویی دروغ های نریمان خان همه جا پیچیده بود و همه او را گناه...
بروزرسانی در : ۳۴۷ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 69
***** لباس های سیاهش را به تن کرد و زمانی که چارقد مشکی را بر سرش گذاشت، تازه نگاهش با انعکاس چهره اش در آینه گره خورد. رنگ پریده اش با وجود تیرگی چارقد بیش از پیش خود نمایی میکرد و هاله سیاهی که به دور هر دو چشمش پدیدار شده بود، نشان از بی خوابی های ادامه دار این چند روزش داشت. هفت روز دلتنگی...
بروزرسانی در : ۳۴۶ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 70
شهباز خان نگاهی با پریزاد رد و بدل کرد و سپس گفت: -چی شده؟ زن کمی این پا و آن پا کرد و بالاخره گفت: _ آقا مرادقلی گفتن بیام به شما بگم خان بزرگ برگشته! در یک لحظه انگار زمان برای پریزاد و شهباز ایستاد و وحشتی توام با بهت چهره هایشان را پر کرد! چه کسی فکرش را میکرد در این زمان شوم کوران حوادث،...
بروزرسانی در : ۳۴۶ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 71
***** صدای شر شر باران از ناودان های عمارت، گرمای دلچسب لحاف را ارزشمند تر از آنچه که بود جلوه میکرد؛ اما تنها فکر به سیاوش و حال و روزی که اکنون در این هوای سرد و بارانی داشت، بار دیگر داغ غمی خانمان سوز را بر دلش گذاشت. چشم های خواب آلودش در آنی نمدار شدند و همزمان با پرواز اهی بلند از سینه اش...
بروزرسانی در : ۳۴۴ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 72
اشک با بغضی مردانه آمیخته شده و گلوی سهراب خان را سنگ کرده بود. دل پریزاد هم از فکر به آنچه که پدر بزرگش توان بیانش را نداشت آتش گرفته بود. او خوب میدانست آنچه که سالها تشنه شنیدنش بود حالا در شرف بیان است. انتظار ها در حال به پایان رسیدن بودند و به زودی پی به راز مرگ پدرش میبرد؛ اما چرا قلبش این...
بروزرسانی در : ۳۴۴ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 73
نگاه مشوش سهراب خان به محض شنیدن این حرف بی رنگ شد و بهت زده گفت: _سیاوش نریمان رو کشته؟! بلافاصله پریزاد تنش را که تا لحظاتی قبل همچون یک مرده بی رمق بود، از تخت به زیر کشید و ملتمسانه گفت: _نه.... سیاوش آدمکش نی.... اما پیش از آنکه بتواند حرفش را تمام کند شهباز خان با قدم هایی بلند خود را ب...
بروزرسانی در : ۳۴۳ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 74
از ظواهر امر بر می آمد که خبر هایی در گوشه و کنار این خانه در جریان است. فکرهای گوناگون به سرعت در سرش ردیف شدند و هر یک احتمالی شوم را با خود به همراه آوردند، با این حال تنها توانست به یک نتیجه برسد! ماهرخ یا شاید آن سایه های سیاه، مسبب بروز اتفاقاتی دور از چشم شهباز خان و پدر بزرگش بودند! چیزها...
بروزرسانی در : ۳۴۳ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 75
***** دخترک حتی در خواب هم گریه میکرد. دل تمام کلفت های خانه به حالش میسوخت؛ اما کاری از دست کسی بر نمی امد. چندین روز پیاپی در کابوس و خواب و بیداری حالتی اغما گونه داشت و حتی از دست طبیب هم کاری بر نیامده بود. شاید این بار دیگر معجزه ای در کار نبود و باید مرگ را به جان میخرید! خاله ربابه، پ...
بروزرسانی در : ۳۴۲ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 76
نفس در سینه پریزاد برید و بی اختیار قدمی به عقب برداشت. حقیقتی شوم و شوکه کننده به ناگاه در برابرش عریان شده و تنش را از شدت وحشت بی حس کرده بود. لب های بی رنگش با بهت تکان خورد و به زحمت گفت: _ت.... تو آ.... نفسش یاری نمیکرد تا آنچه درک کرده را بر زبان بیاورد. قدمی دیگر به عقب برداشت و زمانی ک...
بروزرسانی در : ۳۴۰ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 77
ذهن سیاوش ملغمه ای از خشم و نفرت و بهت شده بود. نمیدانست چطور یک دفعه ورق این طور برگشته و همه چیز به ضررش تمام شده بود؛ به همین خاطر با عجله پرسید: ـ حالا چرا داری آزادم میکنی؟ طوبی خانم چاقویی را که به همراه آورده بود بیرون کشید و گفت: _چون شنیدم حال و اوضاع اون دختر هیچ خوب نیست. بعد از ای...
بروزرسانی در : ۳۴۰ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 78
طوبی خانم تا سر حد مرگ ترسیده بود و تنها چاره را در پنهان شدن میدید به همین خاطر به سرعت فانوسش را خاموش کرد و به تاریک ترین کنج اتاقک پناه برد. سیاوش هم به تبعیت از او سر جای اولش بازگشت تا بعد از رفتن دایی مهراب بار دیگر نقشه فرار بکشد. تنها چند لحظه بعد در به آرامی باز شد و در تاریکی اتاق ن...
بروزرسانی در : ۳۳۹ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 79
سیاوش که از لحظه شنیدن خبر عروسی پریزاد آشوب به دلش افتاده بود، بی آنکه وقت تلف کند، به سمت در دوید و رو به طوبی خانم گفت: _به حرمت حقی که به گردنم دارید کاری با محبوبه ندارم. سپس در چوبی طناب پیچ شده را به زحمت باز کرد و ادامه داد: _خیالتون راحت، هیچ کدوم از خطاهای دختر دایی به بیرون درز نمی...
بروزرسانی در : ۳۳۷ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 80
ماهرخ به سرعت دست پس کشید و با دستپاچگی گفت: _اومدم ببینم حال این دختره چطوره. اگه ناراحت شدید میرم. سپس با عجله از اتاق بیرون رفت و در را پشت سرش بست. شهباز خان یک تای ابرویش را بالا داد و رو به مهری که تمام مدت در سکوت نظاره گر گفتگوی آن ها بود گفت: _تو هم برو. مهری هم چشمی گفت و به سرعت ب...
بروزرسانی در : ۳۳۷ روز پیش
