سوگند پریسان به قلم مریم جاری
پارت صد و بیست و چهارم :
صبح روز بعد، شرکت مهندسی...
نزدیک ظهر که شد محمدحافظ برخاست و رو به امیرکیان گفت:
ـ امروز ناهار میرم خونه، میخوام پریسان رو ببرم و خونه رو نشونش بدم.
امیرکیان که انتظار داشت او به جلسهی دفاع پریسان برود گفت:
ـ فکر کردم میخوای بری دانشگاه؟! این همه وقت ماجرای خونه رو پنهون کردی، حالا که چند روز تا اسبابکشی مونده میخوای همهچیز رو لو بدی؟
محمدحافظ ماجرای پایان
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
😂😂😂
۹ ماه پیشعسل
5قسمت نازی بود
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۱ سال پیشماهرخ
4خدا قوت عالی بود . ایشالله خودتون و خانوادتون همیشه در صحت و سلامتی و ارامش باشید .
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی همیشگیت جانم 💗🌸
۱ سال پیشنیاز
4چقدر این پارت آرامش بخش بود .تمام وجودم چشم شده بودو بالبخند وآرامشی خاص پارت رو خوندم...چقدر ملموس و زیبا🤩🤩🤩دمت گرم مریم گلی جانم..الهی زندگیت پراز شادی و آرامش باشه 🤲🕋
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خداروشکر برای حس خوبتون🥰🌸🙏
۱ سال پیشاکرم بانو
4خداروشکربلاخره یه نفس راحت کشیدیم...
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خب خداروشکر😍😍🥰
۱ سال پیشترنم رادفر
4واای مریم جون توبیخ شده بودم بخاطر همین نتونستم کامنت بزارم💚
۱ سال پیشترنم رادفر
3منظورم اینکه زیاد نظر نوشته بودم..
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😅😅در یک روز توی اپلیکیشن تعداد محدود میشه کامنت گذاشت
۱ سال پیشترنم رادفر
4این زبون تلخ ونوشه شاید از حسرت و حسادت باشه چون پری عروسش نشد برا من ک حرفش مهم نیس حال خوب این دونفر مهمه😍😍😍
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
دقیقا. اخلاق بعضیا رو نمیشه تغییر داد
۱ سال پیشزهرا z
3خانم جاری شما تکین با این قلم زیباتون گل کاشتین ما را معتاد قلم خودتون کردین تو رو خدا زود برگردین با. یه داستان چون داستان پریسان ما رو خوشحال کنین ممنون از محبت بی دریغ تون 💯🙏💕
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سپاس زهرا جانم. امیدوارم حالت از دیشب بهتر شده باشه🌸🧡🙏
۱ سال پیشزهرا z
3خدا رو شکر بهترم ممنون از لطفتون تشکر 🌺🌺🌺🙏
۱ سال پیشماری
3ازاینکه روابط پریسان با همسرش خوب شده خوشحالم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خداروشکر برای حس خوبتون🌸🥰🙏
۱ سال پیشZ.k
3دم امیر کیان گرم،همیشه با گرفتن درست ترین تصمیم راه را برای ادامه هموار میکنه😊
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله پخته و منطقیه👌👌🌸🙏
۱ سال پیشمهتاب
6بوی آرامش میاد،ان شا الله همه زندگی ها پر از آرامش باشه به ویژه زندگیه خانم جاری عزیز و مخاطب های سوگند پریسان🤲😍
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم🌸🙏آرامش طبیعیترین و کمترین سهم هر انسان از زندگیه. الهی که همه داشته باشنش
۱ سال پیشسوگند
5وای چه عالی ممنون مریم جون بابت پارتها واقعا جذاب بودن خدا قوت بانو جان
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
خوشحالم که دوستش داشتید بانو سوگندجان🥰🙏🌸
۱ سال پیشمریم
4بسیارعالی بود نویسنده عزیز لذت بردم قلمت مانا
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سپاسگزارم از توجهتون🍀🌸🙏
۱ سال پیشثریا
5خسته نباشی عزیزم
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
زنده باشی جانم🍀🙏
۱ سال پیشمیم
5با اینکه دوست داشتم پریسان خودش خونه رو ببینه به سلیقه خودش بچینه تا بعدا باز مشکلی پیش نیاد اما امیرکیان با این کارش دیگه سنگ تمام گذاشت،دیگه تمام بی تفاوتی ها وبی رحمی های اولا رو از یاد برد 👏👏👏
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم بانو جان 🍀🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم تنها
1چقد اونجا از خنده تیکه پر شدم که چادر سرش کرده بود🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣