دوست داشتی؟
رمان هستم اثر گلنوش

رمان هستم

  • به قلم گلنوش
  • ⏱️۱۹ ساعت و ۲۸ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 62.5K 👁
  • 77 ❤️
  • 67 💬

خلاصه رمان :

یک داستان عاشقانه است با تم ورزشی … ماجرای یه آدم که که مثه بقیه آدم ها دنبال آرزوهاشه …اما اینبار مشکلاتی سر راهش قرار گرفته که به خواست تنها ربطی نداره … اینبار بحثه بودنه … بحث اثبات کردن … باید بگه “هســــــــــتم” تا بقیه هم بشنون و بدونن… پایان خوش

قسمتی از متن رمان هستم

-منم هدیه هستم
یعنی میخواستم یکی بکوبم تو سر این هدیه..همیشه حاضر جوابه ها…حالا مثه این بچه مظلوما جواب میده
آهنگ داشت میخوند که پوریا گفت
-فرمودین بسکتبالیست هستین؟
-بله
چیزی نپرسید برای همین خودم ادامه دادم
-هر دو برای تیم دانشگاه آزاد بازی میکنیم
-پس حرفه ای کار میکنید
لبخند زدم و گفتم
-اگه شما آقایون اجازه بدین
-چطور؟؟؟
احساس کردم داره برداشت اشتباه میکنه برای همین سریع گفتم
-اگه اجازه بدین که تمرین تیم ملی بانوان به موقع انجام بشه
-ما نذاشتیم؟؟؟
-بله ... خود شما...اگه سایت فدراسیون رو مطالعه کرده باشین امروز قرار بود جلسه ی معارفه ی اردوی انتخابی تیم ملی بانوان ساعت 16 در سالن بسکتبال ورزشگاه آزادی برگزار بشه...اما ما اومدیم و مثه همیشه دیدیم که آقایون تو سالنن!!!
اینقدر با حرص این کلماتو گفتم که هدیه خواست جو رو عوض کنه و گفت
-البته بازیکنا که کلا بی تقصصیرن این مسئولین و کادر فنی باید یکم بیشتر به فکر باشن
پوریا هم سریع ادامه داد
-والا برای ما تو سایت فدراسیون اعلام کردن 10 صبح...اتفاقا ما همه اومدیم 10 صبح....از اون مو قع تا الان هم اینجا هستیم...کادر فنی تماس گرفتن گه مشکلی پیش اومده و جلسه ی معارفه ی ما چند ساعت دیر تر برگزار میشه....باور کنید ما بازیکنا بی تقصیریم
اجساس کردم که زیادی تند رفتم واسه همین گفتم
-ببخشید من یه مقدار اعصابم به هم ریخته بود سر این قضیه ...ولی مسلما شما باریکنا تقصیری ندارین
آهنگ هنوز ادامه داشت
جو یکم سنگین شده بود...یکم عذاب وجدان داشتم که چرا به این بیچاره پریدم واسه همین با خنده گفتم
-خب آقای ستایش ... فرمودین کجا تشریف میبرین؟
انگار اونم از لحنم فهمید که میخوام جبران کنم واسه همین گفت
-جسارت نباشه ولی خانوم ها هر جا مسیرتون باشه من یه جایی توی مسیر پیاده میشم
-راستش ما طرف شهرک غرب میریم...
-چه عالی .... منم همون سمت مسیرم هست
-البته ما فعلا وسط راه باید بریم فاطمی یه کار کوچولو داریم...اگه دیرتون نمیشه خوشحال میشیم برسونیمتون
-خواهش میکنم...نه مسئله ای نیست...خیلی هم لطف میکنید...اونقدرا هم عجله ندارم
لبخند زدم و به هدیه گفتم
-هدی اون آهنگه که میخواستی چیشد پس؟
-بذار الان پیداش میکنم...
یکم آهنگارو بالا و پایین کرد
-آ...آهـــــــا...اینم از این
صدای شادمهر توی ماشین طنین انداز بود
رسیدیم فاطمی...جلوی عکاسی وایسادم و گفتم
-هدیه بپر عکسا رو بگیر...پلیس وایساده
-باشه تندی میام
در و باز کرد و پیاده شد
هنوز درو نبسته بود که داد زدم
-به نام همایونفر...
در و بست و رفت که عکسا رو بگیره
یه دفعه پوریا گفت:
-مسابقات قهرمانی کشورهای اسلامی تیم میدین؟
-آره چطور؟
-آخه سر جریان حجاب و این برنامه ها بچه ها امروز میگفتن شاید بانوان تیم ندن
-نمیدونم ولی ما که فردا جلسه ی معارفه ی اردوی انتخابیمونه
-ایشالا که تیم میدین
-ایشالا قهرمان میشم
اینقدر محکم این جمله رو گفتم که پوریا زد زیر خنده و گفت
-باشه بابا چرا میزنی حالــــــا
منم خندیدم ... خواستم چیزی بگم که همون موقع هدیه سوار شد
-بزن بریم
-پولشو داده بودما
-آره ...خواستم پول بدم ولی گفت قبلا حساب شده
-حله...خب دیگه بریم تا این آقا پلیسه جریممون نکرده...
حرکت کردم به سمت شهرک...پوریا صحبت نمیکرد...فقط گهگاهی درباره ی راندگی و مسیرها نظر میداد...بلاخره رسیدیم میدون صنعت ... نمیدونستم پوریا کدوم سمت میخواد بره که خودش گفت
-خب خانوم ها ...خیلی خیلی به من لطف کردین ...ممنونتونم واقعا..


بیشتر بخوانید
4.5 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 77 رای
5 ★
57%
4 ★
38%
3 ★
5%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان هستم

  • فرناز

    0

    سلام وعرض تشکر رمان بسیارزیبایی بود من که خیلی دوستش دارم

    ۲ ماه پیش
  • آنیسا

    0

    بخشید داستان زندگی خودتون بود؟

    ۴ ماه پیش
  • رنیسا

    0

    رمانش با این که فکر میکردم طولانیه و کش دادن اصلا اینطور نبود ، خیلی قشنگ بود و اصلا ضعیف نبود💗 شخصیت پوریا و هدیه و مهراد و نیکتا از همه شخصیت ها بهتر بودن. خلاصه عالی بود نویسنده خسته نباشید👏🏻💝

    ۴ ماه پیش
  • ارزش خواندن داره؟

    0

    دوستان ارزش خودن داره چون خیلی طولانیه

    ۴ ماه پیش
  • بیان

    0

    ماشاالله باریکلا حتما استعداد داری من بسیار لذت بردم هیچ اقراغی توش نبود اصلا به نظرات منفی توجه نکن یه رمان حالا جدا از رمان تو هرچه هم بد باشه بازم سرش زحمت کشیده شده آفرین بهت

    ۶ ماه پیش
  • A.k

    0

    سلام.رمانتون عالی بود. بهترین شخصیت نیکتا ومهراد بودن.انشاالله درتمامی مراحل سربلندباشین.

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    رومان عالی وزیبا باکارهای هدیه وپوریا خیلی هم خندیدم ممنون از نویسنده عزیز🌹❤️

    ۷ ماه پیش
  • مهنا

    0

    ممنون ازنویسنده رمان خیلی قشنگی بود👌 به نظرات منفی توجه نکن عزیزم رمانت عالی بود❤️

    ۸ ماه پیش
  • سما

    1

    روند رمان خوب بود. ولی شخصیت نیکتا خیلی به دلم ننشست. خیلی در مورد ورزش بانوان سیاه نمایی داشت. آدم دلش می گرفت. نژاد پرست هم بود به نظرم. خودش مشکلاتش رو با پسره در میون نمیگذاشت بعد از اینکه تنهاست ناراحت میشد😐شخصیت هدیه رو بیشتر دوست داشتم.

    ۸ ماه پیش
  • hajar

    0

    عالی بود رمان خوبی بود امید داشتم بازم ادامه داشت چون جذاب بود ممنون از نویسنده منتظر رمان دیگه هستم از ایشون

    ۲ سال پیش
  • Ana

    0

    رمان قشنگی بود دوسش داشتم فقط کاشکی از اینجور رمان های ورزشی بیشتر میزاشتین تو برنامه

    ۲ سال پیش
  • Sbora

    1

    با تشکر از نویسنده عزیز رمان خیلی قشنگی بود از خوندنش لذت بردم 😍❤️

    ۲ سال پیش
  • حدیثه ,

    0

    زیبا بود واقعا

    ۳ سال پیش
  • samira.4466s

    0

    وای عالی بودددد

    ۳ سال پیش
  • هانیتا

    1

    خیلیی قشنگ بود مخصوصا اخرش:))

    ۳ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️