لیست کلیه پارتهای رمان تیغ بر پرنیان : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 86
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 41
کم کم گوشه دامن دخترک از زیر صخره بزرگ سایه انداخته بر چشمه مشخص شد و سیاوش در حالی که از شدت درد دندان بهم میفشرد، قدم های سستش را به آن سمت کشید. با وجود تپش های وحشیانه قلبش و لرزش خفیفی که در دست هایش حس میکرد؛ بالاخره توانست خود را به او برساند و با دیدن چشم های باز و پر شده از اشکش قدری آر...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 42
نگاه سیاوش روی پای ورم کرده و قرمز او خیره مانده بود و با خود می اندیشید که این دختر با وجود چنین دردی چگونه در تمام مدت سکوت کرده و دم نزده! آیا به او اعتماد نداشت؟ مگر چه از او دیده بود؟ علتش هر چه که بود نمیخواست بیش از این شاهد رنج او باشد، به همین خاطر قدری از سنگ فاصله گرفت و با صدای بلند ...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 43
به محض رفتن مش رجب، پریزاد تازه متوجه لباس های خیسش شد و با دیدن گلیم های گلی زیر پایش خجالت کشید. صنوبر خانم که تمام حواسش را به زیبایی غیر عادی صورت رنگ پریده دخترک داده بود، به محض دیدن آثار شرم در چهره اش لبخندی مهمان نوازانه زد و گفت: _بیا بریم تا بهت لباس تمیز و خشک بدم دختر جان. پریزاد...
بروزرسانی در : ۳۶۶ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 44
نگاه پریزاد خجالت زده از توجه تمام و کمال سیاوش به خود، به زیر افتاد و جواب داد: _اینکه انقدر مایه دردسرتم پسر چوپان. اگه تبت پایین نمی اومد و اتفاقی می افتاد من از عذاب وجدان مجنون میشدم. سیاوش دلشکسته از دلیل بی رحمانه دخترک برای نگرانی اش، نیم نگاهی به چهره های کنجکاو مش رجب و صنوبر خانم اند...
بروزرسانی در : ۳۶۵ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 45
***** زمانی که صنوبر خانم نان های تازه پخته شده را به همراه سایر لوازم ضروری در بقچه پیچید، پریزاد بار دیگر لباس هایش را با همان دامن مخمل و پرچین، بلوز و چارقد سفید و جلیقه ترمه عوض کرده بود و در انتظار سیاوش و مش رجب از پنجره به بیرون نگاه میکرد. درست از زمانی که صیغه محرمیت خوانده شد، سیاوش ...
بروزرسانی در : ۳۶۵ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 46
***** تا نزدیک غروب تاختن و پیش رفتن در مسیر های سنگلاخی، دیگر نا و رمقی برای اسب بیچاره نگذاشته بود و زمانی که بالاخره سیاوش به توقف رضایت داد، حیوان تنها کنار جوی ایستاد و تا توانست آب خورد. چند ساعت نشستن بی وقفه بر اسب، پاهای پریزاد را هم خشک کرده بود و نمیتوانست به سادگی از پالان پایین بی...
بروزرسانی در : ۳۶۴ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 47
***** سحر با هوای خنکش خیلی زودتر از آن که پریزاد تصورش را میکرد بر تنش نیش زد و تازه زمانی که چوپان برای نماز صبح از جایش بلند شد، فهمید با وجود خستگی چند ساعت است که گوشه ای دراز کشیده و در دریای بی انتهای افکارش غوطه میخورد. حرف های سیاوش، کار هایش، آن نگاه های عجیب و پراحساس که مو را به تن...
بروزرسانی در : ۳۶۳ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 48
اما هنوز کاملا از پشت سنگ بیرون نیامده بود که دستی بر دهانش نشست و به عقب کشیدش! _معلومه داری چه غلطی میکنی شازده خانم؟ به محض شنیدن کلمات آرامی که درست کنار گوشش ادا شدند، وحشت همچون ماری سمی در وجودش لولید و معده اش از شدت ترس به هم پیچید. قلبش همچون گنجشکی اسیر تند میتپید و جرات تکان خوردن ن...
بروزرسانی در : ۳۶۲ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 49
اصلان خان! دل پریزاد به محض شنیدن این نام به هم پیچید و حالت تهوع گرفت. یعنی آن دو مرد که دیده بود و میخواست به آن ها پناه ببرند هم از عمله های این مرد بودند؟ اصلا این اصلان خان چه کسی بود که طمع، شرارت، قصاوت و درندگی، یکجا در چهره و حرکاتش تجلی داشت؟! سیاوش که از باز پس گرفتن النگو ها ناامی...
بروزرسانی در : ۳۶۲ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 50
قلب پریزاد با برملا شدن رازی چنین بزرگ و تکان دهنده لحظه ای از حرکت ایستاد و بغض در گلویش سنگ شد. در اوج اضطرابی فروکش کرده که حالا فقط خستگی عجیب از خود به جا گذاشته بود، تنها روی زمین نشست و به تمام سادگی هایش فکر کرد. دیگر قرار بود چه حقیقت هولناکی را از گذشته این مرد بفهمد که تا کنون نفهمیده؟...
بروزرسانی در : ۳۶۱ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 51
****** شعله های آتش در چشمان تهی سیاوش میدرخشیدند و جای خالی نگاه خیره پریزاد را در قلبش زنده میکردند. همان زل زدن های مخفیانه که هر بار به روی خود نمی آوردشان تا دخترکش را خجالت زده نکند. آه که چقدر معصوم بود این دختر. همچون رویایی پاک که هرگز تصور تحققش را هم نمیکرد؛ از همان ممنوعه هایی که ان...
بروزرسانی در : ۳۶۰ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 52
صدای اول که حالا مشخص شده بود متعلق به اصلان خان است جواب داد: _کار از محکم کاری عیب نمیکنه. چند روز دیگه که شیرزاد نوه خان رو به نریمان تحویل بده و طلاها رو بگیریم دیگه هیچ جا برامون امن نیست. در ضمن باید حواسمون رو جمع کنیم تا سیاوش هم بویی از قضیه نبره. یکم که سرد شد و اون دختر رو فراموش کرد ...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 53
***** گرگ و میش صبح با سرمای کرخت کننده همراه شده بود و نیاز به قضای حاجت را لحظه به لحظه در پریزاد بیشتر میکرد. دخترک در تمام این چند ساعت همانجا نشسته و سر بر زانوانش گذاشته بود تا شاید بتواند تا طلوع آفتاب صبر کند و بعد از روشنایی هوا به قضای حاجت برود؛ اما حالا انگار کاسه صبرش لبریز شده بود ...
بروزرسانی در : ۳۵۹ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 54
بدن پریزاد لحظه به لحظه سنگین تر میشد و حقیقت تلخ آرام گرفته بر دست هایش را به قلب مردانه اش سیخ میزد. نباید اجازه میداد رویای شیرین دنیای سیاهش به همین زودی رهایش کند. با این فکر بالاخره به خود آمد، به سرعت تن بی حال دخترک را روی زمین خواباند و در حالی که گلویش از بغضی سنگین میسوخت شال کمرش را...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 55
سیاوش بغض کهنه ای را که از مرور دوباره خاطرات تلخش سر باز کرده بود، پس زد و جواب داد: _یک ساعت بعد، وقتی نتونستم با وجدانم کنار بیام، برگشتم تا پیرزن رو به جای امنی برسونم؛ اما... دست مردانه و پینه بسته سیاوش با خشونت روی چشم های خیسش کشیده شد و در حالی که سعی داشت از هجوم بیرحمانه خاطراتش جان...
بروزرسانی در : ۳۵۸ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 56
***** بوی هیمه های نیم سوخته اجاق طوبی خانم اولین چیزی بود که هوشیاری پریزاد را به مرحله آزمایش گذاشت. پس از آن صدای هیاهوی بازی بچه ها در کوچه پس کوچه های آبادی به گوشش رسید و در آخر دردی سوزان در شانه راستش عرض اندام کرد. تمام این ها خبر از ادامه زندگی میدادند. حیاتی که در پس شب های طولانی ت...
بروزرسانی در : ۳۵۷ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 57
این بار سیاوش هم شروع کرد به داد و فریاد و با حرفش چهارستون بدن پریزاد را به لرزه انداخت: _اون قاتل پدر و مادر من نیست. عموش اون بلاها رو به سرمون آورد. گناه اون مردک رو به پای پریزاد ننویس. ناگهان ضربان قلبش به هزار رسید و بی اختیار پتو را از روی صورتش پایین کشید تا بتواند جواب آقا مهراب را وا...
بروزرسانی در : ۳۵۵ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 58
***** شب از نیمه گذشته بود که پریزاد بالاخره چشم باز کرد و به زحمت سر جایش نشست. تمام تنش از خوابیدن طولانی مدت به گز گز افتاده بود و شانه التیام یافته اش سوزش داشت؛ با این وجود از جا بلند شد و در حالی که با یک دست کتفش را به آرامی میمالید، سعی کرد بر سرگیجه اش غلبه کند. قدرت ناشی از اراده ا...
بروزرسانی در : ۳۵۴ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 59
دلهره ای آمیخته با خشم به سرعت در دل سیاوش پیچید و حالش را دگرگون کرد. حدس هایی در این مورد زده بود؛ اما حالا که از زبان خود پریزاد میشنید فرق داشت. نفس گرفتار شده در سینه اش را با پوزخندی پر طعنه بیرون فرستاد و با صدای آرامی که تنها به گوش دخترک تکیه زده در آغوشش میرسید گفت: _بی انصاف... به ه...
بروزرسانی در : ۳۵۴ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 60
پیش از انکه بتواند جمله اش را کامل کند، سیاوش با عجله روی زانو جلو آمد و با لحنی محکم گفت: _فراموششون کن. فکر کن هیچکدوم رو نشنیدی. گذشته م رو برات تعریف کردم تا بفهمی چیزی نبوده که مقصرش تو یا حتی پدرت باشید. پریزاد سرش را به نشانه انکار به طرفین تکان داد و گفت: _نه. این هیچ تفاوتی تو اصل قض...
بروزرسانی در : ۳۵۴ روز پیش
