ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و شصت و دوم :
نگاهم به سوی اَبیش رفت که بهت زده به خشاتریا چشم دوخته بود.
عالیجناب هومان کمی فکر کرد و گفت:- امیدوارم این بار حقیقت را گفته باشی.
در آخر با اشاره به من و ابیش رو به سربازان گفت:- سه روز در اینجا نگهبانی میدهید واجازه نمیدهید که آنها بدون اجازه من از این خانه خارج شود. اگر کوتاهی از سوی شما ببینم، با سرتان تاوان خواهید داد.
نگاهش را از خشاتریا گرفت و به سوی در خروØ
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1چجوری بزنم پارت بعد آخه🥺🥺دوست ندارم ماسیس تموم بشه😩