خلاصه رمان تاریخی فرتیغ
جوانی کشتیگیر همراه با دوستش از دل امروز به دویست سال پیش پرتاب میشود؛ به زمانی که گویی تقدیر مأموریتی خطیر را بر دوش او نهاده است. او در تلاش برای حل این گره، از میدانهای پرهیجان کشتی تا بارگاه باشکوه فتحعلیشاه قاجار پیش میرود. اما در آنجا سرنوشت، بازی را به گونهای دیگر رقم میزند؛ جایی که نطفه شر در مسیری غیرمنتظره به خیر ختم میشود و قهرمان داستان درمییابد که ردّ پای تقدیر، حتی در دل تاریخ، از اراده او جدا نیست.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان فرتیغ - پارت 22
کاوه گفت: همونی که مو نداره. قدش بلنده و پوست تیره ای داره. لباسهای عجیبی هم میپوشه. پیشکار ضمن باز کردن درب حصار جواب داد: نمیشناسم. یک چنین کسی را که گفتی تا به حال ندیدهام. کاوه وارد حصار شد. نگاه کجی به پیشکار انداخت و خیلی مشکوک پرسید: پس نمیشناسی؟ پیشکار باز جواب داد: نخیر، نمیش...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان فرتیغ - پارت 21
خان سر به زیر انداخت و پاسخ داد: من زودتر گفتم چون اینها زبانشان کمی با ما متفاوت است. ترسیدم تا قابل فهم نباشد. شازده پرسید: مگر نگفتی که ایرانی هستند؟ خان جواب داد: گویا از جایی در گیلان. شازده پیش آمد و روبروی کاوه ایستاد. کمی دوباره قدوقواره او را ورنداز کرد و پرسید: گاهی کاروانی از گیل...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان فرتیغ - پارت 20
فرتیغ........ فصل هفتم دردناک است که در دام شغال افتد شیر یا که محتاج فرومایه شود مرد کریم نشود مرغ چمن همنفس زاغ و زغن “روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم” «شهریار» عمارت ارباب واقعا زیبا بود. بنایی وسیع و بسیار چشمگیر. هر دوجوان به محض عبور از دروازه در زیر نگاه تیزبین نگهبانها، چشمشان به آن...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان فرتیغ - پارت 19
زندگی پس از آن آسان نبود. اضافه آوردن زمان در طول روز و بیکاری برای کاوه سخت بود. جهان اما همچنان مشغول رعیت بود و طبابت میکرد. کاوه چون دید بیکاری سخت است تن به تمرین داد. حرکاتی از دنیای مدرن برای تقویت عضلات. حرکاتی ناآشنا برای مسافران و رعیت. گاهی کسانی به جهت تقلید سعی میکردند تا همان کنند...
بروزرسانی در : ۴۱ روز پیش
باران
در پارت 41عاشق رمانت شدم تا اینجا عالی پیش رفته 🙂 ↕️
۲ ماه پیشمهیار
در پارت 40خوشحالم که پسندیدید
۲ ماه پیشباران
در پارت 31قلمت عالیه نویسنده ، بیچاره رفیقش ((؛
۲ ماه پیشمهیار
در پارت 30شما لطف دارید
۲ ماه پیشیارا
در پارت 100الان باید کاوه بره تو میدوووووون😭🎀
۲ ماه پیشم
در پارت 92خیلی عالی بود تا اینجا،هم داستانش تکراری نیست هم قلمش خوبه،خیلی دوست دارم بخونمش،کاش تخفیف بذارید 🤗😍🙏🏻
۲ ماه پیشچهارنقطه
در پارت 32اقبالم مثل اقبال این پسره😂
۲ ماه پیشمهیار
در پارت 31اگر اقبالت مثل این پسره که باید بگم خیلی خوشبختی چون کاوه قراره خیلی بزرگ بشه
۲ ماه پیشچهار نقطه
در پارت 22کاش میشد یکم زندگی به کام ماها هم باشه.کاش میشد این ورق نکبت برگرده و اقبال بهمون رو کنه
۲ ماه پیشترنم
در پارت 22حیف که قسمتهای ده به بعد رو پولی کردین 😢
۲ ماه پیشمعصومه
2حیف جای خوبش پولی شدددد
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 72وای جارجی هااا🤣🤣عجب چیزی بود
۲ ماه پیشمهیار
در پارت 72حالا به نظرت این خارجی ها موفق میشن؟
۲ ماه پیشمعصومه
در پارت 72صد در صد من خیلی از این خارجی های ایرانی خوشم میاد 😂
۲ ماه پیشترنم
در پارت 22چقدر غمگین شد داستان تا آخر همین طوره
۲ ماه پیشمهیار
در پارت 22داستان اصلا غمگین نیست اما فکرتون رو مشغول میکنه
۲ ماه پیشترنم
در پارت 21بله درسته وخیلی قشنگ شده😍
۲ ماه پیشمهیار
در پارت 21ورود ماه بانو به داستان همه چیز رو عوض می کنه.
۲ ماه پیشترنم
در پارت 94حیف که قسمت دهم پولی شد نمی تونم بخونمش
۲ ماه پیشترنم
در پارت 82واویلا دویست سال چقدر سخته ادم یهو این همه سال به عقب برگرده
۲ ماه پیشترنم
در پارت 41حتما هردوشون مردن وگرنه بااین همه زخم نمی تونستن حرکت کنن که
۲ ماه پیشترنم
در پارت 33ای وای رفیقش چرا به این زودی مرد گناه داشت
۲ ماه پیش

آناهید
0چرا فاصله پارت ها اینقدردیربه دیرهست؟ حوصله آدم سرمیره