دوست داشتی؟
رمان شکست ناپذیر اثر miss elahe

رمان شکست ناپذیر

  • به قلم miss elahe
  • ⏱️۴ ساعت و ۴۹ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 66.6K 👁
  • 123 ❤️
  • 60 💬

خلاصه رمان تخیلی شکست ناپذیر

الینا یکدونه دختر خانواده مقدم، داره مثل همه آدمهای معمولی زندگی میکنه.سرگذشت همه ما آدمها پر از تلخی و شیرینی و پستی و بلندیه. همه چیز از یه نگاه شروع میشه. نگاه مردی که زندگی الینا رو توی مسیری میندازه که به مغز کوچیک الینا نمیرسه! اما قصه از موقعی شروع میشه که الینا وارد تهران میشه....

قسمتی از متن رمان شکست ناپذیر

شکلاتی که روی میز بود رو قاپیدم و گفتم: من برم مامانی؟
برگشت طرف و با چشمای مشکیه معصومش بهم خیره شد. با همون لبخندی که از مامانی به ارث برده بود پرسید: کجا بسلامتی دختره مامان؟
شکلات رو گذاشتم توی دهنم و گفتم: میرم پیشه ندا. قراره از این به بعد درسا رو مرور کنیم که برای مهر آماده باشیم.
سرشو تکون داد و گفت: باشه عزیزم، شب باباتو میفرستم دنبالت. خدابه همرات. از دور براش بـ ــوسه ای فرستادم و به طرف در دوییدم. سریع کفشامو پوشیدم و از خونه بیرون زدم. به ساعت مچیم نگاه کردم و با قدمهای بلند به طرف خونه‌ی نداشون حرکت کردم. خونه هامون با هم فاصله چندانی نداشت. همیشه خودم می‌رفتم و شب بابا میومد دنبالم. خیلی سریع خودمو رسوندم به خونه ندا اینا. دستم رو روی زنگ فشردم.
صدای ظریف خاله نرگس توی کوچه پیچید: کیه؟
رفتم جلو تا منو ببینه: سلام خاله منم.
-اِ تویی الینا جان، بیا توخاله. از حیاط شلوغ پلوغشون رد شدم و بعد از خارج شدن عطر یاس از بینیم وارد هال شدم. بعد از احوال پرسی با خاله و صحبت پیرامون وضعیت آب و هوا، ندا گفت بریم توی اتاقش. با هم به طرف پله ها که پایین رو به بالا متصل میکرد حرکت کردیم. خوبی اتاقش این بود که از خونه اصلی و محل تجمع دور بود و صدامون به پایین نمیرسید. یعنی اگه یک شب توی اتاق ندا دزد میومد، هرچی داد و بیداد می‌کرد صداشو نمیشنیدن. رفتیم تو، یواشکی سرمو از لای در بردم و به بیرون یه نگاه انداختم. خدارو شکر همه چی امن و امانه. نیمای فضولم نیست خداروشکر. آروم در و بستم. حالا هرکی ندونه فکر میکنه چه کار مهم و سرّی میخوایم انجام بدیم! صحبت با یک پسره هیز که انقدر دستپاچگی نداره. روی صندلی کامپیوتر نشستم و به ندا که یک ساعته به کارت خیره شده نگاه کردم. بی حوصله گفتم:
-تو کارت چیزه خاصیه ندا؟
بدون اینکه نگاهم کنه، گفت: آره
خم شدم جلو گفتم: کو چیه ببینم؟
- میدونستی اسم این آقا چشم قشنگه چیه؟
- نـــه!
نیشخندی زد و گفت: اسمش ایمانه.
به افق خیره شدم و گفتم: ایمان!چه قشــنگ، چقد میاد اسمامون بهم. وای فکر کن اسم دخترمونو بزاریم الناز بعد اسم پسرمــ....
بالشتشو پرت کرد طرفم و گفت: ایی جمع کن خودتو. دختره‌ی چش سفید! اسم بچشم انتخاب کرد. یه چیزه مهمترو میدونستی؟
پوفی کشیدم و گفتم: باز چیو؟ من هیچی نمیدونم قراره از خودش بپرسم! بگو ببینم چیه!؟
-این شرکته توی تهرانه!
گیج گفتم: ها!؟
-یعنی این آقا چشم قشنگه تهرانیه. من موندم این کارت سه روزه دستته، یه نگاه بهش ننداختی؟
دهن کجی کردم و گفتم: مگه من بیکارم؟ بعدم خودت چرا اون روز ندیدی؟
نگاهی بهم انداخت و گفت: خب تو اون روز مثل ندید بدیدا کارتو ازم گرفتی! ولی یه پل واسه آرزوهات میشه.
- چطور؟
چشم غره ای به خنگ بازیام رفت و گفت: ای بابا! ما که میخاستیم واسه دانشگاه تهران بزنیم. راحتی دیگه نمیخواد هی اون بنده خدا پاشه بیاد مشهد. تو میری وره دلش.
انگشتمو به دهن گرفتم و گفتم: راست میگی ها! حالا معلوم نیس که من قبول کنم، حالا اگه مغزم پاره سنگ برداشت و قبول کردم، هنوز رو قولمون هستیم؟
- با اینکه به قضیه مشکوکم، ولی چه کنم که خراب رفاقتم.
پریدم بغلش و گفتم: من فدای رفاقتت.
*****
کلافه به چهره کنجکاوش نگاه کردم و گفتم: بر نمیداره که!
- خب یکم تحمل داشته باش، هنوز یه بوقم نخورده.
- نخیر کی گفته الان ششمین بوقه هنوز برنداشته! همونطور که داشتم حرف میزدم گذاشتم روی بلندگو. وسط حرفم گفت:
- الو بله؟
هول شدم آب دهنمو پر سرو صدا قورت دادم و بعد از مکثی گفتم:
- سلام
- سلام، بله بفرمایید؟
- بجا نیاوردین؟ زنگ زدم که توضیحاتتون رو بشنوم.
یکم سکوت کرد، یعنی داشت فکر می‌کرد. جونت دراد فکر کردن داره مگه؟ منتظر چندنفری مگه؟!
- آها حالا متوجه شدم! الینا خانوم هستین، نه؟
متعجب گفتم: بله! اسممو از کجا میدونی شما؟
- مادربزرگتون گفتن، ببخشید بجا نیاوردم. خوب هستین؟
مشکوک گفتم: ممنون خوبم.
تند تند شروع به صحبت کردم: از مقدمه چینی خوشم نمیاد پس، بی مقدمه میرم سره اصل مطلب. توضیح بدین ببینم قضیه چیه؟ منظورتون از هیز بازیه تو حرم چی بود؟ منظورتون از تعقیب ما چی بود؟ از اون مهم تر! منظورتون از خواستگاریه مسخره چی بود این وسط؟ منظورتون از تعقیب دوباره منو حرف های تو پارک چی بود؟ دیدم ندا داره بال بال میزنه! با اشاره گفتم: چته؟ گفت: یه نفس بکش، زشته! چته؟ یکم باوقار باش خب. نفس عمیقی کشیدم و یه لعنت توی دلم بخاطر عجول بودنم به خودم فرستادم. منتظر جوابش شدم:
سرفه مصلحتی کرد و گفت: بله اجازه بدین همه چیو خدمتتون عرض میکنم.
- بفرما بگو؟!
- تمام این جریانات به کنار، اول میخوام بگم، یعنی گفتم همون اول، که قصدم فقط و فقط خیره و چه بهتر که وجود مقدس امام رضا باعث این آشنایی شد. اون روز توی حرم، باور کنید اتفاقی شد چون من عادت به خیره نگاه کردن ندارم. بعد از رفتنتون یه حس مبهم ولی محکمی میگفت تعقیبتون کنم. با مادربزگتون که حرف زدم تصمیم گرفتم چند روز دیگه بمونم تا با خودتون صحبت کنم و خیلی خوشحال شدم که این اتفاق افتاد.
زدم اون کانال و گفتم: ببین آقای محترم فکر نمیکنم این قضیه اینهمه توضیح برداره. یعنی در هرصورت من معتقدم کسی که این راهیو که شما انتخاب کردی، انتخاب کنه نمیتونه قصدش خیر باشه! یعنی تو کتم نمیره. چون یاد گرفتم به جنستون اعتماد نکنم! اصلا از کجا معلوم همه این حرفایی که گفتین راست باشه؟ مثلا میخای بگی عشق در نگاه اول اتفاق افتاده؟ شایداصلا مامانی شما رو رد کرده باشه؟!
ندا با اشاره گفت خاک تو سرت. خخخ من همیشه خل و چل بودم و خواهم بود.
-دختره خوب، من اگه واقعا قصده بدی داشتم زندگیم رو برای شما و خانوادتون نمیگفتم یا حتی خودمو نشونشون نمیدادم. می‌تونید تمام حرفایی که گفتم رو از مامانبزرگتون بپرسین تا باورتون بشه دروغی بهتون نگفتم.
- خب به فرض که شما تمومه حرفات درسته ومنم الان ملتفت شدم. خوب حالا که چی؟
- اممم! راستش میخواستم اگه بشه....بیشتر ... آشنا شیم!
یه دو درجه صدامو بردم بالا و گفتم: بله بله؟ دیگه چی؟ یعنی چی که آشنا شیم؟
ندا اشاره کرد جلو دهنی گوشیو گرفتم گفت:
- چته هی پاچه طرفو می‌گیری؟ شنقل این یکی با مزاحمات فرق داره!
تند تند سرمو تکون دادم.
دستپاچه گفت: باور کنین منظور بدی نداشتم. فقط گفتم تا وقتی خانواده هامون راضی بشن ما با اخلاقه هم آشنا بشیم. شاید ما از هم خوشمون نیاد! من به مادربزرگتون هم گفتم مخالفتی نکردن.
یعنی مامانی راضی بوده که چیزی نگفته؟ از کجا معلوم که این راست بگه؟ اصلا این قابل اعتماد نیست. اگه قصدش خیره پس چرا زنگ نزد به بابام؟
جواب دادم: فکر کنم شما اینجا رو با اروپا اشتباه گرفتیا؟ که دختر وپسر باهم دوست بشن تا با اخلاق هم آشنا بشن؟ البته من بعید میدونم مامانی قبول کرده باشه. درهرصورت باشه من بهتون خبر میدم.
خوشحالی کاملا واضح بود توی صداش:
- کی خبر میدی؟
جان؟! چه سریع دوم شخص شدم!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان شکست ناپذیر
  • asman_abi

    1

    خوب بود سرگرم کننده تو دوران بی نتی جنگ میتونه ادمو سرگرم کنه فقط من خودم افسرده هستم وقتی میبینم الی از ایمان جدا شد تو فصل اول افسرده تر شدم احتیاج داشتم یچیزی دلمو شاد کنه که اونم نشد...👩 🦯🖤

    ۳ ماه پیش
  • حمیرا

    0

    قشنگ بود ولی ادامه اش باید داشته باشیم بدجور کنجکاو شدم که اون نریمان مسخره آخرش چکار میکنه با دخترها

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا

    1

    واااقعا افتضاح بود حیف وقتم این چه پایان چرت و مسخره ای بود ؟؟ بیخودی کلی کش داد هیچی به هیچی

    ۴ ماه پیش
  • الهه.میم

    0

    رمان دو جلدیه عزیزم جلد دوم رو با نام نابودگری از نسل باد میتونین داخل سایت مطالعه کنید

    ۴ ماه پیش
  • سوگند

    2

    خیلی قشنگ بود

    ۱ سال پیش
  • کرشمه

    0

    خوب بود☺️☺️

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    1

    خوب ولی فصل دو هم دتره دیگه

    ۲ سال پیش
  • فریبا

    1

    چرا تا آخر نوشته نشده دوس داشتم اخرش بفهمم چیشد ایمان با الینا چی میشن خیلی بی معنی وبد رمانو تموم کردین

    ۳ سال پیش
  • الهه.م

    0

    رمان دوجلدیه! جلد دوم به اسم نابودگری از نسل باد

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    0

    خیلی جالب و قشنگه 👀

    ۳ سال پیش
  • ارزو

    4

    مزخرفترین زمان ترسناکی بود ک خوندم البته تا فصل6خوندم اونم بزور متاسفم برای نویسنده

    ۳ سال پیش
  • مهوش

    2

    در کل بد نبود ولی خیلی افتضاح تموم نشد هیچی معلوم نشد باید ادامه داشته باشه

    ۳ سال پیش
  • Negat

    1

    فقط امیدوارم جلد 2 داشته باشه.

    ۳ سال پیش
  • مینا

    2

    اولای رمان یکم کسل کننده بود ولی کم کم بهترو هیجان انگیز تر شد.به نظرم توی نوشتن رمان طنز هم استعداد داری.موفق باشی.

    ۳ سال پیش
  • رومانی

    0

    سیگار شکلاتی شکلات تلخ اسپرسو(برای خوندن این رمان باید چهارتا رمانو از قبل خونده باشی تا با شخصیتا آشنا باشی از این چارتا رمان دوتاش همون بالاییان دوتای دیگشم ذهن خالی و قرار نبود هستن) همشون عالین

    ۳ سال پیش
  • ستایش

    0

    ۹۰

    ۳ سال پیش
  • Rima

    4

    این رمان تقلید از یه سریال کره ای هستش🙂🥲 اما بازم دستش درد نکنه

    ۵ سال پیش
  • نفس آسمون

    0

    کدوم سریال؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!