هکائو به قلم کالیستو آکوامارین
پارت دوم :
جولیان اومد کنارم ایستاد.
با نگاهی پوکر برگه ای که پنهون کرده بودم رو بهروز از دستم گرفت، یه نگاه بهش انداخت . با یه ابروی بالا انداخته گفت:
ـ آسترال وقتشه نغمهات رو تیزتر کنی؟
این چیه؟ تیزر تبلیغاتی یه نوار بهداشتی جدید؟
چشم غرهای بهش رفتم.
- زن چرا با خاک یکسان میکنی؟ ناسلامتی اسم ما توشه.
لیوا هم از در پرید بیرون، هنوز روپوش گلگلی صبحونهپزش تنش بود و یه تیکه املت بنفش به لپش چسبیده بود.
ـ راجب چی صحبت میکنید ؟
هنوز داشتم اون جمله رو تو ذهنم بالا و پایین میکردم.
"آسترال، وقتشه نغمهات رو تیزتر کنی."
قضیه چیه؟
ـ یه لحظه صبر کن...
دوباره به برگه نگاه کردم. پشتش هیچی نبود. حتی علامت تا خطخطی، هیچی.
جولیان بالاخره متوجه شد که دارم جدی رفتار میکنم. لبهاشو جمع کرد و با صدایی آروم پرسید:
ـ نید، ترسیدی؟
یه لحظه مکث کردم.
نه که بترسم... ولی یه چیزی بود. یه حس مثل وقتی که صدای زنگ در رو میشنوی ولی منتظر هیچکس نیستی. یا وقتی نور چراغقوه تو جنگل رو یه چیز عجیبی میافته و تو آمادگی براش نداری ، عجیب نیست؟
داشتم فکر میکردم که...
بوووووووووووووم!
یه انفجار بلند از داخل خونه اومد. دود بنفش از پنجره آشپزخونه زد بیرون.
متوجه نشده بودم لیوا کی رفته بود که دوباره دسته گل به آب داد.
جولیان فریاد زد:
ـ لیوااااااااااااااا!
لیوا جیغ کشید و گفت:
ـ فقط خواستم یهچیزی امتحان کنم خـــب!!
رفتیم داخل خونه.
جولیان روی زمین افتاد:
ـ خدایااااااااا من هنوز کلی فندوم دارم که عاشقمننننن!
داشتم سرفه میکردم، ولی در عین حال بلند بلند میخندیدم. دود همهجا رو گرفته بود، لیوا با صورت دودیشده دنبال گوشی میگشت که از املتش عکس بگیره و این بار پست کنه و بنویسه :
" صبحی که اینجوری شروعش میکنی معجزهست"
خندههامون خالص بود. بیوقفه. اونقدر که اشک از چشممون دراومد.
ولی وسط اون هیاهو و خنده، من یه لحظه ساکت شدم.
از پنجره بیرون رو نگاه کردم. باد هنوز میوزید. و اون حس… هنوز ته دلم بود.
یه چیزی درست نبود.
اون جمله. اون دستخط. اون بوی غریب صبح.
تو اون خونهی پر از خنده، یه نفر گوشهی مغزم زمزمه میکرد:
"چیزی تو راهه!"
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ندا
0متن اول پارت یک رو نخوندی؟ نویسنده توضیح داده دربارش
۳ ماه پیششکیبا
1اممممممم امیدوارم لیوا دیگه آشپزی نکنه
۴ ماه پیشسارا
1دوس پسر قشنگ ظالم تو راهه💚
۴ ماه پیشجوجه اردک زشت
1همین الان شروعش کردم و چقدر باحاله از همین الان مشتاق شدم بیشتر بخونم
۵ ماه پیشآنا
2نید چقد خوشگلهههه😭😭😭 من عاشق آبیم مرسی که آبی ای نید🛐😔
۵ ماه پیشمانترا
4چرا عکس لیوا بهش نمیخوره عررررررر چرا بینشون اون فقط تایلندیه خب نه یکی بگه چرا من از عکسش خوشم نیوندددددددد
۱۲ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
بابا لیوا چیه که بهش گیر میدین گوگولیا لیوا تایلندی نیست کرهایه خیلیم نمکیهه اتفاقا
۱۲ ماه پیشمانترا
2نمیگم لیوا زشته که اتفاقا خوشگله بانمکه قیافش ولی د اخه چرا اینا با هم انقد فرق دارن البته این فرقشونم قشنگه هااااا همسن جوریشم قشنگن اتفاقا عررررر اقا اصن ولش کن😂💕 راستی نویسنده چند سالته؟
۱۲ ماه پیشتارا
1اره واقعا لیوا خیلی خوشگل و با مزه است .
۸ ماه پیشتارا
2نویسنده ی عزیز، عاشق سبک نوشتن و ایده هات شدم . ازت بابت نوشتن این رمان ممنونم.🥰🥰♥️♥️.
۸ ماه پیشالی
0وایییی لیوا چی پختی🤣🤣
۸ ماه پیش~روباه پاییزی
2واقعا برام سواله لیوا چی قاطی اون املته کرده؟ 😂
۱۱ ماه پیشترنم
2خیلی عالی پیش میره و قراره خیلی هیجانی بشه😍
۱۱ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
بوس بهت
۱۱ ماه پیشترنم
3لیوا جون منم از این املت ها میخوام پلیز
۱۱ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
پیشنهاد نمیکنم 🗿😂
۱۱ ماه پیشترنم
2اووف رقابتی بین این سه تا دختر و ی گروه پسر هست پس!چه شود
۱۱ ماه پیشآلا بالدی
2خیلی خوشم اومد عالیی بود
۱۲ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
ماچ به شما
۱۲ ماه پیشیگانه
1به نظر من نید خوشگله
۱۲ ماه پیشثریا
2چه باحالن😎💜
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آیرا
3من همین الان شروع به خوندن کردم و به نظرم این رمان معرکس ... فقط یه چیزی ، فقط من ازش وایب فیلم شکارچیان کی پاپ رو میگیرم ، یا بقیه هم اینجورین؟