فابل مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت چهل و ششم :
فصل سیونُه
در تاریکی مطلق شب، دِرن چیزی جز چند لکهی نور لرزان در ساحلی نامرئی نبود.
روی عرشهی جلویی ایستاده بودم و نزدیک شدن بندر را تماشا میکردم. وست با مهارت مریگلد را به لنگرگاه هدایت کرد؛ جایی که کارگری با مشعلی در دست منتظر بود تا ورودمان را ثبت کند.
پج طنابها را پرت کرد و من سریع به انبار رفتم. محموله دستهبندی و جاسازی شده بود. تکتک جواهرات و فلزات در دفتر همیش ث
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0چه جشن زیبایی و چه شب قشنگی برای خدمه شد💖💖