بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و شصت :
زنگ درب حیاط نواخته میشود و به خیال اینکه ننه بازگشته است از جایم بلند میشوم و به سمت در میروم. صدای مجدد زنگ باعث میشود که به این فکر کنم که اگر ننه بود که ننه کلید دارد پس فرد دیگری پشت در است. احسان زودتر از من به سمت درب حیاط میرود و در را باز میکند. با دیدن باجی در آستانه در هم من و هم احسان تعجب میکنیم. شاید توقع نداریم که باجی این همه راه را از شمال تا تهران آمده باشدو حضور
لطفا صبر کنید...
