پارت شصت و ششم :

با شنیدن صدا آنقدر سریع به پشت برگشت که بی اختیار بر زمین افتاد و شانه اش تیر کشید. بلافاصله کاسه چشم های سیاهش پر شدند و از پشت پرده اشک تنها توانست سایه ای از پانزده سوار را تشخیص بدهد که آرام ارام محاصره شان میکردند!
با این حال هنوز باور نداشت که تمام این ها زیر سر محبوبه باشد. به زحمت تن کرختش را از زمین جدا کرد و در حالی که با یک دست شانه اش را نگه داشته بود، رو به دخترک فریاد زد:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    نمیدانم خوش حال باشم یاناراحت کارکی میتونه باشه بجز سیاوش یادایش

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    کی بود چیشد کی شلیک کرد😦😦😦😦 من یه لحظه فکرکردم محبوبه رو کشتن

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    نریمان رفت به درک ولی بقیه الان دیگه دست از سرشون برنمیدارن..

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    1

    دلبر جان این پارت جدید زدی به زودی الان ساعت 1.30دقیقه شب پس چی شد میخواهم خودم آماده کنم برای مراسم نریمان خان هزارتا کار ریخته سرم هنوز هیچ کاری نکردم

    ۱۲ ماه پیش
  • سحر

    1

    آخ جون نریمان مرد 💃💃💃💃💃💃

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    1

    خانم نارسیس شما جون بخواه پارت هدیه که چیزی نیست 🥲🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفرآبی

    3

    آآآآخ نوبسنده جون اینهمه ظلم ازشما بعیده ها خوب چراجاهای حساس ماروتوخماری میزاری خوب دلم ترکید الان این کی بود ینی سیاوشه

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    دوستان پارت هدیه خواستن نتیجه ش این شد😅😂

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    0

    و بیشتر از قبل مارو خمار تر میکنی 🥴🥴

    ۱۲ ماه پیش
  • سعادت

    0

    وای بانو کجایی پارت بزاریدتا ببینیم که مرده یا نه بازهم نفس می کشه

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه

    1

    فک کنم نریمان محبوبه روکشت

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    نه عزیزم نریمان کشته شد

    ۱۲ ماه پیش
  • مرضیه

    1

    خداروشکرازشرش راحت شدیم

    ۱۲ ماه پیش
  • محبوبه

    2

    سلام نویسنده جان خسته نباشید .داستان زیبایی نوشتید هر لحظه یه شوک وارد می کنید

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💞💞💞

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه

    1

    احتمال خیلی زیاد دایی سیاوش باشه جای حساس تموم شد خب بازموندیم توخماری ممنون نویسنده عزیز

    ۱۲ ماه پیش
  • الی

    2

    آخیش قربونت دست هر کی زد

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    3

    مممممنوون ازپارت هدیه ،امیدوارم کارداییه باشه که سیاوش تودرسرنیفته،

    ۱۲ ماه پیش
  • شکوه

    3

    هرکی زده دستش طلا احسنت😌😎ممنون بانو جاااان 🥰💚

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🌹♥️

    ۱۲ ماه پیش
  • آمنه

    4

    پارت هدیه رو بانو خواهشا بهمون توی این روز بدهید راستی فکر کنم راهزنان باشند وحتی محبوبه رو با خودشون ببرن فقط دعا میکنم پری سالم بمونه گرچه وضع الان هم وخیم هست راستی اگه اصلان باشه آنوقت سیاوش نمیدونه با کدومشون بجنگه

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    این پارتی که خوندید همون پارت هدیه بود دیگه عزیز دلم😅 با این حال اگه تا شب کامنتا بالا بره چشم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️