بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و شصت و یک :
- راست میگه ما میخوایم سرت رو شیره بمالیم اما این خانمی که الان اینجا نشسته و عنوان مادربزرگی ما رو یدک می کشه، فکر میکنه که خیلی زرنگه. مطمئن باش الان اونقدر مدرک علیهات جمع کردم که هم دستت سمت اون بیمارستان بنده و هم اون شبی که کمک دادی و توسط اون مهندس شادی ، اون خواهر احمق تر از خودش رو به قتل رسوندین. برای اون هم حسابی براتون برنامه دارم. از همون شب من به همه چیز مشکوک شدم. تا اون شب
لطفا صبر کنید...
