بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و پنجاه و نهم :
احسان میخوابد اما ذهن من در پیش نامه باقی مانده است. هرچه از این پهلو به آن پهلو میشوم خوابم نمی برد. آرام از جایم بلند میشوم. کیف پول و سوئیچ احسان کنار خودش در بالای سرش قرار دارد. پاورچین پاورچین به سمت احسان میروم و سوئیچ را برمیدارم. امیدوارم هستم که نامه هنوز در داشبورد باشد. به سمت ماشین میروم و نامه را برمیدارم. نامه را باز میکنم.
- دختر ساده بدبخت . فکر کردی یه آدم
لطفا صبر کنید...
