دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه عمارت سرخ عشق جلد دوم اثر مرجان منوچهری

رمان عمارت سرخ عشق | جلد دوم

  • زبان فارسی
  • 10.2K 👁
  • 77 ❤️
  • 146 💬

خلاصه رمان عمارت سرخ عشق | جلد دوم

دلارام میان روزهای جوانی اش، زندگی‌اش را در میان اجبارها، دلشکستگی‌ها و آرزوهایی که یکی پس از دیگری رنگ می‌باختند سپری کرد. نامزدی با سعید، که قرار بود آغاز خوشبختی باشد، برای او چیزی جز رنج و ناامیدی به همراه نداشت. اما درست زمانی که گمان می‌کرد دیگر جایی برای عشق در قلبش باقی نمانده، احسان وارد زندگی‌اش شد و همه‌چیز را تغییر داد. میان زخم‌های کهنه و روزهای سخت، عشقی شکل گرفت که می‌توانست پایان تمام تلخی‌ها باشد... اما گذشته هنوز تمام نشده بود.. کینه‌ها و احساساتی که سال‌ها در سکوت پنهان مانده بودند، آرام‌آرام سر برآوردند و زندگی همه را تحت تأثیر قرار دادند. در این میان، سپیده نیز با رقم زدن حوادثی تلخ و سیاه، سرنوشت احسان و دلارام را به سراشیبیِ سقوط کشاند.. تصمیم‌هایی که از دل خشم، حسادت و زخم‌های قدیمی گرفته شدند، مسیری را ساختند که هیچ‌کس پایانش را پیش‌بینی نمی‌کرد. و سرانجام، در شبی که همه‌چیز می‌توانست به پایان برسد، حادثه‌ای در عمارت قدیمی رخ داد؛ حادثه‌ای که در یک لحظه زندگی همه را دگرگون کرد. پس از آن شب، دیگر هیچ‌چیز مانند گذشته نبود و سایه‌ی آن اتفاق بر سر تمام کسانی که به عمارت و سایه هایش پیوند خورده بودند باقی ماند. اکنون، داستان از جایی آغاز می‌شود که حقیقت و سرنوشت در هاله‌ای از ابهام فرو رفته‌اند؛ جایی که هرکس باید بهای انتخاب‌های خود را بپردازد و با پیامدهای شبی روبه‌رو شود که همه‌چیز را تغییر داد...

قسمتی از متن رمان عمارت سرخ عشق | جلد دوم

و آه از نهاد دکتر اقبالی برخاست. به اتاق سیصد و شش رسیدند. فرازی دست در جیب کرد و کلیدی درآورد. آن را درون قفل انداخت و چرخاندش. در را باز کرد و کناری ایستاد. دکتر اقبالی آرام پا به درون گذاشت. یک سوئیت مستقل و کوچک با پنجره های حصار گرفته، تختی وسط اتاق و تلویزیونی خاموش روی دیوار و یک مبل راحتی دو نفره زیر آن!
_ پس کجاست؟
فرازی در را بست و گفت:
_ هر وقت کسی میاد تو اتاقش می ره سرویس!
و به سمت سرویس رفت. پشت در ایستادو گفت
_ عزیزم! دارم میام تو! کارت تمام شده؟
صدایی نیامد. فرازی بعد از مکثی، آرام در را باز کرد و تن به داخل کشاند.
دکتر، منتظر روبروی در سرویس ایستاده بود.
کمی بعد فرازی و زن بیرون آمدند. نگاهی به چهره مالیخولیایی زن انداخت. موهای درهم و ژولیده عسلی خرمایی رنگش، با کش موی سیاه رنگی پشت سرش بسته بود. چشم های درشت و سبز بیرون زده اش، پوست رنگ پریده و ابروهای کم رنگ و لب هایی که مدام چیزی را با خود زمزمه می کرد! چیزهای نامفهوم و بریده بریده! دکتر سریع پرونده را باز کرد و نگاهی به آن انداخت. پرونده را بست و رو به زن گفت
_ سلام عزیزم من دکتر اقبالی هستم!
زن بی آنکه نگاهی کند و جوابی بدهد به سمت تختش قدم برداشت. بالشتک کوچکی از روی تخت برداشت. انتهای بلوزش را به دست گرفت و بالا داد. بالشتک را زیر آن گذاشت و لباس را روی آن آورد. دوباره زمزمه کنان با خود حرف هایی زد.
دکتر جلو رفت و کنارش نه آنقدر نزدیک، ایستاد. آرام گفت
_ من اینجام که کمکت کنم سپیده!
سپیده بی آنکه نگاهی کند، دوباره بالشتک را از زیر لباس بیرون کشید و چون کودکی خوابیده میان دستانش گرفت. ننو وار تکانش داد و به زبان ترکی برایش لالایی خواند. دکتر نگاهی به فرازی که گوشه ای ایستاده بود کرد و آرام و با احتیاط نزدیک سپیده شد. نگاهی با لبخند به بالشتک انداخت و گفت
_ چقدر کوچولوعه!
مکثی کرد
_ اسمشو بهم می گی؟
باز هم مکث
_ می شه منم بغلش کنم ؟
آنی سپیده سر بالا آورد و پر اخم، با چشمان ازرقی اش به دکتر نگاه کرد. همزمان بالشتک را محکم به سینه اش فشرد و میان دستانش نگاه داشت. دکتر که انتظار چنین واکنشی از جانب او را داشت به روی خود نیاورد.
_ آروم باش! نترس من اذیتت نمی کنم
نگاه سپیده پایین آمد. دوباره بالشتک را روی دستانش خواباند و حرف هایی با خود زمزمه کرد. اقبالی گوش تیز کرد
_بابایی میاد... میاد ما رو با خودش می بره... زود برمیگرده...بابا احسان میاد دنبالمون...مارو میبره خونه...
اقبالی که میان حرف هایش، نام احسان را شنید؛ حدس زد همان شوهرش باشد. نگاهی گذری به فرازی انداخت و از سپیده دور شد. نزدیک فرازی ایستاد و گفت
_ می تونیم بریم!
فرازی سری به تایید تکاند و با هم به سمت در قدم برداشتند. کنار در لحظه خارج شدن، اقبالی نگاهی به سپیده انداخت. روی تخت نشسته بود و انگار به کودک شیر می داد.
در بسته شد و فرازی کلید را در قفل آن چرخاند.
_ احسان شوهرشه؟
_ بله البته شوهر سابق! همون دو سال پیش جدا شد ازش!
اقبالی آهی کشید و در دل گفت
" کاش برای یه بارم شده میومد به دیدنش"
_چطوری می تونم باهاشون تماس بگیرم؟
فرازی قدری اندیشید
_ شاید بتونید از طریق مادرخوندش بهش دسترسی پیدا کنید.
اقبالی سری به تایید تکان داد
_ همین کارو می کنم.
نزدیک آسانسور رسیدند. نگاهی به فرازی کرد و گفت
_ اگر اجازه بدید من برم اتاقم پرونده رو مطالعه کنم..شاید لازم باشه داروهاش عوض شه
_خواهش میکنم..هرجور صلاح میدونید..میخواید همراهیتون کنم؟
اقبالی لبخندی زد
_نه ممنونم از لطفتون
فرازی هم لبخندی زدو با اشاره ی او به دخترک کمک پرستار، درب آسانسور از هم گشوده شد.
اقبالی دوباره تشکری کوتاه کردو وارد آسانسور شد...دلش برای زن سپیده نام میسوخت.چه ناکام آرزوی مادر شدن را با خیانت همسرش، برباد داده و هنوز در انتظار آمدن احسان، پدر کودک خیالی اش، روزها را به جنون در اتاقک بیمارستان روانی، محبوس و تنها سپری میکرد..افسوس!
*****
کنار شیشه های قدیِ پنجره ایستاده بود و به بازتاب تصویر نمای ساختمان، در آب استخر حیاط، خیره نگاه می کرد.
دوباره زمستان و فصل سرد و کبود شهر!
آب استخر، آرام و ساکن با پرتوهای درخشان آفتاب به رنگ طلایی درآمده بود.پاییز ، چند برگ روی آب به جا گذاشته بود به یادگار! رنگ سبزی رو به انتها! رو به سرخی! رو به سیاهی!
آهی خفه شده از سینه اش بیرون جهید. اخم هایش بیش از بیش درهم بود. عبوس و زیادی در خود فرو مانده. بیشتر از هر وقتی!
تلفن روی میز به صدا درآمد. بی انگیزه برگشت و دکمه روی آن را با یک انگشت فشرد. صدای زن منشی در فضای سرد و ساکت دفترش پیچید.
_ آقای توکل از شعبه ی دبی آقای نادری پشت خط هستن!
فقط یک جمله!
_ وصلش کن!
تماس منتقل شد.. این بار صدای نادری در فضای اتاق پیچید.
_ سلام مهندس. وقتتون به خیر.. مزاحم شدم چون مشکلی پیش اومده!
احسان سرد و خشک پاسخ داد
_ گوش می کنم!
مرد که به این خلقیات رئیسش خو گرفته بود، بی مقدمه ادامه داد
_پروژه مارینا.. سرمایه گذار اماراتی امروز اصلاحیه قراردادو فرستاده
کمی مکث کرد


بیشتر بخوانید

نظرات رمان عمارت سرخ عشق | جلد دوم

  • Farzaneh

    0

    مثل همیشه،قلم بسیار زیبا امیدوارم از نویسنده محبوبم خانم مرجان منوچهری رمانهای زیادی ببینم😘

    ۲ هفته پیش
  • مرجان منوچهری

    0

    ممنون از محبتت عزیزم خوشحالم دوست داشتید🌻

    ۲ روز پیش
  • Bahar

    3

    نویسنده قلم خوبی دارند ولی کاش قبح روابط خارج از عرف زن و مرد متاهل رو بیشتر در نظر میگرفتن و این موضوع رو عادی جلوه نمیدادن از طرفی کلیات روابط و پوشش و رفتار دلارام خیلی هم معصومانه نبود

    ۱ ماه پیش
  • سمانه

    3

    دقیقا.یه جوری گفته انگار چقدر معصومه که با مرد متاهل عشق و عاشقی راه انداختن و زن اون مرد که میخواسته زندگیشو نجات بده اشتباه کرده!!

    ۴ هفته پیش
  • yara

    1

    برعکس دلارام تا اخرین لحظه امیر رو دوست داشت و وقتی هم که احسان بهش کمک می کرد تو فاز این چیزا نبود تا اینکه رسید به فصلای اخر و این فهمید دوسش داره

    ۲ هفته پیش
  • مرجان منوچهری

    0

    ممنون عزیزم🌻 دلارام تا زمانیکه متاهل بود کاملا به اخلاقیات پایبند بود..بعد از اون هم همینطور این موضوع برای خود من هم مهم بود🌻🌻

    ۲ روز پیش
  • تارا

    1

    عالی بود خیلی دوستش داشتم هردوجلد جذاب بود بسیار زیاد خوشحالم آدم مریضی مثل سپیده به سزای اعمالش رسید

    ۲ هفته پیش
  • مرجان منوچهری

    0

    ممنون عزیزم خوشحالم که دوست داشتید🌻

    ۲ روز پیش
  • رمان خون قهار

    0

    وایی خیلی خوب بود. چقدر منتظر جلد دومش بودم من. ولی توی این جلد یکم شخصیت دلارام رو مخ بود. البته بخاطر تصادف بده ولی بازم یجوری بود. شخصیت ضعیفی داشت با هر اتفاق کوچیکی گریه میکرد.

    ۲ هفته پیش
  • مرجان منوچهری

    0

    ممنون از وقتی که گذاشتید عزیزم🌻🌻

    ۲ روز پیش
  • بهار

    0

    خیلی رمان قشنگی بود دست نویسنده دردنکنه

    ۲ هفته پیش
  • مرجان منوچهری

    0

    ممنون عزیزم خوشحالم دوست داشتید🌻

    ۲ روز پیش
  • Naz

    0

    خیلی رمان خوبی بود خسته نباشین

    ۲ روز پیش
  • مرجان منوچهری

    0

    ممنون عزیزم خوشحالم دوست داشتید🌻

    ۲ روز پیش
  • شیدا

    0

    از شخصیت احسان خوشم نیومد خیلی خودخواه و از خود راضی بود اینکه چند نفر عاشقش بودن مضخرف بود اون واقعا به سپیده خیانت کرده بود و قربانی رمان سپیده بود بچه اوتیسمی مگه میتونه مثل بقیه بچه ها باشه تو همون فصل اول باید داستان تموم میشد اصلا جالب نبود پیشنهاد میکنم رمان هیچ کسان پادشاه رو بخونیدعالیه

    ۱ ماه پیش
  • فرناز

    1

    واقعا نظیرر هیچکسان پادشاه نیست💎👏

    ۳ هفته پیش
  • yara

    0

    احسان شخصیت جالبی نداشت منم موافقم ولی اینکه سپیده قربانی داستان بوده رو نه. شاید یه بخشیش از این اخلاقیاتش به خاطر تربیتش بوده و تقصیر خودش نبوده ولی نمیشه بهش گفت قربانی. اون همه اتیش ریخت تو زندگیه همه و خودشم به احسان خیانت کرد

    ۲ هفته پیش
  • مرجان منوچهری

    0

    از توجهتون سپاسگزارم🌻 باید در نظر داشت که سلایق متفاوتند مثلا بعضی رمانها سن خاصی از مخاطب رو جذب میکنه.انتظارات همه یکسان نیست عزیزم.رمان من کاملا از یک موضوع واقعی الهام گرفته شده و به نظر خودم بیشتر خانمهای خانه دار یا مخاطب سن بالاتر میپسندن..بهرحال ممنونم🌻

    ۲ روز پیش
  • مرجان منوچهری

    0

    عزیزم رشته ی تحصیلیه من روانشناسیه و مرکزی داشتم که بچه ی اوتیسمی هم شاملش بود..پس با آگاهی از این موضوع راجب کودک اوتیسمی نوشتم.. سلیقه ها متفاوتند همین که وقت گذاشتید سپاسگزارم🌻

    ۲ روز پیش
  • فرناز

    0

    کاش یکم طولانی تر بود ازدواج و بچه و ..زود سرهم شد/:

    ۳ هفته پیش
  • فرناز

    1

    رمان واقعا هیجان فصل اول رو نداشت..انتظار داشتم قوی تر باشه..همش قهر یدفعه اشتی بعدش تموم شد

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    خدارو شکر که سپیده عقده ای به سزای اعمالش رسید برای دلارام و احسان ،کاش انقد که از زجر کشیدنشون مینوشتید یکم هم از عاشقانه هاشون مینوشتید

    ۴ هفته پیش
  • Fatemeh

    1

    واقعا رمان عالیی بود خیلی خیلی خوب بود ولی کاش یکم طولانی بود مثل جلد اول حداقل یکم از زندگی عاشقانشون میخوندیم

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    سلام ببخشید کسی میدونه که رمان کابوس پرواز که قبلا آنلاین بوده داخل برنامه الان کجا میشه پیداش کرد؟ من قبلا تا نصفش آنلاین خوندم ولی یهو غیب شد

    ۱ ماه پیش
  • آزاده | ناظر برنامه

    سلام عزیزم. کابوس پرواز همچنان در دسترسه توی قسمت آنلاین اسمش رو جستجو کنید میاره براتون

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    بله ممنونم،میشه بگید ایا قراره که این رمان داخل رمان های جدید قرار بگیره یا نه

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    1

    با عر ض خسته نباشید به نظر من اگر تا فصل ۱۱ ادامه می داد و زندگی وخوشبختیشون و با به دنیا آمدن بچشون ادامه می داد .

    ۱ ماه پیش
  • Mrz

    1

    سلام خسته نباشید. کلیت داستان عالی بود،بن بست عاطفی و عشق ممنوع رو خیلی قشنگ توصیف کرده بودید و قصه حالت کلیشه نداشت.ولی روند داستان خیلی کند بود خصوصا فصل دوم. ولی در کل بنظرم پیامدهای خودش رو داشت و کارتون ارزش خوندن داره.🌹

    ۱ ماه پیش
  • مریم گلی

    2

    ممنون از نویسنده عزیز خسته نباشید فصل دوم رمان رو کاش کمی کامل تر می نوشتید بعد از اینکه رمان به فصل دوم رسید انتظار داشتیم کمی بعد وصال داستان ادامه پیدا کنه.. به هرحال رمان زیبا و دلنشینی بود هر چند فصل اول دلنشین تر بود..

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!