هکائو به قلم کالیستو آکوامارین
پارت یک :
مقدمه :
گاهی وقتا، نفرینیترین لحظاتِ زندگی، همون چیزیه که بقیه بهش میگن "معجزه".
مثلِ دیدنش.
وقتی اومد، انگار شیطانی ترین چیزهای دنیا جمع شدن پشت یه لبخند ، لبخندی که باعث میشد ، نبوسیدنش سخت تر بشه!
یه لبخند… که تموم سالهای تلاشمو آتیش زد.
اولش...عاشقش نشدم.
فقط دیگه نتونستم ازش چشم بردارم.
اون وسط نور ایستاد. همه نگاهش کردن. همه عاشقش شدن.
اسمش ، هیون سو بود!
مردی از جنس چوسان و سئول سیتی.
مردی که به گرگِ سیاه چوسان معروف بود.
و من؟
دیگه معروف ترین آیدل کره نبودم!
من چیزی دیدم که هیچکس ندید:
که اون یه شیطانه!
با یه نیمنگاه، جوری منو له کرد که انگار کل دنیام اشتباه بوده.
لعنت به اسمش.
لعنت به اون چشمهای بنفشی که انگار روحمو تو سیاه چاله هاش کشیدن…
و بدتر از همه، لعنت به خودم.
چون هنوزم دلم میخواد دوباره ببینمش.
چون وقتی صدام میزد "مو آبی" کشتنش سخت تر میشد!
(نکته : زیبارویان من ، این رمان فقط تا پارتای اولیه وایب انیمیشنِ کیپاپ دیمن هانترز رو داره ولی موضوعاتشون زمین تا آسمون فرق داره و کوچیکترین شباهتی ندارن ، امیدوارم دچار سوءتفاهم نشید ، دوستتون دارم)
****
اگه یه روز یکی ازم بپرسه:
«چند بار تو زندگیت حس کردی قراره بمیری؟»
میگم:
«هر بار که لیوا صبحونه درست کرده.»
با یه لبخند گشاد، دست به کمر زده بود و املت بنفشرنگش رو با افتخار روی میز کوبید.
البته ، به این صبحونه های عجیب و غریب عادت داشتم. حتی نمیدونم چی قاطی اون املت کرده بود که بنفش شده بود!
یه صدای نکره از پشت سرم گفت:
ـ وصیتنامهتو بنویس اول.
برگشتم. جولیان بود، با اون نگاه همیشه طلبکارش.
چشمغرهای نثارش کردم و گفتم:
ـ تا با تک تک اعضای گروه های پسرونه قرار نزارم نمیمیرم!
از سمت دیگه، لیوا یه سرفهی نمایشی کرد. با موهای صورتیای که کیوت بودنش رو صدبرابر می کرد ؛ بیایید از حق نگذریم ، ماهم بخاطر همین کیوت بودنش کاری به کارش نداشتیم!
یه نگاه مظلومانه انداخت ، بیشتر قیافهش مثل بچه گربهای بود که تازه از پتو افتاده بیرون.
شروع کردم به نالهکردن :
ـ دیشب خواب دیدم با استری کیدز رو یه استیج بزرگ اجرا دارم… بعد بیدار شدم و دیدم هنوز اینجام، با شما دو تا عقبمونده. چرا آخه؟
یه چیزی هست به اسم "صبح آروم".
میگن طرف بیدار میشه، کش و قوس میره، لبخند میزنه، قهوهشو برمیداره و با نگاه شاعرانهای به پنجره، یه جملهی عمیق زمزمه میکنه.
ولی من از گروه آسترالم.
و تو زندگی من، "صبح آروم" یه توهم بیش نیست.یه چیز در حد یونیکورن؛ شنیدیم هست، ولی هیچوقت ندیدیم.
قبل از اینکه مغزم به کار بیفته، این دوتا مثل وحشیهای جنگلی پریدن سرم. یکی موهامو کشید، اون یکی بالش پرت کرد، خلاصه یه نبرد فیزیکی درگرفت.
با هر زور و زحمتی که بود، خودمو از چنگشون کشیدم بیرون.
بذارید خودمو معرفی کنم :
من نیدم ، 23 سالمه و معروفترین خوانندهی کیپاپ کره هستم.
روز اول ، بیشتر بخاطر موهایِ آبی رنگم معروف شدم و بعدش با جولیان و لیوا یکی شدم.
همهچی طبق معمول پیش میرفت.
ما، آسترال.
سه تا کلهخر که نمیدونن چطوری، ولی یه روز بیدار شدن و دیدن جزء معروفترین آیدلای کرهان.
صداشون همهجا وایرال شد و خودشونو کشیدن بالا.
وارد بالکن شدم.
درست همون لحظه، یه چیزی بین گلدونا برق زد.
رفتم جلوتر. یه برگهی کوچیک، تاخورده. نه اسم داشت، نه نشونی.
بازش کردم. فقط یه جمله روش نوشته شده بود، با یه دستخط خاص:
«آسترال، وقتشه نغمهات رو تیزتر کنی.»
ایستادم.
باد موهامو عقب زد، و یه چیزی تو دلم لرزید.
کی گذاشته بودش اونجا؟
از طرفِ کیبود؟
ـ نید؟
صدای جولیان از پشت سرم اومد.
ـ حالت خوبه؟
یهکم طول کشید تا جواب بدم.
ـ آره...
و سریعاً برگه رو پنهون کردم !
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
1تازه شروع کردم دعا کنید سکته نزنم چیزایی که کالی مینویسه سطح هبجانش تو اوج 💚
۴ ماه پیشنوه بتمن
0کالیییییییییییییییی تو هم استی اییییییییطییی🥹🥹🥹🥹🥹 بزن قدشششش
۴ ماه پیشهلنا
0استری کیدززز؟؟؟؟😳🥹❤️💃🏻 وایی خدای من من ارمیم ولی خوب با این حال وقتی اسم یه گروه پسرونه ی دیگه کیپاپو شنیدم بازم قلبم بی قرار شد هیچ وقت فک نمی کردم که یه روز همچنین رمانی پیدا کنم اصلاا کلی بخوام بگم فکر اینو نمی کردم یه نویسنده رویایی پیدا بشه که بخواد در این موضوعات رمان بنویسهه😭🫠😍❤️
۵ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
تازه عکس شخصیت دیمن هیونجین از استری کیدزه😂💋
۵ ماه پیشهلنا
0عهههه گیلی گیلی گیلی💃🏻😂🩵🫧
۵ ماه پیشهلنا
0وای تازه شروع کردم به خوندن🫧🩵 و واقعا وایب خیلی قشنگی دارهه🥹🩷 مطمئنم بهترین رمانی یه که قرار بخونم چون موضوع و ژانرش باب میلمه✨🧡
۵ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
ای جانم کیوت
۵ ماه پیشاسکایلا گرینتون
0سلام من خیلی هم از شخصیت شما و هم از رمان هاتون خوشم اومده👥 فکر کنم گروه های کیپاپ رو دوست داری ؟! درسته ؟! 🦋 بیشتر کدوم گروه و کدوم آیدل؟!💬
۷ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
سلام عزیزم لطف داری گوگولی ، استری کیدز
۷ ماه پیشماهک
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
هانیه
0تازه شروع کردم به خوندن
۷ ماه پیشسوگل
0تازه شروع کردم به خوندن ولی عاشقش شدم لالای لای
۸ ماه پیشفاطمه
2عالی بود من تازه شروع کردم خیلی خوشم اومده حتما تا آخرش میخونم نویسنده عزیز قلمت مانا🤩
۸ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
قربونت عزیزم ، لذت ببر
۸ ماه پیشالی
1واسه شروع میتونم بگم عاشق مقدمه اش شدم حس میکنم عاشقانه جذابی روبرو میشم و اینکه کنجکاو نامه هستم یعنی از طرف کی بود
۸ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
خانومی شما لطف داری امیدوارم حسابی خوشت بیاد💕💕💕😭
۸ ماه پیشیوکای
0شرمنده یکم زیادی حرف زدم ولی نمیتونم کسی که اینقدر پتانسیل بالایی داره رو نادیده بگیرم شب و روزت خوش
۸ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
میدونی که واقعا خوشحالم کردی با حرفات ، البته اینکه حسابی تو فکر فرو رفتم رو فاکتور میگیریم🌹😔🤣بوس بهتتت
۸ ماه پیشیوکای
0و اینقدر شیفته رمان شدم که هرکی رو پیدا میکردم بهش رمان رو معرفی میکردم و حتی یکی از دوستام بعد خوندنش گریه کرد!و سرت رو درد نیارم تمام چیزی که میخوام بگم اینه که کالیستو تو حکمران سایه هایی ولی من توی این دوتا رمان اون شکوه کالیستو رو نمی بینم نمی دونم چرا ولی دلم برای قلم کالیستو آنرمال تنگ شده...
۸ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
هنوزم همونیم که فکر میکنی ، فقط پیشرفتم تو نوشتن این موضوعو یکم عوض کرده . با اینحال هیچی عوض نشده. رمان بعدیمو پیگیری کن چندوقت دیگه ، تقریبا یکم وایب آنرمالو داره.
۸ ماه پیشیوکای
0ببخشید کالیستو قصد مزاحمت نداشتم اما یه چیزی هست که باید بهت بگم میدونم از خیلی ها اینو شنیدی که تورو از چنل ایتات میشناسن ومنم بخشی اونام و خب شاید عجیبه ولی هنوزم که هنوزه دلیلت برای اسم مستعارت رو یادمه...کلا میخواستم اینو بهت بگم که توی آنرمال انگار بخشی از خودت توی نوشته ها بودن و
۸ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
سلام عزیزم مرسی بابت حرفایی که زدی ، اون روزارو حسابی برام زنده کردی. با حرفات موافقم اما دلایلی دارم ، اونم اینه که من زمانِ نوشتن آنرمال بچه بودم و بیشتر تحت تاثیر مشکلات زندگیم بودم که اونجوری مینوشتم ، البته شاید اشتباه کرده باشی ، چون استایل نوشتنِ من هیچوقت عوض نشد ، شاید گمراهتون کردم اما ذه
۸ ماه پیشیوکای
0و انگار روح داشتن و اینقدر قوی بودن که برای اولین بار با خوندن مقدمه رمان خودمو توی تاریکی مطلق حس کردم و برای لحظه ای دنیای اطرافم کاملا محو شد جدی میگم واقعا رمانت تکان دهنده بود هر لحظه اش و خوشحال بودم که میتونی به کسی که باورت نداشت با افتخار بهش ثابت کنی که این کار ارزشش رو داره ...
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شکیبا
1تازه شروع کردم به خوندن نید چقدر آشناست اسمش انگار تو یه رمان خونده بودمش !