پارت هفتاد و یک :

*****
صدای شر شر باران از ناودان های عمارت، گرمای دلچسب لحاف را ارزشمند تر از آنچه که بود جلوه میکرد؛ اما تنها فکر به سیاوش و حال و روزی که اکنون در این هوای سرد و بارانی داشت، بار دیگر داغ غمی خانمان سوز را بر دلش گذاشت. چشم های خواب آلودش در آنی نمدار شدند و همزمان با پرواز اهی بلند از سینه اش اشکی از گوشه چشمش به پایین سر خورد. عجیب بود که حتی در خواب هم به او فکر میکرد!
به لطف حضور اط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    ممنون نویسنده جان سیاوش هم نوه خان

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌷💝

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    واااای یعنی تا سیاوش تعریف کرد که شیروان همش دنبالشون بوده حس کردم که اینا میتونن خانزاده باشن که انقد حریصانه دنبالشون میگشته تا بکشتشون

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    0

    چشمتون روشن عزیز

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا 💯💞💞😘

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🥰🌺🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • سوگند

    3

    عالی بود مثل همیشه ممنون

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ♥️♥️♥️

    ۱۱ ماه پیش
  • زینب

    5

    حساس و جالب شده و شما نویسنده جون پارت جدید بذار تا ما درد بی رمانی نکشیم

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ای به چششششم😊

    ۱۱ ماه پیش
  • فخری

    2

    ممنون از رمان خوبت نرگس جان خسته نباشی عالی بود جع خوب که سیاوش خان زادست 🙏🏻❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💞💞💞

    ۱۱ ماه پیش
  • سرو

    3

    یعنی یزدان و برادر ناتیش باهم به دست شیروان مردن و سیاوش هم پسر عموشونه ای وتی چی شد این داستان

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌷🌷🌷

    ۱۱ ماه پیش
  • zahra

    1

    عااالی بود ... اصلا فکرشم نمی کردم... سیاوش هم خانزاده هست و یکی دیگه از پسرعموها

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    👌💗💗

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    1

    خیلی جای حساسی تموم کرد لطفا یه پارت هدیه امشب مهمونمون کنه

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    به احترام درخواست شما چشم😊

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه

    0

    وای وای خیلی عالی بودنویسنده جوون اصلن فک نمیکردم داستان این باشه احسنت بهت 🌹❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    😍💝💝💝

    ۱۱ ماه پیش
  • شکوه

    1

    آخه چه جای تموم شدن بود بانو جان🤨 خوب پس سیاوش هم خانزاده است چه جالب شد 🙃🙃🙃😘

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    😊🌹🌹🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    سیاوش پسر عموی پریزاده مطمئنم پس سیاوش هم خانزاده هست وقتی در مرود اخلاق پدرش میگفت حدس زدم ی خانواده اینطوراخلاق داره در قدیم

    ۱۱ ماه پیش
  • سعادت

    0

    وای خدا جون ببین چه خبره

    ۱۱ ماه پیش
  • الی

    0

    خدایا شکرت.میدونستم این دوتا یه نسبتی باهم دارن🥹🥹🥹

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️