تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت هفتاد و هشتم :
طوبی خانم تا سر حد مرگ ترسیده بود و تنها چاره را در پنهان شدن میدید به همین خاطر به سرعت فانوسش را خاموش کرد و به تاریک ترین کنج اتاقک پناه برد.
سیاوش هم به تبعیت از او سر جای اولش بازگشت تا بعد از رفتن دایی مهراب بار دیگر نقشه فرار بکشد.
تنها چند لحظه بعد در به آرامی باز شد و در تاریکی اتاق نوری دیگر فضا را روشن کرد.
چشمان سیاوش در نخستین نگاه چهره محبوبه را شکار کرد و بهتی بی ان
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانا
1مرسی بانو محبوبه با این کارش فقط خودشو کوچیک کرد
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
👌🌻
۱۱ ماه پیشسعادت
0اخش دلم یه کوچولو خنک شد
۱۱ ماه پیشزهرا
1دلم خنک شد ، امیدوارم مادرت تورو حلق اویزت کنه با این کارات و بدموقع اومدنت ، منتظریم سیاوش برسه و پری جونش رو ببره پیش میرزااحمد ،، ای خداااااا
۱۱ ماه پیششهد
1این آدم فروش باید ادب میشد ممنون نویسنده عزیز
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌷💖🌷
۱۱ ماه پیشفخری
1ممنون از رمان خوبت نرگس جان خسته نباشی موفق باشی عزیزم قلمت مانا🙏🏻❤🌹
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💜🌹♥️
۱۱ ماه پیششکوه
5حالا شد نوش جونت بکش این عذاب و که داری خوب میکشی🙃😉تا تو باشی به اجبار چیزی رو نخوای مخصوصا عشق و علاقه رو که زوری نمیشه *** کم ما بریم به پری کوچولو مون برسیم باسپاس از نویسنده عزیزم 😎
۱۱ ماه پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
نوش جونتون😅
۱۱ ماه پیشآمنه
1دلم برای محبوبه نسوخت و امیدوارم سیاوش زود فرار کنه وحتی اگه واقعا عروسی باشه به اونجا بره و پری رو با خودش ببره
۱۱ ماه پیشراز
1وای وای وای واییییی محبوبه بیچاره چ ذلیل شده مادر بیچاره رو بگو
۱۱ ماه پیشالی
2ای کاش محبوبه یه کم خوددار بود و عشق یه طرفش چشماشو کور نمیکرد
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0این محبوبه هم دست برنمیداره...حالاخوبت شد؟راحت شدی؟