پارت صد و شصت و دوم :

نگاهم به سوی اَبیش رفت که بهت زده به خشاتریا چشم دوخته بود.

عالیجناب هومان کمی فکر کرد و گفت:- امیدوارم این بار حقیقت را گفته باشی.

در آخر با اشاره به من و ابیش رو به سربازان گفت:- سه روز در اینجا نگهبانی می‌دهید و‌اجازه نمی‌دهید که آنها بدون اجازه من از این خانه خارج شود. اگر کوتاهی از سوی شما ببینم، با سرتان تاوان خواهید داد.

نگاهش را از خشاتریا گرفت و به سوی در خروØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    چجوری بزنم پارت بعد آخه🥺🥺دوست ندارم ماسیس تموم بشه😩

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    کاش من میتونستم هرماس رو ببینم عاشق این موجود زشت شدم 🥰❤️

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    فک کنم خشاتریا با کاری که کرده خودش رو قربانی ماسیس کرده 🥺

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️