پارت صد و شصت و دوم :

رقص نور و گل آرایی سالن واقعاً چشم هر بیننده ای را به خود خیره می‌کند. صدای زیبای خواننده و آهنگ دلنوازش آنقدر زیاد است که صدا به صدا در سالن نمی رسد. گوشه دامنم را جمع می‌کنم و به احسانی که کنارم نشسته است و مشغول خوش و بش با یکی از دوستانش است نگاهی می‌اندازم. باورم نمیشود که چطور ورق روزگار برگشت و این همه خوشی به دستم آمد. چطور این آدم توانست با محبت هایش دل مرا ببرد. همین که احسان با Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهراموسوی

    1

    خیلی رمان جذابی بود خداقوت منتظر رمان جدیدتون هم هستیم😍😍😍

    ۵ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت عزیزم.ممنون از اینکه همراه من بودی و همیشه نظراتت رو برام نوشتی

    ۵ ماه پیش
  • زهرا موسوی

    0

    خواهش میکنم .😘😘😘

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️