ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و شصت و یک :
از لای پلکهایم غرق در تماشای اَبیش بودم. صورت دلربایش یک نفس با من فاصله داشت. نیمهای از تنش را روی شانههایم انداخته بود. با پاهایش برایم یک حصار ساخته و من را محصور خودش کرده بود. همان اندک فاصلهای که میانمان بود را کم کردم و پیشانیام را به چانهاش چسباندم. بوی خاک و باران را به مشام کشیدم. از بوی تنش غرق در لذت شدم و خودم را بیشتر به او نزدیک کردم و با چشمانی بسته بار دیگر دمی عمیق
لطفا صبر کنید...

پرنیا
2هومان ریق بی رحمی رو در حق ماسیس سر کشیده 🙄🙄