تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت هشتاد :
ماهرخ به سرعت دست پس کشید و با دستپاچگی گفت:
_اومدم ببینم حال این دختره چطوره. اگه ناراحت شدید میرم.
سپس با عجله از اتاق بیرون رفت و در را پشت سرش بست.
شهباز خان یک تای ابرویش را بالا داد و رو به مهری که تمام مدت در سکوت نظاره گر گفتگوی آن ها بود گفت:
_تو هم برو.
مهری هم چشمی گفت و به سرعت بیرون رفت. با خالی شدن اتاق از مزاحم، شهباز خان از جا بلند شد و در حالی که کتش را از تنش بÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر آبی
0مرسی نرگس عزیزازاینکه پارت هدیه گذاشتی خیلی ممنونم هزاران دردودوآفرین برشما
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🙏🥰🌹
۱۱ ماه پیشمرضیه
2خداقوت نوسینده جوون .شیرمادرنان پدرحلالت ❤️❤️
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
😅🙏💞
۱۱ ماه پیشSedna
3ممنون از قلم سحرآمیز تون انگارآدمو جادو می کنه و انقد توی داستان غرق میشم نمی دونم کی تموم شد
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🙏🥰♥️
۱۱ ماه پیشآمنه
2عالی بود بانو انگار حالا حالاها با این خان وخانزاده ها موندیم بانو نکنه این ماهرخ الان دلباخته شهبازخان شده که عشوه میریزه از اون بعید نیست
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
👌🌹
۱۱ ماه پیشهناسه
0🤎🤎🤎🤎❤️❤️❤️❤️❤️❤️🩷🩷🩷🩷🩷🩷
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
❣️💖
۱۱ ماه پیشبانو
3سپاس بابت پارت هدیه زیباتون
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌺💗
۱۱ ماه پیشفخری
2بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت عالیه موفق باشی 🙏🏻🌹❤
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌷💖
۱۱ ماه پیشبانو
1پس پارت امروز چی شد ما خیلی وقت منتظر پات امروز هستیم
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1شهباز هم یه به ی سرخورده و تنهابوده... نمیدونم دلم واسش بسوزه یانه...
۱۱ ماه پیشالی
2این دختر چقد خوبه.هر بار فکرایی که در مورد دیگران می کنه و تو هر شرایطی درکشون میکنه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ووو.
0شهباز گرفتار افکار منفی و گزشته ای که هیچ محبتی توش نبوده شده الان وقت اینکا پریزاد با اون گذشت و مهروبینیش این پسرو از چنگال شیطان هایی مثل ماهرخ نجاب بده شهباز فقط یه قربونی هستش که از احساسی که از گزشته داشته تصمیم گرفته