رمان افسانهای از چمروش (چَمروش)
- به قلم سعیده نعیمی
- 68 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 276.7K 👁
- 838 ❤️
- 1.6K 💬
خلاصه رمان فانتزی افسانهای از چمروش (چَمروش)
دِرمَنه دختری است که در دوره پادشاهی شاه هامین زندگی می کند. خانوادهی او جزو اشراف و طبقهی مرفه هستند. پدرش داروگر و جزو کاهنانی به نام «شِنایا»ست که در میان مردم به نیکنامی، مشهور است. یک روز درمنه به صورت اتفاقی متوجه میشود که پدرش بردهای جوان را برای یک مراسم مخفی آماده میکند. او که تا به حال درمورد چنین مراسماتی هرگز چیزی نشنیده، کنجکاو میشود تا سر از کار پدرش دربیاورد. درمنه به همراه دو تن از بردگان خانوادگی و دوستانش به معبد قدیمی میروند و در آنجا متوجه حقیقتی میشوند که برای سالیان دراز از مردم مخفی شده. یک آیین باستانی که با پادشاهی اولین شاه از خاندان هومان آغاز شده و تاکنون ادامه داشته است و تمام باورهای مردم و همچنین پرنده افسانهای ایران را در برمیگیرد. شاهزاده متوجه آنها میشود و برای پنهان ماندن این راز آنها را دستگیر میکند و...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان افسانهای از چمروش (چَمروش) - پارت 68
**** به جوهردان که در حال خالی شدن بود نگاه کردم. رنگش سیاه بود. سیاهتر از هر زمان دیگر. قلم را داخل جوهردان رها کرده و به نوشتههایم نگاه کردم. قسمتهای خالی این پوستین هم رو به اتمام بود. روی دامنم گذاشتمش و پاهای برهنهام را دراز کردم. آفتاب پاییزی روی زمین افتاده بود و نور با گرمای دلچسبی ...
بروزرسانی در : ۱۷۲۸ روز پیش
-
رمان افسانهای از چمروش (چَمروش) - پارت 67
صدای شیپور و آغاز جنگ دشت را پر کرد و پرچمی قرمز رنگ که نشان طلایی چمروش بر رویش حک شده بود، به اهتزاز درآمد. بر روی تپهای نزدیک به تدارکات، روی سنگی رفتم و با نگرانی منظرهی پیش رویم را به تماشا ایستادم. با اینکه سپاه ما آمادگی خود برای جنگ را اعلام کرده بود، سپاه زریر به دستور فرماندهاش، قدم ...
بروزرسانی در : ۱۷۲۹ روز پیش
-
رمان افسانهای از چمروش (چَمروش) - پارت 66
شب هنگام نزد پدر در حال خوردن غذایی بودم که سربازان پخته بودند و چشمم به کیسه و جعبهی درونش افتاد. پرسیدم:- درون این جعبه چیست؟ - سنگ پادزهر است. با تعجب ابروانم بالا رفت:- شاهزاده آن را دوباره به تو پس داد؟ پدر ظرف غذایش را کنار گذاشت و گفت:- این سنگ متعلق به خانوادهی ماست. -اگر اینطور است...
بروزرسانی در : ۱۷۳۰ روز پیش
-
رمان افسانهای از چمروش (چَمروش) - پارت 65
آرامشِ خاطرم از آزادیاش در همان لحظات اول که دیدمش ناپدید شده و جایش را به ترس و نگرانی بزرگی داده بود. از به خطر افتادن سلامتش در جنگ دلهره داشتم. اما او برایش مهم نبود. بیاحترامیها و هتک حرمتش را کاملا فراموش کرده بود. پشت سرش از طبابتخانه بیرون رفتم:- پدر، هنوز هم شاهزاده به ما اعتماد ندار...
بروزرسانی در : ۱۷۳۱ روز پیش
رها
0رمان را خواندم خیلی جالب بود منتظر جلد دوّم هستم تا ادامه اش را بخوانم
۳ هفته پیشکاردینال
در پارت 21از درمنه خوشم اومد حس قدرت و خودخواهی میده😂
۱ ماه پیشنازنین محمدی
1سلام خانم نعیمی رمان تون عالیه ولی جسارتا میشه بگید چه زمانی جلد دوم را میدید بیرون
۶ ماه پیشHani
4برای بار هفتم این رمان و خوندم و بازم دلم برای هوم و درمنه تنگ میشه :)💔
۱۰ ماه پیشنوشین
در پارت 422هرچه بیشتر جلو میره من مشتاقتر میشم برای خواندن
۱۲ ماه پیشنوشین
در پارت 242جالبه منو حسابی مجذوب کرده
۱۲ ماه پیشنوشین
در پارت 152تا اینجا که عالیه
۱۲ ماه پیشچَمروش
2عالیه قلم شما ،خانم نعیمی عزیز آیا جلد دوم هم داره؟؟؟
۱۲ ماه پیشHani
در پارت 22عاشق این رمانم
۱۲ ماه پیشبیتا
در پارت 680سلام رمان پیش درآمد و جلد دوم به هم مربوط هستند ؟؟ یعنی یک سری چیزها در رمان پیش درآمد هست که به رمان اصلی هم مرتبط هست؟؟
۱ سال پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
سلام عزیزم بله. چندتا از سوالات داخل پیش درآمد جواب داده میشه و از همین ماه جدید انشاءالله پارت گذاری شروع میشه. فعلا در صف انتشاره
۱ سال پیشبیتا
در پارت 680سلام مرسی از بزرگواریتون فقط اینکه به صورت سکه ایی هست درسته؟
۱ سال پیش
سعیده نعیمی | نویسنده رمان
بله
۱ سال پیشتام
در پارت 680سلام خانم نعیمی عزیز اردیبهشت هم نزدیکه آیا رمان پیش درآمد به زودی پارت گذاری میشه یا فعلاً منتظر نباشیم؟
۱ سال پیشمهسا
2خیلی قشنگ بود این رمان ممنون
۱ سال پیشساناز
6سلام خانم نعیمی عزیزعاشق قلمتونم بیشتر از دوسال که منتظر فصل دوم این رمانم خیلی دوستون دارم امیدارم که همیشه موفق باشید.
۱ سال پیشژیوار
2از دیروز که رمان رو تموم کردم همش ته ذهنمه کنار نمیره انقدر که این رمان جذاب و گیراست از نویسنده عزیز خواهش میکنم زودتر جلد دومش رو منتشر کنه دوست دارم تو فصل دوم درمنه و هوم ازدواج کنن و چشم درمنه درمان بشه
۱ سال پیش
فریبا
0چندین ساله منتظر جلد دومم