بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و شصت و دوم :
رقص نور و گل آرایی سالن واقعاً چشم هر بیننده ای را به خود خیره میکند. صدای زیبای خواننده و آهنگ دلنوازش آنقدر زیاد است که صدا به صدا در سالن نمی رسد. گوشه دامنم را جمع میکنم و به احسانی که کنارم نشسته است و مشغول خوش و بش با یکی از دوستانش است نگاهی میاندازم. باورم نمیشود که چطور ورق روزگار برگشت و این همه خوشی به دستم آمد. چطور این آدم توانست با محبت هایش دل مرا ببرد. همین که احسان با Ø

لطفا صبر کنید...

زهراموسوی
1خیلی رمان جذابی بود خداقوت منتظر رمان جدیدتون هم هستیم😍😍😍