سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت صد و بیست و ششم :
ساعتی پس از ناهار، الهه کیک بزرگی آورد و روی میز گذاشت. پریسان توقع این یکی را نداشت و همین که نوشتهی "فارغالتحصیلیات مبارک" را دید لبخند و اشک شوقی روی چهرهاش نقش بست.
محمدحافظ برای اولین بار در جمع پیشانی او را بوسید و تبریک گفت.
با حرکت او الهه ضربهای به بازوی خاله ثریا زد و با لحنی که اندک طنزی در آن نهفته بود گفت:
ـ داداش رو میبینی خاله، دیر اومده و زود راه افتاده.
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
خوشحالم که دوستش داشتی😊من هم ممنونم که وقت گذاشتی و در کمال حوصله و آرامش خوندیش🙏🌸
۲ ماه پیشنازنین
0یه دنیا ممنون بابت رمان خوبتون بانووووجان🙏🏻💖🌹
۶ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاهت عزیزجان. به مهر خونده باشی🙏🌸
۶ ماه پیشرارا
1بله رمان قشنگ ودوست داشتنی وپراز مشکلاتی بود که هممون گریبانگیرش شدیم، درآخر ممنون که پایان خوبی داشت ممنونم نویسنده عزیزم، خوش بدرخشی💚💐💚💐💚💐
۶ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از حضور سبزت، و از کامنتهایی که گذاشتی. به مهر خونده باشی عزیزم🌸🩵
۶ ماه پیشصبا
1چقدر از حال خوبشون خوشحالم❤️ به نظرم مسیری که پریسان رفت با همه خوبی ها و بدی ها به نتیجه قشنگی رسید💫🥲
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم که تا انتها همراهیم کردی🙏🌸
۷ ماه پیشسحر
1خیلی عالی و زیبا بود، اصلا نمیشد دل کند از خوندن، قلمتون مانا 🍀
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم سحر جان🙏🩵.خوشحالم که خوش به دلت نشسته😊
۷ ماه پیشحدیث
1عالی بود مریم جان خسته نباشی . نمیدونم چرا من دلم میخواست پریسان با *** ازدواج می کرد 🌸
۹ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
فدای نگاهت🩵🌸 چه با سرعت خوندی جانم😊. ممنونم از اعتمادت🌺🙏
۹ ماه پیشسان
2اخیش خیالمون راحت شد دست مریزاد نویسنده عزیز
۹ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😊😊
۹ ماه پیشهانا
1عالی بوددددد و زیبا مرسی از شما
۹ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
هانای عزیز، ممنونم از نگاه و اعتمادت جانم💜🌸
۹ ماه پیشمریم تنها
1اخر داستان نههههههه
۹ ماه پیشمریم
1مچکرم از رمان عالیتون خیلی خوب بود واقعا دوسش داشتم مخصوصا تو تایم فرجه ی امتحانات😂 و خیلی ممنونم که از شهر زنجان استفاده کردی منم زنجانیم 😁خیلی درس گرفتم از خوندنش مچکرم از قلم عالی و حرفه ایتون❤
۱۰ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از کامنت پرانرژیت مریم جان😍💗 خوشحالم دوستش داشتی. آرزو میکنم تو آیندهای نزدیک امتحاناتتم تو نهایت آرامش بدی😊
۹ ماه پیشمریم
1مچکرم از رمان عالیتون خیلی خوب بود واقعا دوسش داشتم مخصوصا تو تایم فرجه ی امتحانات😂 و خیلی ممنونم که از شهر زنجان استفاده کردی منم زنجانیم 😁خیلی درس گرفتم از خوندنش مچکرم از قلم عالی و حرفه ایتون❤
۱۰ ماه پیشرزا
8عرض و ادب مریم جون خوبی دلمان تنگه برای شخصیت بی نظیرت قلم عالیت غیر از سوگند پریسان چند اثر از نویسنده های گل دیگر هم من پسندیدم ولی شما و اثرت در قلب من جای گرفته بانو ی خوش قلم وخوش اخلاق و دوست داشتنی ❤
۱ سال پیشماری
6امیدوارم دوباره تلخی به بار نیاد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
انشالله که نمیاد💗🌷🌷
۱ سال پیشعسل
7خداروشکر آرامش
۱ سال پیشمحمد
7خسته نباشید میگم به نویسنده عزیز.ان شاالله که در همه مراحل زندگیتون بدرخشید.واقعا رمانتون عالی وآموزنده بود،من که لذت بردم .
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
آقا محمد عزیز... باعث افتخارمه که همراه بودید با من🌿🌸🙏🥀
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شیدا
1خداقوت و مرسی عزیزم واقعا رمان قشنگ و عالی . دستمریزاد مشخصه واسع جمله ب جملش وقت گذاشتی پرمحتوا بود باارزش