ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و شصت :
بین صداهای محوی که اطرافم میچرخید، صدای ابیش را واضحتر از بقیه میشنیدم که نامم را صدا میزد. حریر قرمز رنگ از چهرهام کنار رفته و صورت نگرانش را میان تاریکی پیش رویم دیدم. دستش را بر روی گونهام گذاشت و خطاب به کسی گفت:- مگر دارویش را ننوشیده؟
صورتم چرخید و خشاتریا را مقابل خودم دیدم. من را دلداری داد و گفت:- هیچ اتفاقی برایت نخواهد افتاد. فراموش نکن من این را به تو قول دادهام.
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0چرا فک میکنم که اون دیوی که مانع شکافتن قلب ماسیس شد ،ابیشه ؟؟