تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت هفتاد و هفتم :
ذهن سیاوش ملغمه ای از خشم و نفرت و بهت شده بود. نمیدانست چطور یک دفعه ورق این طور برگشته و همه چیز به ضررش تمام شده بود؛ به همین خاطر با عجله پرسید:
ـ حالا چرا داری آزادم میکنی؟
طوبی خانم چاقویی را که به همراه آورده بود بیرون کشید و گفت:
_چون شنیدم حال و اوضاع اون دختر هیچ خوب نیست. بعد از اینکه پیداش کردن و بردنش، پدر بزرگش هم به دست نا اهل ها کشته شد و همه چیز افتاد دست پسر عموی ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
👌🌹
۱۱ ماه پیشسعادت
0خدا قوت خانم نارسیس 🌸🌸 عالی و بی نظیر
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🥰💗
۱۱ ماه پیشنیلوفرآبی
0ممنون نرگس جان پارت قشنگ وخوبی بود مث همیشه ممنون
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌺💝
۱۱ ماه پیشهانا
2مثل همیشه عالی خسته نباشی
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💖💞
۱۱ ماه پیشالی
0باز خوبه که طوبی بهش گفت
۱۱ ماه پیشزهرا
5تورو خدا نگو که صبر کنیم تا فردا ، من که قلبم داره میاد تو سینم 🥺نکن این کارو باما
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💔😞
۱۱ ماه پیشزهرا z
8نه ما یه پارت دیگم میخوایم تو رو خدا نویسنده جونم 🙏😘❤️ لطفاً
۱۱ ماه پیشراز
3آره قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود پارت هدیه نمیدین خوش قلم؟
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
😢🙏
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🥺😢
۱۱ ماه پیشفخری
3خسته نباشی نرگس جان عالی بود عزیزم قلمت مانا❤🌹🙏🏻
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌹❣️🌹
۱۱ ماه پیشسوگند
3محشر بود بانو جان
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💝🌻
۱۱ ماه پیشSedna
6واقعاً عالی بود نویسنده ی عزیز ❤️🌹
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌹❣️
۱۱ ماه پیشراز
2ای بابا باز کی اومد برو سیا جون ک پری در حال مرگه از نبودنت و نگرانیت
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
3چه راه طولانی و درازی در پیش داره سیاوش
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0دنیا پر است از این محبوبه ها و شهباز ها فکر میکنم وجه مشترک همه شخصیت های منفی حسادته . ممنون نویسنده جانم😘