بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و شصت و دوم :
رقص نور و گل آرایی سالن واقعاً چشم هر بیننده ای را به خود خیره میکند. صدای زیبای خواننده و آهنگ دلنوازش آنقدر زیاد است که صدا به صدا در سالن نمی رسد. گوشه دامنم را جمع میکنم و به احسانی که کنارم نشسته است و مشغول خوش و بش با یکی از دوستانش است نگاهی میاندازم. باورم نمیشود که چطور ورق روزگار برگشت و این همه خوشی به دستم آمد. چطور این آدم توانست با محبت هایش دل مرا ببرد. همین که احسان با
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

بهار
0قشنگ بود اما حوصلم رو سر برد آخه این دختر همش با خوش حرف می زد و از جذابیت داستان کم کرده بود