پارت صد و شصت و یک :

از لای پلک‌هایم غرق در تماشای اَبیش بودم. صورت دلربایش یک نفس با من فاصله داشت. نیمه‌ای از تنش را روی شانه‌هایم انداخته بود. با پاهایش برایم یک حصار ساخته و من را محصور خودش کرده بود. همان اندک فاصله‌ای که میانمان بود را کم کردم و پیشانی‌ام را به چانه‌اش چسباندم. بوی خاک و باران را به مشام کشیدم. از بوی تنش غرق در لذت شدم و خودم را بیشتر به او نزدیک کردم و با چشمانی بسته بار دیگر دمی عمیق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    هومان ریق بی رحمی رو در حق ماسیس سر کشیده 🙄🙄

    ۱ هفته پیش
  • پرنیا

    1

    ای وای یعنی ممکنه این سه روز اتفاقی که نباید برای ماسیس بیفته 🥺🥺

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️