لیست کلیه پارتهای رمان تیغ بر پرنیان : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 86
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 1
دخترک؛ نفس نفس زنان خود را از کمرکش تپه بلند، باال کشید و از ارتفاع نه چندان زیاد زیر پایش، به همه جا چشم چرخاند. دانه درشت عرقی را که از روی پیشانی اش به سمت گونه های سرخش راه باز میکرد، با پشت دست پاک کرد و ناامیدانه فریاد زد: _هاجر هووووووی.... صدایش همچون أواره ای بی سر و صاحب، همه ...
بروزرسانی در : ۳۹۸ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 2
انگار حیوان به خوبی فهمیده بود که اشتباه کرده و حالا باید از معرکه فرار کند؛ چرا که سیاوش بارها به او گوشزد کرده بود کاری با رهگذران بیچاره نداشته باشد و حیوان بازیگوش هر بار از سر غرور و شاید هم شیطنت این کار را تکرار میکرد! صدای مرد چوپان و پس از آن سکوت سگ، اندکی از وحشت دختر کم کرد و بالاخ...
بروزرسانی در : ۳۹۸ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 3
سیاوش خوب میدانست دخترک چیزی را از او پنهان میکند، با این حال چوبدستی بلندش را پشت گردنش گذاشت و در حالی که به سمت آبادی میرفت گفت: _ هوا داره تاریک میشه. تا نزدیکی آبادی میرسونمت. نفس در سینه دختر حبس شد و دست هایش در چین های دامنش چنگ شدند. وحشت از صورت پر ریش و پشم مرد چوپان و یا شاید موها...
بروزرسانی در : ۳۹۸ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 4
پریزاد با شیطنت مشتی آب بر سر و صورت دخترانی که مشغول شستن لباس چرک ها بودند، پاشید و صدای خنده هایش همچون ترانه ی دلنشین نسیم در میان درختان پر بار اطراف چشمه پیچید. سیاوش، آشفته حال و درمانده، دستش را روی قلب دیوانه اش گذاشت و در حالی که تقال میکرد هیکل تنومندش را پشت بوته های گزنه پنهان کند...
بروزرسانی در : ۳۹۸ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 5
آخر مگر یک دختر شانزده هفده ساله چقدر میتوانست خود دار و بی آلایش باشد؟ قطعا این زیبایی خیره کننده در کنار روح زندگی، از او دختری کامل و بی همتا می ساخت. دختری که تمنای وصالش به آتشش کشیده بود و برای داشتنش جان میداد! بی شک این عشقی غیر عادی بود که این چنین بی رحمانه رگ و پی اش را میسوزاند! به ز...
بروزرسانی در : ۳۹۷ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 6
پریزاد که از شدت تعجب گیج شده بود، با شنیدن حرف های سیاوش چشم درشت کرد و پیش از اینکه آن روی سگ نریمان بالا بیاید تند تند گفت: _همش تقصیر منه نریمان خان. این هیچ کاره ست باهاش کاری نداشته باش. نریمان بی توجه به لحن التماس گونه پریزاد شلاق بلند و چرمی را از کمرش باز کرد و در حالی که به شکلی ته...
بروزرسانی در : ۳۹۵ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 7
پریزاد که حالا به سوار رسیده بود بغض گلوگیرش را پس زد و تند تند گفت: _آقاجان بخدا چوپان بی تقصیره. گناه من بود که تا دایه غافل شد اومدم لب چشمه. تقصیر من بود آقا جان! نریمان اسبش را هی کرد و زمانی که در نزدیکی پدر بزرگش ایستاد، با لحنی متقاعد کننده که زمین تا آسمان با خلق تنگش تفاوت داشت، گفت: ...
بروزرسانی در : ۳۹۴ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 8
پریزاد پیش از اینکه بار دیگر مورد مواخذه قرار بگیرد مطیعانه بر زین نشست و وقتی دستانش را بر شانه های پدر بزرگ محکم کرد همگی به سمت عمارت اربابی به راه افتادند. شب از راه رسیده و تا کنون مطمئنا دایه از نگرانی به تب و تاب افتاده بود. باید فکری هم به حال جوابش به او میکرد. زمانی که عمارت بزرگ و ب...
بروزرسانی در : ۳۹۳ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 9
سهراب خان سری تکان داد و با آنکه قلبش از پاسخی که میخواست بدهد نا آرام بود گفت: _نه دختر جان. سفر حج هزار خطر و مصیبت داره. دلم رضا نمیده همراهم بیای و یک سره چشمم بهت باشه تا مبادا اتفاقی برات بیفته. پریزاد تقریبا از جواب مطمئن بود؛ اما نمیدانست چرا امیدی واهی به قبول درخواستش داشت. در تمام ه...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 10
بغض بی پایان نفرین شده باز هم گلویش را فشرد و صدایش را لرزان و شکسته کرد: _ امیدم بعد خدا به آقا جانم بود که اونم داره از پیشم میره. دایه دلم آشوبه. چند روزیه که زمین و زمان به دلم گواهی بد میدن. دایه چشمان پیر و خردمندش را به سیاهی بی پایان چشم و ابروهای پریزاد دوخت و گفت: _خدا نیامرزه شیروان...
بروزرسانی در : ۳۹۲ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 11
این داستانی بود که پریزاد همیشه از او میشنید؛ اما حسی در دلش وجود داشت که فریاد میزد این تمام ماجرا نیست. چیزی در این بین اشکال داشت. چیزی که در تمام این سال ها از آن سر در نیاورد. چشمان پریزاد مملو از شک و تردید بود. دایه که متوجه این موضوع شده بود، پیش از آنکه اسیر سوالات بی پایان شود از جا بل...
بروزرسانی در : ۳۹۱ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 12
چشمان پریزاد از جوشش اشک سوخت و همزمان با چکیدن در های غلطان بر صورتش، صدای اعتراض شهباز به گوش رسید: _دم رفتن این حرفا رو نزنید آقا جان. چشم امید همه ما به شماست. سهراب خان اخمی کرد و با جدیت همیشگی اش گفت: _گرگ عجل همیشه در کمینه پسر جان. بعد رو به پریزاد ادامه داد: _خیالت راحت باشه دخت...
بروزرسانی در : ۳۹۱ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 13
ناگهان قلب پریزاد از حرکت ایستاد و گوش هایش داغ شدند. چرا همه چیز داشت خراب میشد؟ چرا پدر بزرگش میخواست او را از خود دور کند؟ مگر دوستش نداشت؟! همه میدانستند که این حرف سهراب خان به منزله پاسخی مثبت به خواستگاری شهباز است. نتیجه مستقیم آن هم لبخند پیروزمندانه شهباز و اخم های درهم نریمان بود. ش...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 14
***** پریزاد با چشمانی گریان بر دستان پدر بزرگ بوسه زد و گفت: _مواظب خودت باش آقاجان. جان من و جان شما. سهراب خان دستی بر سر میوه دلش کشید و در حالی که به سمت اسبش میرفت گفت: _مبادا از تصمیم دیشبم دلگیر باشی نور دیده. بعد از اینکه برگشتم بازم باهم صحبت میکنیم. اگه تو راضی به این وصلت نباشی من...
بروزرسانی در : ۳۸۹ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 15
***** گلین خانم سطل آبی را که به زحمت از چاه بالا کشیده بود خالی کرد و کوزه پر شده را بر شانه گذاشت تا به اتاق پریزاد ببرد. تبی خفیف از همان روز که سهراب خان آبادی را ترک کرد، بر دخترک چیره شده بود و حالی عجیب داشت. آنقدر عجیب که خود را در اتاقش زندانی کرده بود و با کمتر کسی در رابطه با آن حرف م...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 16
دردی سوزان و گزنده به پاهای عریان سیاوش نیش زد و صدای هیس مانندی از بین دندان هایش به بیرون خزید. ترکه نرم و نازک آلبالو با هر بار فرود آمدن بر کف پایش جانش را به لب میرساند و تاوان عشقی ناکام را یادآورش میشد. لعنت به آن چشم های خانه خراب کن که حتی در این لحظات هم در برابرش بودند و قلبش را اینچنی...
بروزرسانی در : ۳۸۷ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 17
**** بعد از نیمه شب بود که پریزاد به آرامی از جایش بلند شد و در حالی که سعی داشت با پاشیدن مشتی آب بر سر و صورتش اندکی از حرارت تنش کم کند، از خدا خواست که امشب را بخیر بگذراند. عادت نداشت ظلمی را که بر رعیت روا میشد ببیند و دم نزند. در مواقع عادی خود پیش قدم میشد و با وساطت و میانجیگری، رعیت ...
بروزرسانی در : ۳۸۶ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 18
پریزاد گالش های چوپان را محکم تر در دست گرفت و قبل از اینکه گلین خانم پشیمان شود به دنبالش وارد انبار شد. داخل انبار مملو از کاه بود و تاریکی خوفناکش با نور فانوس گلین خانم اندک اندک به روشنایی ضعیف تبدیل میشد. فضای کمِ گوشه انبار که معلوم بود به تازگی خالی شده، میزبان اسیر درشت هیکل خود بود و خ...
بروزرسانی در : ۳۸۵ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 19
با فکر به این عشق نافرجام و ناممکن گره مشت هایش محکم تر شد و به سمت در برگشت تا برود؛ اما درست در آخرین لحظه صدای مخملین پریزاد مانعش شد: _از پشت همین انبار برو پسر چوپان. اونجا دیوار از بقیه جاها کوتاه تره. من همیشه از همونجا فرار میکردم و به روستا میرفتم. لحظه ای سکوت بر قرار شد و این بار صد...
بروزرسانی در : ۳۸۴ روز پیش
-
رمان تیغ بر پرنیان - پارت 20
صدای فریاد وحشت زده گلین خانم در سکوت معنا دار انبار مثل حکم مرگی بود که برای پریزاد مهر میشد. قلب دخترک همچون گنجشکی اسیر در دستان بی رحم شکارچی در سینه تند میتپید و به ناگاه سرگیجه ای تهوع آور وجودش را به لرزه انداخت. بی تجربه و خام بود؛ هفده سال زندگی در تنهایی بی هیچ دوست و هم صحبتی باعث شد...
بروزرسانی در : ۳۸۲ روز پیش
