پارت صد و شصت :

زنگ درب حیاط نواخته می‌شود و به خیال اینکه ننه بازگشته است از جایم بلند می‌شوم و به سمت در می‌روم. صدای مجدد زنگ باعث می‌شود که به این فکر کنم که اگر ننه بود که ننه کلید دارد پس فرد دیگری پشت در است. احسان زودتر از من به سمت درب حیاط می‌رود و در را باز می‌کند. با دیدن باجی در آستانه در هم من و هم احسان تعجب می‌کنیم. شاید توقع نداریم که باجی این همه راه را از شمال تا تهران آمده باشدو حضور

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!