فابل مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت چهل و هشتم :
فصل چهل و دو
از پیچ کوچه که گذشتم، سقف شیروانی
مغازه گروبرداری در انتهای مسیر پیدا شد. هنوز تکههای مه صبحگاهی دورش پیچیده بود
و تابلوی فلزی بالای در، نور خورشید را بازتاب میداد.
پلهها را دوتا یکی کردم و مشتم را
به شیشه کوبیدم. خیابان پشت سرم کمکم شلوغ میشد و گاریها به سمت خانه تاجر
سرازیر بودند. وقتی جوابی نیامد، صورتم را به
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0چرا تهش اینجوری تموم شد ؟؟؟