پارت هشتاد :

ماهرخ به سرعت دست پس کشید و با دستپاچگی گفت:
_اومدم ببینم حال این دختره چطوره. اگه ناراحت شدید میرم.
سپس با عجله از اتاق بیرون رفت و در را پشت سرش بست.
شهباز خان یک تای ابرویش را بالا داد و رو به مهری که تمام مدت در سکوت نظاره گر گفتگوی آن ها بود گفت:
_تو هم برو.
مهری هم چشمی گفت و به سرعت بیرون رفت. با خالی شدن اتاق از مزاحم، شهباز خان از جا بلند شد و در حالی که کتش را از تنش بÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ووو.

    0

    شهباز گرفتار افکار منفی و گزشته ای که هیچ محبتی توش نبوده شده الان وقت اینکا پریزاد با اون گذشت و مهروبینیش این پسرو از چنگال شیطان هایی مثل ماهرخ نجاب بده شهباز فقط یه قربونی هستش که از احساسی که از گزشته داشته تصمیم گرفته

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    مرسی نرگس عزیزازاینکه پارت هدیه گذاشتی خیلی ممنونم هزاران دردودوآفرین برشما

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🥰🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه

    2

    خداقوت نوسینده جوون .شیرمادرنان پدرحلالت ❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    😅🙏💞

    ۱۱ ماه پیش
  • Sedna

    3

    ممنون از قلم سحرآمیز تون انگارآدمو جادو می کنه و انقد توی داستان غرق میشم نمی دونم کی تموم شد

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🥰♥️

    ۱۱ ماه پیش
  • آمنه

    2

    عالی بود بانو انگار حالا حالاها با این خان وخانزاده ها موندیم بانو نکنه این ماهرخ الان دلباخته شهبازخان شده که عشوه میریزه از اون بعید نیست

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    👌🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • هناسه

    0

    🤎🤎🤎🤎❤️❤️❤️❤️❤️❤️🩷🩷🩷🩷🩷🩷

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ❣️💖

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    3

    سپاس بابت پارت هدیه زیباتون

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌺💗

    ۱۱ ماه پیش
  • فخری

    2

    بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت عالیه موفق باشی 🙏🏻🌹❤

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌷💖

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    1

    پس پارت امروز چی شد ما خیلی وقت منتظر پات امروز هستیم

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    شهباز هم یه به ی سرخورده و تنهابوده... نمیدونم دلم واسش بسوزه یانه...

    ۱۱ ماه پیش
  • الی

    2

    این دختر چقد خوبه.هر بار فکرایی که در مورد دیگران می کنه و تو هر شرایطی درکشون میکنه

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️