دوست داشتی؟
رمان تو قلب منی اثر ریحانه نوروزی

رمان تو قلب منی

  • زبان فارسی
  • 66.7K 👁
  • 57 ❤️
  • 29 💬

خلاصه رمان عاشقانه تو قلب منی

یواشکی دوست دارم: نگاهت که می کنم چیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کند با تـــو که می خـندم قفل های این روزها باز می شوند چه خوش اتفاقی ست بــا تـــو بــودن.... عاشقانه که صدایم می کنی نامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد مرد من..

قسمتی از متن رمان تو قلب منی

چقدر قشنگ بود این حس و حال خوب شباکنار دریا
چقدر صفا داشت اون بوی شرجی و ماسه های پاک دریا
دریا دریا دریا عشق مو دریا ساحل دریا قاتل گرما
بعد از تموم شدن آهنگ یه جیغ بلند دیگه کشیدم و ولو شدم رو نسیم ک دادش در امد: هوی تنه لش خودتو جمع کن ریدی تو مغنعمبعدش منو پرت کرد رو نسیم ک جیغ زد: ایش کرمو؛ بلندشو بابا حال نداریم اه
یه نگاه ب نسیم و یه نگاه ب نگار انداختم و سرمو از روی تاسف تکون دادم و گفتم: نچ نچ نچ' شاعر میگوید: دوست آن است ک گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگیبراتون متاسف دوتا دوست دارم یکی از یکی خر تر بعد خودمو جمع و جور کردم و رو ب ایمان گفتم: ایمان اون پلاستیک خوراکی رو بده ؛ در داشبورت رو باز کرد و یه کیسه از توش کشید بیرون و پرت کرد سمتم با کمال پرویی پفکو از تو مشما درآورد و تند تند مشغول خوردن شدم ؛ همین جور ک داشتم میخوردم متوجه ی نگاهای نسیم شدم یه تای ابرومو انداختم بالا و رو ب نسیم گفتم: ها بد نگا میکنیااا!
آب دهنشو قورت داد و گفت: منم میخام ؛ لبخند خبیثی زدم و گفتم: بیاه
چپ چپ نگام کرد ک گفتم: من مثل شما بی معرفت نیستم بعد گرفتم سمتش ک با لبخند چندتا برداشت دیدم نگار ساکته و هیچی نمیگه بنابر این پاکت پفکو گرفتم جلو صورتش ک دستمو پس زد منم از لجم پاکتو فرو کردم تو دهنش ک علی بلند زد زیر خنده یه جوری میخندید ک شیشه های ماشین داشت میلرزید ..^_^
برگشتم سمتشو گفتم: تو حواست ب رانندگیت باشه تا ب کشتنمون ندی من هنوز اندازه ی یه گاو داری آرزو دارمااا سرشو تکون داد منم دیدم خیلی خابم گرفته تصمیم گرفتم بخابم قبلش اعلام کردم ک رسیدیم بیدارم کنن
گرمای شدیدی ک از پنجره ی ماشین ب داخل زده بود کلافم کرد ؛ لای پلکمو باز کردم و عرق گرمی ک رو پیشونیم نشسته بود رو پاک کردم ؛ اه پختم از گرما با صدای گرفته رو ب ایمان گفتم: ایمان کجاییم؟
سرشو برگردوند و با خنده گفت: خرسم تو زمستون اینقدر نمیخوابه ک تو میخابی ؛ رسیدیم
بی تفاوت گفتم: اولا خرس خودتی دوما خابم میومد میفهمی سوما کی رسیدیم چهارما بچه ها کوشن.
تک خنده ای کرد و گفت: یه نیم ساعتی هست ک رسیدیم بچه هاهم رفتن چادر بزنن ..
متفکرانه گفتم: تو چرا نرفتی گشاد !
بیخیال گفت: همین جوری نشستم تو ماشین خیلی گرمه
سرمو تکون دادم و گفتم: خیلی فجیح گرمه راستی مگه خ۵ونه ندارن اینجا ؟ خونه ای ویلایی سوئیتی چیزی
سرشو تکون داد و گفت: دارن ولی ما الان تو منطقه گردشگریش هستیم !
ابرومو انداختم بالا و گفتم: چه جالب حالا بیخیال آب در بساطتت داری ؟
خندید و یه بطری از زیر پاش آورد بالا و داد دستم...
بعد ازینکه آبو خوردم از ماشین پیاده شدم ک نور آفتاب مستقیم عین لیزر خورد تو چشمم؛ ب سرعت چشممو بستم و دستمو گرفتم بالای صورتم و ب سمت بچه ها حرکت کردم !
با چشمام داشتم دنبال نسیم میگشتم ک چشمم خورد ب نگار...
یه لبخند خبیث زدم دلم نمیومد باهاش این کارو کنم ولی دیگه اون کرمه بدجوری گل کرده بود
ابرومو انداختم بالا و از زیر پام یه سنگ تقریبا بزرگ برداشتم و خیلی دقیق نشونه گرفتم ب سمته پایه های چادر و تو عرض یک دقیقه پرتش کردم و ک شپلق چادر منحل شد
آروم زدم زیر خنده و رفتم پشت ماشین تا منو نبینه...
قیافش خیلی خنده دار شده بود با ناباوری داشت ب چادری ک براش ۱ ساعت اونم تو این آفتاب وقت گذاشته بود نگاه میکرد ....
وا چرا افتاد
یه خورده خودمو جابه جا کردم تا بتونم قشنگ بینم .....
نشسته بود رو زمین و داشت با حرص میزد رو پاش همون موقع نسیم امد و رفت بغلش کرد مثلا داشت دلداریش میداد
همینجوری غرق نگاه کردن بودم ک یه صدایی گفت: ب چی نگاه میکنی ب شاهکارت..
دستمو ب نشونه ی ساکت آوردم بالا و گفتم: ببند فکتو اه بزار ببینم.
زد زیر خنده و گفت: با منی؟
همون جور ک داشتم ب قیافه ی اشکیه نگار نگاه میکردم گفتم: نه باعمتم میبندی یا بب..... صبر کن ببینم این دیگه کیه؟ سریع برگشتم سمت صدا ...
واه این دیگه کیه ؟ چقدرم نانازه
با یه استایل خاصی داشت نگام میکرد چشمای طوسیشو دوخته بود تو چشمام ؛ دستاش تو جیب شلوار ارتشیش بود و داشت نگام میکرد
هیع نکنه دیده
سریع برگشتم سمتشو گفتم: دیدی؟ سرشو تکون داد ک باز گفتم: ب چپ و راستم ک دیدی
با تعجب گفت: چی؟
اخم کردم و گفتم: اخبارو یه بار اعلام میکنن ؟
متفکرانه گفت: چه جالب! برا ما هرشب ساعت ۹ اعلام میکنن.،.
با حرص گفتم: ک چی ؟
شونه هاشو انداخت بالا و گفت: هیچی همینجوری فقط ....
بی تفاوت گفت: فقط یه لبخند خبیث زد و گفت: فقط حواست ب خودت باشه.
یه تای ابرومو انداختم بالا و گفتم: هسته
پوزخندی زد سرشو تکون داد و گفت: باشه ک این طور
نفسمو دادم بیرون و گفتم: خب دیگه من برم از دیدنت محفوش شد
با چشمای نافزش نگام کرد و رفت طرف نگار
یه خورده صبر کردم دیدم اتفاق خاصی نیوفتاد تصمیم گرفتم ک بزنم ب چاک ک با صدای داد البته عربده ی نگار سر جام میخکوب شدم: آوا نفله ای حمال خر دستم بهت برسه زندت نمیزارم گاو صادراتی
اوپس اوه مای گاد
اعصاب نداره...
اه لعنتی الان ک فکر میکنم میبینم ک...
می‌بینم ک
پسره ی جلبک فضول ایش خبرنگار..
با حرص نگاهمو دورتا دور محوطه انداختم آهان یافتمش..
با قدمای بلند خودمو بهش رسوندم داشت ب سمت چادرشون میرفت و اصلن حواسش ب من نبود شایدم بود و رو نمیکرد ...؟
با غضب داد زدم: هوی ژیگول
سر جاش واستاد بدون هیچ حرکتی ک کفری شدم و بلند تر داد زدم: باتوام مگه کری؟
رو نوک پاش چرخید یه لبخند خبیث زد و گفت: امری داشتی؟؟
با حرص ناخونای بلندمو تو دستم فرو کردم ؛ یه قدم رفتم نزدیکتر و گفتم: فضولو بردن زیر زمین ؛ پله نداشت خورد زمین.
بعد مکثی کردم و گفتم: ننت بهت یاد نداده ک تو کار بزرگترا دخالت نکنی هوم؟
پوزخندی زد بعد با تحقیر یه نگاه ب سر تا پام انداخت و گفت: چرا یاد داده و تاکید کرده ک فقط تو کار بزرگترا دخالت نکنم نه کار کوچیک ترا


بیشتر بخوانید
نظرات رمان تو قلب منی
  • لک lak

    12

    تورو خدا تو این خلاصه های رمان یه چیزی بنویسید آدم بفهمه داستان در مورد چیه اهههه من خودم به شخصه از روی خلاصه رمان تصمیم میگیرم که بخونمش یا نه اگه موضوعش برام جالب باشه میخونم اگه ن نمی خونم با این خلاصه های زپرتی آدم حوصله نداره یه مدت طولانی رو صرف رمانی کنه که نمیدونه به علایقش میخوره یا ن

    ۴ ماه پیش
  • گوربا

    0

    یه پیشنهادی دارم. اگه انگلیسیتون خوبه و بعدها اینترنت وصل شد.اَپ league of dreamers رو دانلود کنید.پشیمون نمیشین.رمانای جدیدش عالین مخصوصا که کنترل شخصیت اصلی داستانها هم دست خودتونه.به نوعی، خودتون داستان و پایانشو مینویسید.

    ۴ ماه پیش
  • گوربا

    0

    به نظرم این اَپ یعنی دنیای رمان هم خیلی خوبه.کاش یه روزی از اون مدل رمانها اینجا هم باب بشه دیگه عالی میشه.

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالی بود از نویسنده ممنونم

    ۴ ماه پیش
  • هانا

    1

    با احترام ب نویسنده اما تا اوایل فصل ۶ خوندم دیگه نخوندم قلم بشدت ضعیفی داشت محتوا خیلی ضعیف بود الکی فقط رمانو میخواست کش بده الکی وقت خودتون رو هدر ندید

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    5

    من به زور خوندم چندتا فصلشو خواهشا هررمانی رو نزارین داخل برنامه یاحداقل این سبک رمان هارو بزارین برا رنج سنی۱٠-۱۲سال

    ۲ سال پیش
  • ناشناس

    1

    انگار دختره کلکلای دوران دبستانشو آورده. تا اولاش بیشتر نخوندم

    ۲ سال پیش
  • Ana

    2

    رمان خیلی مسخره ای بود از همه بدتر پسره یه روانی شکاک بود ولی دختره لوس وچندش براش ذوق میکرد به جای این که باهاش کات کنه

    ۲ سال پیش
  • ندا

    0

    خوب بود ولی بعضی جاهاش بد بود مثلا دخترا خودشون گفتن می خوان ازدواج کنن باید پسرا جلو جمع ازشون خواستگاری می کرد و از دایی و...هچی نگفت و ارمیا خیلی غیرتی حرف زد و اخرش خیلی زود تموم شد ولی خسته نباشی

    ۳ سال پیش
  • فربد

    2

    خوب وسرگرم کننده...............

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عالی

    ۴ سال پیش
  • Avisa

    27

    عام ی توضی میخام ناموصا😐 واقن چجوری در کمتر از یک ماه ارمیا هم عاشق شد❤👉 تیر خورد🔫👉 رف کما🥼👉 ا کما در اومد😑👉 فراموشی گرف🧠👉 یادش اومد😐👉 ازدواج کردن💩👉 *** افقم لطف کنین خدافز

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    1

    کاملا موافقم. اصن بدرد نمیخورد. خیلی خام بود. 😑😑

    ۵ سال پیش
  • ..

    0

    بد نبود

    ۵ سال پیش
  • مبینا

    7

    ب نظرم اصلا رمان خوبی نبود. از طرز صحبت دختره اصلا خوشم نیومد

    ۵ سال پیش
  • دینا

    7

    به نظر من این رمان خیلی اتفاق های ناباورانه داشت و به خاطر همین نظر من منفی پیشنهاد میکنم رمان گریه میکنم برات را بخوانید

    ۵ سال پیش
  • سانا

    2

    قشنگ بود ولی قسمت عاشقانش کم بود

    ۵ سال پیش
  • hanaw...

    10

    خعلی چرت آخ دخترم اینقد نچسبو ولوس طرز صحبتش افتضااح دختر باید مغرور و سنگین باشع زبون درازیم حدی دارع خززز

    ۵ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!